از بلای عشق تو تنها دل ما ریش نیست
کیست در عهد تو کاو را این بلا در پیش نیست
بیش از این ای گل در آزار دل بلبل مکوش
چون بقای حسن رویت چند روزی بیش نیست
از لبت بی سهمِ تیرِ غمزه ات بوسی هوس
هست، امّا هیچ نوشی بی جفای نیش نیست
با وجود افسر فقر و محبّت هرکه او
سر فرود آرد به تاج سلطنت درویش نیست
گر مقام قرب می خواهی منال از عقل و هوش
قطع این بیدا چو کارِ عقل دوراندیش نیست
چون خیالی عاقبت بیگانه خواهد شد ز خویش
هرکه را در عشقبازی فکر کار خویش نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان درد و رنج ناشی از عشق میپردازد. شاعر از ناامیدی و مرگ احساسات سخن میگوید و به محبوب خود هشدار میدهد که بیش از این به دل عاشق آزار نرساند، زیرا زیبایی او پایدار نیست. او تأکید میکند که عشق و محبت باید صادقانه باشد و نمیتوان بدون وفاداری به سراغ عشق رفت. در نهایت، شاعر اشاره میکند که عشق واقعی نیاز به عقل و دوراندیشی دارد و عشق بازی بدون تفکر عاقبت خوبی نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: عشق تو فقط دل ما را دچار مشکل نکرده است، آیا کسی در زمان تو هست که این درد و رنج را نداشته باشد؟
هوش مصنوعی: ای گل، بیشتر از این دل بلبل را آزار نده، چون زیبایی تو فقط چند روز دوام دارد.
هوش مصنوعی: از لبان تو که تیرهای غمزه را به سوی دل میفرستد، بوسهای پر از آرزو را میخواهم، اما هیچ لذتی بدون خطر و آسیب نیست.
هوش مصنوعی: فقر و محبت به عنوان یک نیروی قدرتمند شناخته میشوند، اما کسی که در برابر این نیروها سر تسلیم فرود آورد، نمیتواند به مقام و سلطنت واقعی دست یابد، و در نهایت درویش است.
هوش مصنوعی: اگر به دنبال نزدیکی و مقام بالاتر هستی، از فکر و تعقل خود دوری کن، زیرا این مسیر فراتر از تواناییهای عقلانی است.
هوش مصنوعی: هر کس در عشق بازی به فکر منافع و کار خود نباشد، در نهایت از خود نیز بیگانه خواهد شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از تو تا مقصود چندان منزلی در پیش نیست
یک قدم بر هر دو عالم نه که گامی بیش نیست
معنی درویش اگر خواهی کمال نیستی است
هر که را هستی خود باقی ست او درویش نیست
تا تو ناکامی نبینی کی توانی یافت کام
[...]
یک قدم ازخویش بیرون نه که گامی بیش نیست
دامن خود را بگیر از پس مرو ره بیش نیست
گر هوای عشق داری خویش را بی خویش کن
کآشنای عشق او جز عاشقی بی خویش نیست
بر امید وصل عمری بار هجرانش بکش
[...]
کس به بزم دلبران از دور گردان پیش نیست
قرب نزدیکان مجلس حرف و صوتی بیش نیست
در صلات عاشقان دوری و تنهاییست رکن
گو قضا کن طاعت خود هر که اینش کیش نیست
ما نکو دانیم طور حسن دور افتاده دوست
[...]
آرزو بسیار و آهم در دل درویش نیست
دشت پر نخجیر و یک ناوک مرا در کیش نیست
خانه اهل تعلق شاهراه حادثه است
دزد هرگز در کمین کلبه درویش نیست
سایه از ویرانه ما می کند پهلو تهی
[...]
گرچه از سامان حیرانی نظر درویش نیست
جلوه بسیار است دل را یک تماشا بیش نیست
سیر کردم عالم الفت خوشا بیگانگی
هجر و وصل دوستان خواب و خیالی بیش نیست
نکهت گلدسته قسمت نمی سازد به کام
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.