گنجور

 
خیالی بخارایی

خیال روی تو از سر به در نخواهم کرد

به هیچ روی خیال دگر نخواهم کرد

ز دیدن رخ خوبت نظر نخواهم بست

وز این مشاهده قطع نظر نخواهم کرد

چو هست روشنی دیده و دلم از تو

هوای دیدن شمس و قمر نخواهم کرد

به هر کجا که تو ای سروناز جا داری

به هیچ کوی از آنجا گذر نخواهم کرد

ضرورت است خیالی که راز دل پوشی

رقیب را ز خیالی خبر نخواهم کرد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
فضولی

بخاک پای تو تا ترک سر نخواهم کرد

هوای کاکلت از سر بدر نخواهم کرد

قضا که عشق توام یاد داد می دانست

که غیر عشق تو کار دگر نخواهم کرد

چنان ز دست غمت خاک کرده ام بر سر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه