گنجور

 
خیالی بخارایی

گل جامه دران بار دگر سر به در آورد

وز حال رفیقان گذشته خبر آورد

رخسارهٔ سروی و خط سبز نگاری ست

هر لاله و سنبل که سر از خاک برآورد

ساقی قدح بادهٔ گلرنگ به چرخ آر

چون گُل خبر از نغمهٔ مرغ سحر آورد

هر گوهر اشکی که دلم داشت نهانی

چشمم چو تو را دید روان در نظر آورد

از عمر خیالی به جز این بهره ندارد

کاندر قدم یار گرامی به سر آورد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
خیالی بخارایی

از مخزن دل دیده هر آن دُر که بر آورد

چون مردمیی داشت روان در نظر آورد

المنّة لله که صبا گرچه دلم برد

بر بوی توام آمد و از جان خبر آورد

کس نیست که آرد ز توام شربت دردی

[...]

محتشم کاشانی

دی باد چو بوی تو ز بزم دگر آورد

چون مجمرم از کاسهٔ سر دود برآورد

از داغ جنون من مجنون خبری داشت

هر لاله که سر از سرخاکم به درآورد

شیرین قدری رخش وفا راند که فرهاد

[...]

صائب تبریزی

جانی که سر از روزن فتراک برآورد

از گرد گریبان بقا سر بدر آورد

امید که دولت ز درش بیخبر آید

هر کس به من از آمدن او خبر آورد

دیگر نکند خیر به محراب عبادت

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه