گنجور

 
خیالی بخارایی

تا خاک راه همت اهل صفا شدم

در دیده ها عزیزتر از توتیا شدم

من عندلیب گلشن قدسم ولی چه سود

کز زلف تو مقیّد دام بلا شدم

گرچه شدم ز کعبه به بتخانه باک نیست

روی تو بود قبلهٔ من هرکجا شدم

از دار و گیر رستهٔ بازار عاشقان

سودم هیمن بس است که شهر آشنا شدم

تا پرده بر گرفت ز مهرِ رخت صبا

مانند ذره رقص کنان در هوا شدم

تا در هوای قدّ توام جان و سر چو سرو

بر باد رفت از همه آزاد تا شدم

از سر نهاده ام هوس تاج سلطنت

ز آن دم که بر درت چو خیالی گدا شدم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
ناصرخسرو

دل ز افتعال اهل زمانه ملا شدم

زایشان به قول و فعل ازیرا جدا شدم

تا همچو زید و عمرو مرا کور بود دل

عیبم نکرد هیچ کسی هر کجا شدم

گاهی ز درد عشق پس خوب چهرگان

[...]

امیرخسرو دهلوی

با تو چه روز بود که من آشنا شدم؟

کز روزگار صبر و سلامت جدا شدم

هر دم به خون دیده خود غرقه می شوم

من خون گرفته با تو کجا آشنا شدم؟

از من قرار و صبر، ندانم کجا شدند؟

[...]

قدسی مشهدی

عمری چو جاهلان پی چون و چرا شدم

بستم ز حرف لب، چو به حرف آشنا شدم

پای از گلیم فقر نکردم فزون دراز

با آنکه در دیار سخن، پادشا شدم

زد بر زمین همان نفسش هرچه برگرفت

[...]

بیدل دهلوی

زبن باغ تا ستمکش نشو و نما شدم

خون‌ گشتم آنقدر که به رنگ آشنا شدم

بوی گلم جنون دو عالم بهار داشت

زبن یک نفس هزار سحر فتنه وا شدم

دل دانه‌ای نبودکه‌گردد به جهد نرم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه