در حلقه زلف تو دلی چله نشین داشت
دیوانه که اقبال رسا زیر نگین داشت
یک خنده گل دیر برآمد ز شکر خواب
آیینه چو گل سر به سر چین جبین داشت
نقش قدم ما دل پر آبله ما
از گرمی ره سینه سراغت به زمین داشت
در گلشن اقبال چه نامی که برآورد
آن دل که شکست دل ما نقش نگین داشت
مانند دل سوخته هر دانه که شد خاک
شرمندگی از مردمی روی زمین داشت
در خطه کشمیر خط غنچه دهانی
طوطی نمکین بود و حدیث شکرین داشت
از قبضه لطف تو اسیر تو کمان خواست
چشم بد کوته نظران داغ کمین داشت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف عشق و زیبایی میپردازد. شاعر از حال و روز دل دیوانهاش در سایه زلف معشوق میگوید و به خوشحالی و شوقی که این عشق در او ایجاد کرده اشاره میکند. او همچنین احساس شرمندگی را از نتایج عشقش بیان میکند و زیباییهای طبیعی همچون گلشن و طوطی را به عنوان نمادهای عشق و محبت معرفی میکند. در نهایت، به نوعی احساس اسارت در عشق اشاره میکند و بر حسادت و بدبینی دیگران نسبت به عشقش تأکید میکند.
هوش مصنوعی: در حلقههای زلف تو، دلی دیوانه بود که در سکوت و تنهایی خود، خوشبختی و شانس خوبی را در دست داشت.
هوش مصنوعی: در این بیت، به تصویری از یک خنده شیرین و زیبا اشاره میشود که مانند گل باز شده و فضای خوابآلود و آرامی را در آینه ایجاد کرده است. همچنین، آن خنده همچون گلی است که بر پیشانی زیبایی خود میبالد. به طور کلی، این توصیف حالتی از شادی و زیبایی را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: نقش قدم ما نشاندهندهی دل پر از درد و رنج ماست که از شدت شوق و دلتنگی از تو به زمین افتاده است.
هوش مصنوعی: در باغ خوشبختی، چه کسی است که نامی از او برآید؟ همان دلی که دل ما را شکسته است، همچون نگینی درخشان است.
هوش مصنوعی: هر دانهای که به خاک میافتد، مانند دل سوختهای به خاطر شرمندگی از مردم روی زمین، احساس خجالت و ندامت میکند.
هوش مصنوعی: در منطقه کشمیر، گل سرخی بود که مانند دهان طوطی زیبا و شیرین صحبت میکرد و داستانهایی از شیرینی داشت.
هوش مصنوعی: چشمهای حسود و کمنظر، در کمین بودند تا از محبت و لطف تو بهرهمند شوند. آنها به واسطه تیرگی و کینهای که دارند، در تلاشاند تا از عشق تو دور شوند و دلشان را به دست نیاورند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن روز مه این نور سعادت به جبین داشت
کز راه ادب پیش رخت رو به زمین داشت
ز آن پیش که در کار کمان عقل برد پی
ابروی کماندار تو بر گوشه کمین داشت
گر با غمت از نعمت فردوس کنم یاد
[...]
امشب که به دل حسرت دیدارکمین داشت
هر عضو چو شمعم نگهی بازپسین داشت
کس وحشتت از اسباب تعلق نپسندید
دامن نشکستن چقدر چین جبین داشت
از وهم مپرسید که اندیشهٔ هستی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.