آب شد پیش لبت قند چو تر کردیمش
دم زد از روی تو آیینه نظر کردیمش
اشک رازِ دل غم دیده به مردم می گفت
بود نامحرم از این خانه به در کردیمش
تا دگر پیش رخت خیره نخندد گل سرخ
در چمن دوش به یک خنده دگر کردیمش
چشمت از حال دل بی خبران واقف نیست
گرچه از حال دل خویش خبر کردیمش
شب چو شد رنجه به دشنام خیالی سگ او
ما به اخلاص دعاهای سحر کردیمش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساساتی عمیق و رازآلود میپردازد. شاعر از اشکها و غمهای خود، عشق و زیبایی و همچنین دعاها و آرزوهایش سخن میگوید. او به تجلیاتی از عشق و زیبایی در وجود معشوق اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه این احساسات باعث درد و رنج او شدهاند. در نهایت، او تلاش میکند تا این دردها را با دعا و نیایش تسکین دهد.
هوش مصنوعی: وقتی که لبان تو را دیدیم، احساس کردیم شیرینی کلامت باعث میشود که آب دهانمان پیش آید. به همین دلیل، دوست داشتیم با تو سخن بگوییم و به آرامی به تصویر تو نگاه کنیم.
هوش مصنوعی: اشک، درد و غمهای پنهان دل را به دیگران مینمود، اما از آنجا که به خاطر نامحرمان نمیتوانستیم او را در این خانه نگه داریم، او را از خانه بیرون کردیم.
هوش مصنوعی: تا روزی که زیبایی و وقار تو مانع شود که گل سرخ در باغ به شوق بخندد، ما دیشب به یک خنده دیگر، او را به خنده واداشتیم.
هوش مصنوعی: چشم تو از وضعیت دل کسانی که از حالشان بیخبرند، اطلاعی ندارد؛ هرچند ما از حال دل خودمان به آن اطلاعی دادیم.
هوش مصنوعی: وقتی شب فرا رسید و به خاطر خیالات خود از یک سگ ناراحت شدیم، ما با تمام وجود در دل، دعاهایی را در سحرگاه به جا آوردیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.