گنجور

 
خیالی بخارایی

هرگز به جهان چیزی جز یار نمی‌ماند

جز عمر ولی آن هم بسیار نمی‌ماند

گر جلوه دهد خود را در چارسوی خوبی

حسن رخ یوسف را بازار نمی‌ماند

گر دل طلبد کامی ایّام نمی‌بخشد

ور یاد کند لطفی اغیار نمی‌ماند

ای دل به دعا یادی از بی‌اثران امروز

کز ما و تو هم روزی آثار نمی‌ماند

تا کار دل‌آزاری شد غمزهٔ شوخش را

یک لحظه خیالی را بیکار نمی‌ماند

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
محتشم کاشانی

ای گل به کس این خوبی بسیار نمی‌ماند

دایم گل رعنایی بر بار نمی‌ماند

مگذار که نا اهلان چینند گل رویت

کز نار چو گل چینند جز خار نمی‌ماند

می گرچه کمست امشب گر یار شود ساقی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه