دلم از زلف تو پا بستهٔ سودا آمد
بی دُر وصل توام اشک به دریا آمد
گفته بودی که بپرهیز ز تیر نظرم
چون نرفتیم پیِ گفت تو برما آمد
آب را از نظر انداخت روان مردم چشم
سوی او مژدهٔ خاک قدمت تا آمد
کلک نقّاش قدر چون صور حُسن کشید
ز آن میان نقش دهان تو چه گویا آمد
ای خیالی گله از شیوهٔ آن چشم مکن
این بلاها همه بر ما چو ز بالا آمد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از درد و مشکلاتی که به خاطر عشق و جدایی از معشوقش به وجود آمده، سخن میگوید. او احساس میکند که دلش به زلفهای معشوقش گره خورده و اشکهایش به دریا میرسد. علیرغم توصیه معشوق برای دوری از نگاهش، او نتوانسته از احساساتش فرار کند و این موضوع دردناکی بر او تحمیل شده است. شاعر به زیبایی معشوق اشاره میکند و تأکید میکند که بلای عشق از آسمان آنها را دچار مشکل کرده است. در نهایت، او از معشوقش میخواهد که از شیوهاش گله نکند، چرا که همهی این آلام از جانب اوست.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر موهای تو گرفتار عشق شده و بیدریغ به یاد تو، اشکهایم مانند دریا سرازیر شده است.
هوش مصنوعی: تو به من گفته بودی که از نگاه تیز من دوری کن، اما وقتی به آنچه گفتی عمل نکردیم، نگاه من به سراغ ما آمد.
هوش مصنوعی: آب را نادیده گرفت و مردم با شوق به او نگریستند تا اینکه خاک به استقبالش آمد.
هوش مصنوعی: وقتی هنرمند با دقت و مهارت چهره زیبا را ترسیم کرد، از آن میان تصویر لبهای تو چه قدر زیبا و گویا به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: ای محبوب! از روش چشم تو شکایت نکن، زیرا این همه درد و رنجی که به ما میرسد، از جانب آسمان و به تأثیر نظر توست.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.