اگر چه صاحب معنی همه هنر باشد
چو بی خبر بود از عشق، بی خبر باشد
دلا چو طالب غیری ز عشق لاف مزن
تو عاشق دگری عاشقی دگر باشد
اگرچه از پس هر تیرگی ست روشنی یی
ولی عجب که شب هجر را سحر باشد
چو گفتمش گذر از راه لطف جانب من
به خنده گفت تو را خود از این گذر باشد
خوش است درّ خوشابِ سرشک بر وجهی
که پیش رویِ تو آن نیز در نظر باشد
نظام کار خیالی ز چهرهٔ زرد است
بلی به دولت زر کارها چو زر باشد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به موضوع عشق و معنای هنر میپردازد. شاعر میگوید که اگرچه هنر و معنی در اختیار کسی است، اما اگر او از عشق بیخبر باشد، هیچیک از این هنرها ارزش ندارد. همچنین تأکید میکند که عشق به دیگری نباید به خود brag تبدیل شود. در ادامه، شاعر به شگفتیهای زندگی اشاره میکند، مانند وجود سحر در شبهای هجران. او به انسانی که آرزوی محبت دارد، یادآوری میکند که باید از رفتارهایش بگذرد. در نهایت، شاعر به زیباییهایی که در عشق وجود دارد و تأثیرات خیر آن بر زندگی اشاره میکند. بهطور کلی، شعر به روابط انسانی و درک عمیق از عشق میپردازد.
هوش مصنوعی: هرچند فردی ممکن است در هر زمینهای متخصص و توانا باشد، اما اگر از عشق و احساسات عمیق بیخبر باشد، در واقع از حقیقتها و زیباییهای زندگی دور است.
هوش مصنوعی: ای دل، وقتی که جویای عشق کسی غیر از محبوب خود هستی، در عشق خود فریاد مزن. چون عشق به دیگری با عشق به کسی دیگر متفاوت است.
هوش مصنوعی: هر چند بعد از هر تاریکی، روشناییای وجود دارد، اما شگفت آن است که در شب جدایی، صبحی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: وقتی به او گفتم که با محبت و لطف به من توجه کند، او با خنده پاسخ داد که تو خود به تنهایی میتوانی از این مسیر عبور کنی.
هوش مصنوعی: زیباست که در چهرهای مانند چهره تو، اشکهای درخشان و باصفا وجود داشته باشد.
هوش مصنوعی: کارها و امور زندگی در ذهن و خیال ما به رنگ چهرهای زرد و ناامید است، اما زمانی که شرایط بهبود یابد و به اهداف خود دست یابیم، این کارها مانند طلا با ارزش و با اهمیت خواهند بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
برون ز گوشه بهشت برین سقر باشد
فزون ز توشه شکر معده بار خر باشد
هر آنکه توشهٔ روزی و گوشهای دارد
به راستی ملک ملک بحر و بر باشد
زیادت از سرت ار یک کُلَه به دست آری
[...]
کسی به حمد و ثنای برادران عزیز
ز عیب خویش نباید که بیخبر باشد
ز دشمنان شنو ای دوست تا چه میگویند
که عیب در نظر دوستان هنر باشد
اگر به جایِ تو ما را کسی دگر باشد
به جز خیال نه ممکن بود اگر باشد
سری که در قدمت می رود به حکمِ قضا
دریغ نیست به دستِ من این قدر باشد
چو بالِ نسر بسوزد ز پرتوِ خورشید
[...]
اگر ز حال من آن شوخ را خبر باشد
بسوزد ار دلش از سنگ سخت تر باشد
حکایت من و او عشق نیست می دانم
که عشق دیگر و دیوانگی دگر باشد
رو، ای نسیم صبا و از آن دو چشم سیاه
[...]
کسی بمدح و ثنای برادران عزیز
ز عیب خویش نباید که بیخبر باشد
ز دشمنان شنو ایدوست تا چه میگویند
که عیب در نظر دوستان هنر باشد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.