گنجور

 
خیالی بخارایی

دل خون شد و زاین راه به جایی نرسیدیم

مُردیم ز درد و به دوایی نرسیدیم

در راه وفا عاقبت الامر سرِ ما

پوسید و به بوسیدن پایی نرسیدیم

افسوس که بی پا و سر اندر طلب دوست

بسیار دویدیم و به جایی نرسیدیم

کردیم بسی سعی وز گلزار وصالش

بی ناله چو بلبل به نوایی نرسیدیم

آخر چو خیالی به سرِ منزل مقصود

جز در قدم راهنمایی نرسیدیم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
بیدل دهلوی

سودیم سراپا و به پایی نرسیدیم

از خویش گذشتیم و بجایی نرسیدیم

کردیم گل از عالم اندیشهٔ قدرت

دستی که به دامان دعایی نرسیدیم

شیرینی‌گفتار ز ما ذوق عمل برد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه