گنجور

 
خیالی بخارایی

ار شیخ صومعه ست وگر رندِ دیرِ توست

وِرد زبان پیر و جوان ذکر خیرِ توست

تا غیرت جمال تو در پرده رخ نمود

بر دوختیم چشم دل از هرچه غیرِ توست

اسرار جلوه گاه جمال از کلیم پرس

یعنی نوای طور زدن طور طیرِ توست

ای دل طواف کعبهٔ کویش مده ز دست

کز دیر باز آن سرِ کو جای سیرِ توست

گه گه بگیر دست خیالی به ساغری

کاو نیز دیر شد که ز رندان دیرِ توست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
صائب تبریزی

دامن به دست هر که دهی دستگیر توست

از هر دلی که گرد فشانی عبیر توست

نقصان نکرده است کسی از گذشتگی

شالی اگر دهی به فقیری حریر توست

گر دست سایلی به عصایی گرفته ای

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه