گهی که جانب آن زلف خم به خم بینیم
هرآنچه بر سر ما آید از ستم بینیم
به غم بساز دلا چون قرار ما این بود
که هرچه از طرف او رسد به هم بینیم
چه نسبت است به ابروی تو مهِ نو را
نه مردمی ست که او را به چشم کم بینیم
دلم که رفت ز شهر وجود بی دهنت
به بوی تو مگرش باز در عدم بینیم
به پای بوس تو دارد سری خیالی و نیست
امید کز تو همه عمر این قدم بینیم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق و دلتنگی است. شاعر به زیبایی معشوق و ستمهای عشق اشاره میکند و میگوید که هرچه بر او میگذرد، از محبت و غم نشأت میگیرد. او به ابروی معشوقش و مقایسه آن با زیباییهای دیگر میپردازد و اعتراف میکند که دلش دور شده است. در نهایت، او امید دارد که همیشه در کنار معشوقش باشد و نسبت به او وفادار بماند.
هوش مصنوعی: گاهى که نگاهى به زلفهاى چرخان او مى اندازیم، هر بلایى که بر سر ما بیفتد، از ظلم و ستم به حساب مى آوریم.
هوش مصنوعی: دلت را به غم عادت بده، چرا که سرنوشت ما این بود که هر چه از طرف او به ما برسد، با هم تجربه کنیم.
هوش مصنوعی: ابروی تو چه ارتباطی با ماه نو دارد، در حقیقت این خود ماه نو است که نسبت به تو هیچ ارزشی ندارد، چرا که بعضی افراد او را با چشمی نابینا میبینند.
هوش مصنوعی: وقتی دل من از وجودت دور شد، فقط با یاد بوی تو میتوانم دوباره آن را در جایی غیر از این دنیا ببینم.
هوش مصنوعی: کسی با خیالی در پای تو نشسته و امیدی ندارد که در تمام عمر، این قدم را از تو ببیند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.