دل در آن زلف شد و روی دل افروز ندید
وه که هیچ از سر زلف تو کسی روز ندید
وقت دل گرم نشد تا ز غم عشق نسوخت
عود خوشبوی نشد تا الم سوز ندید
خویش را بر صف عشاق زدن کام دل است
عقل را عشق در این معرکه فیروز ندید
دیده استاد تر از چشم تو در دور قمر
هندوی عربده جوی ستم آموز ندید
تا خیالی طرف غمزهٔ شوخ تو گرفت
چه جفاها که از آن ناوک دلدوز ندید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و جذابیت معشوق سخن میگوید و lament میکند که دلش به زلف محبوبش گرفتار شده و هرگز از زیبایی او بینصیب نبوده است. او اشاره میکند که عشق باعث میشود دل آدمی تا زمانی که از غم عشق نسوزد، گرم نشود و همچنین میگوید که عقل در این میدان عشق مغلوب است. شاعر در ادامه به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و به جفای او و تاثیر عمیق نگاهش اشاره میکند که قادر است دلی را به آتش بکشد. بهطور کلی، شعر به عمق احساسات و آسیبهایی که عشق میتواند به دل انسان بزند، پرداخته است.
هوش مصنوعی: دل به زلف تو بست و به چهرهی دلفروز هیچ ننگریست، افسوس که هیچکس در روزگار سر زلف تو را ندید.
هوش مصنوعی: زمانی که دل از عشق و غم گرم نشود، عود خوشبو هم وقتی که درد سوزان را تجربه نکرده باشد، عطرش منتشر نمیشود.
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که نشان دادن خود در میان عاشقان، آرزویی است که دل به آن میرسد. در این میدان عشق، عقل نمیتواند پیروز باشد و عشق همیشه برتر است.
هوش مصنوعی: در دور قمر، چشمان استاد بیش از چشمان تو مینوازد و در حالی که میبیند، از ستم و فریب چیزی را مشاهده نمیکند.
هوش مصنوعی: تا زمانی که فکرش به چشمان شاداب و ناز تو مشغول بود، چه ظلمهایی که از آن تیر دلسوز ندید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.