آن روز مه این نور سعادت به جبین داشت
کز راه ادب پیش رخت رو به زمین داشت
ز آن پیش که در کار کمان عقل برد پی
ابروی کماندار تو بر گوشه کمین داشت
گر با غمت از نعمت فردوس کنم یاد
دانی که مرا وسوسهٔ نفس بر این داشت
عمری ست که داریم سری بر قدم فقر
در عشق تو خود را نتوان بهتر از این داشت
بر ملک مکن تکیه که در زیر زمین است
آن کس که همه روی زمین زیر نگین داشت
نقد دل و جان صرف رهت کرد خیالی
در دست چو درویش تو نقدینه همین داشت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف حالت روحی خود و عشقش میپردازد. او به زیبایی و نور عشق اشاره میکند و از ادب و احترام در مقابل محبوب صحبت میکند. شاعر به کمان ابروی محبوبش که همچون آرزویی در کمین است، اشاره میکند و با یادآوری به نعمتهای بهشت، دچار وسوسههای نفس میشود. او از فقر و عشق میگوید و میفهمد که در عشق، خود را فراتر از این وضعیت نمییابد. همچنین، شاعر هشدار میدهد که به مادیات تکیه نکن، زیرا همه چیز در زیر زمین است و در نهایت همه چیز فانی است. شاعر با اشاره به فدا کردن دل و جانش برای عشق، در پایان به حالتی از درویشی و سادگی میرسد.
هوش مصنوعی: یک روزی که نور خوشبختی بر پیشانیاش تابیده بود، به خاطر ادب و احترام، به نشانه فروتنی در برابر تو، سرش را به زمین انداخت.
هوش مصنوعی: قبل از اینکه عقل به کار کمان بیفتد، ابروی کماندار تو در گوشه کمین نگاه مرا به خود جلب کرده است.
هوش مصنوعی: اگر بخواهم به یاد نعمتهای بهشت به خاطر غم تو بیفتم، باید بدانی که این وسوسهای است که نفس مرا به این کار وادار کرده است.
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که در عشق تو، همیشه در برابر فقر و کمبود سر به زیر هستیم و نمیتوانیم برای خود معنایی بهتر از این پیدا کنیم.
هوش مصنوعی: به کسی که قدرت و موقعیت بالایی دارد تکیه نکن، چون ممکن است در زیر زمین، یعنی در سرنوشت یا سرنوشت محتوم، در جایی باشد که هیچ کسی نمیتواند او را نجات دهد. این اشاره به این دارد که افراد با ظاهر قدرتمند و موفق ممکن است در نهایت به مصائبی دچار شوند.
هوش مصنوعی: دل و جان خود را به خاطر تو فدای قدمت کردم، با خیال و آرزو در دستانم مثل یک درویش، که تنها داراییاش همین احساس است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در حلقه زلف تو دلی چله نشین داشت
دیوانه که اقبال رسا زیر نگین داشت
یک خنده گل دیر برآمد ز شکر خواب
آیینه چو گل سر به سر چین جبین داشت
نقش قدم ما دل پر آبله ما
[...]
امشب که به دل حسرت دیدارکمین داشت
هر عضو چو شمعم نگهی بازپسین داشت
کس وحشتت از اسباب تعلق نپسندید
دامن نشکستن چقدر چین جبین داشت
از وهم مپرسید که اندیشهٔ هستی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.