آنچه بیروی توام گریه به روی آوردهست
سیل خون است که از دیده به جوی آوردهست
بادهنوشان تو خرسند به بویی بودند
ز آن می لعل که ساقی به سبوی آوردهست
با غم عشق تو بیوجه مرا جان دادن
دل نمیداد ولی زلف تو روی آوردهست
قیمت نکهت زلف تو صبا میداند
که شب تیره از آن راه چو موی آوردهست
ای خیالی مده از دست که اکسیر بقاست
گرد خاکی که صبا ز آن سرِ کوی آوردهست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره درد و غم ناشی از عشق و زیبایی محبوب است. شاعر از اشکهایی که به خاطر دوری معشوق جاری میشود سخن میگوید و آن را به سیلی از خون تشبیه میکند. در ادامه به خوشی و سرخوشی بادهنوشان اشاره میکند که از می لعل خوشبو لذت میبرند. همچنین، با وجود غم عشق، دلش به زلف معشوق گرایش دارد و ارزش زیبایی زلف محبوب را صبا (باد) میداند. شاعر از خیال محبوب درخواست میکند که او را رها نکند، چرا که این خیال او را به زندگی ادامه میدهد. در نهایت، اشارهای دارد به گرد خاکی که صبا از سر کوی محبوب به همراه میآورد.
هوش مصنوعی: چیزی که من به خاطر تو میزنم به گریه، در واقع سیلی از خون است که از چشمانم به سمت زمین سرازیر شده است.
هوش مصنوعی: نوشندگان شراب از عطری که از آن شراب قرمز به مشام میرسید خوشحال بودند، زیرا ساقی آن را در کوزه به آنها ارائه کرده بود.
هوش مصنوعی: به خاطر غم عشق تو، دلم نمیخواست جانم را بدون دلیل از دست بدهم، اما حالا زلف تو باعث شده که به زندگی بازگردم.
هوش مصنوعی: بهای خوشبویی و زیبایی زلف تو را نسیم صبح میداند، زیرا که شب تاریک به یاد آن موها آمده است.
هوش مصنوعی: ای خیال، مرا از خود مگیر؛ زیرا این خیال، پایداری و زندگیام را به همراه دارد، مانند گرد و غباری که نسیم صبا از سمت کوی تو به همراه آورده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.