گنجور

رباعی شمارهٔ ۴۲

 
خیام
خیام » رباعیات
 

گویند مرا که دوزخی باشد مست

قولیست خلاف دل در آن نتوان بست

گر عاشق و میخواره بدوزخ باشند

فردا بینی بهشت همچون کف دست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

احمد شاملو » رباعیات خیام » گویند که دوزخی بود عاشق و مست

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

با دقت در رباعیات خیام معلوم میشود که مقصودش از مستی همان معنی است که عرفا در نظر داشته اند
در رباعی فوق میگوید اگر عاشق ومست اهل اهل دوزخ باشند هیچکس به بهشت نخواهد رفت
این یعنی مردم عاشق ومست سزاوار بهشتند وهمان است که عرفا میگویند
اگر مستی را به معنی مستی آب انگوری بگیریم بامقصود شعر درست در نمیآید ومیخواره معمولی را با عاشق نمیتوان همردیف کرد چه مستی معمولی گذراست ودر رباعی فوق سخن از آن مستی مطرح است که همیشه مست یا اهل مستی باشد

فرهاد نوشته:

به نظر من (و البته بسیاری دیگر) شما کاملن اشتباه میگویید آقا یا خانم ناشناس. شما چه اصراری دارید گفته های خیام را مطابق نظر خود (آن هم به اشتباه) تفسیر کنید؟! “دوزخی باشد مست” که تفسیر عارفانه نمیخواهد؟ دارد نظر آنها که میگویند مستی گناه است را زیر سوال میبرد. شما فارسی بلدید؟ همه که مثل هم نیستند. قرار نیست خیام را با بابا طاهر عریان یکی بدانید :)

م-ب نوشته:

آقای یا خانم ناشناس خیلی شعر و میپیچونی. حالا خوبه شعر فارسیه

علی قرائتی نوشته:

من فکر می کنم حق با نا شناس باشه آقای فرهاد، اینجا جای طنز و لودگی نیست. شعرای ما این قدر یاوه گو نبوده اند. بهتره کمی مطالعات عرفانیتون رو بیشتر کنید. یا حق

Touraj نوشته:

اقای علی قرائتی,خیام که به سراحت در رباعی شماره ۴۱ نظرشو میگه,حالا شما چرا دوست دارید اسرار کنی؟

cr نوشته:

من هر وقت اسم خیام رو میارن تمام موههای دنم سیخ میشه!واقعا” این مرد بزرگ در ایران بی نظیر هستش که در آن زمان خودش همچین شعرایی گفته بدون ترس از کسی ؟گوته میگه که من از خیام الهام گرفته ام . حالا بعضیها در ایران میخان رباعیات خیام را دوباره مذهبی و عرفانی جلوه دهند؟!

ناشناس نوشته:

کی گفته که معنویت و عرفان الزاما از دل قرآن بیرون میاد؟

ناشناس نوشته:

گویند که دوزخی بود عاشق و مست
قولی است خلاف دل در آن نتوان بست
گر عاشق و میخواره به دوزخ باشند
فردا بینی بهشت همچون کف دست

بهنام نوشته:

شعر فقط وزن و قافیه نیست. شعر هنره و شاعر هم هنرمند. یکی حرف دلشو رو بوم نقاشی پیاده میکنه یکی رو یه فیلم یا موسیقی یا هر چیز دیگه .
هیچ کدوم از هنرمندا حرف دلشونو به زبان ساده بیان نمیکنن بلکه آنرا در پشت مجموعه ای از استعارات منتقل میکنن . انقدر ساده بین نباشیم و ارزش خیام و حرف او را بالاتر از کاری که اراذل (شرابخواری) میکنن بدونیم.

می گسار نوشته:

درود
نمیدونم چه اصراری ـه که تعبیر عرفانی کنید شعر استاد رو.خیام این همه بدون ترس و واهمه و با تصریح میگفت که دیگه این تعبیر ها رو ازش نکنیم.خوبه به رباعی های دیگش نگاه بندازیم و اندیشه ش رو دریابیم.باز خوبه خیام ترسی نداشته مث حافظ ، که دیدید نتیجه ی حافظ چی شد که با ترس بیان کردندش باعث شد تمام شعرهاش رو تعبیری از پیغمبر و اما زمان و از این ها بگیرند.

خلیل فتحی نوشته:

من نمیدونم چرا شعرهای اصلی خیام رو که واقعا با وزن اصلی خودش خیلی شیرین و روان سروده شده و زیبایی این شعرها نیز به همین وزن زیباست ایگونه تحریف شده؟ فقط تنها یک پاسخ در ذهنم وجود داره و اونهم در هر دوره از تاریخ هر کس به نفع خودش اونها رو تحریفش میکنه و اینهم جزء زیباییهای شعرهای خیام است.

گویند که دوزخی بود عاشق و مست
قولی است خلاف دل در آن نتوان بست
گر عاشق و مست دوزخی خواهد بود
فردا باشد بهشت همچون کف دست

رضا نوشته:

مهم نیست که شعر خیام عرفانی باشد یا نه
مهم اینست که شاعرانی همچون خیام و مولوی به صراحت و بدون هیچگونه تعارف حرف خود را میزنند و با این کار به ما هم یاد میدهند که صریح باشیم بعنوان مثال به این شعر خیام توجه کنید که با چه صراحتی بعضی از اعتقادات مارا به زیر سوال میبرد
یارب تو جمال آن مه مهر انگیز آراسته ای به سنبل و انبر نیز
پس حکم چنان کنی که در وی منگر این حکم چنان بود که کج دار و مریز

جواد نوشته:

به عقیده من دوستان نباید شعر را نقد کنند چون هر کس با درک و حال خود باید شعر را تفسیر کند و نظر هر کسی هم محترم است چون زیبایی زبان فارسی این است

قادری نوشته:

سلام خود خیام در رباعی شماره ۱۲۹ جواب تمام دوستان رو داده خواهشاً اصلا خیّام رو به فلسفه و عرفان نچسبونید با تشکر

س نوشته:

من نمیدونم نظر کدومتون درست و کدوم غلط فقط کاش یه نظر درست و کارشناسی میدادید که من تحویل استادم بدم

س نوشته:

شعر قشنگیه

اریا نوشته:

به نظر من خیام هم مثل دگر اندیشان و خردگران دیگر ما به نکاتی مهم اشاره میکنه
که عملا بهشت و جهنم و … رو زیر سئوال میبره

یا به قول حافظ
من که امروزم بهشت نقد حاصل میشود
وعده فردای زاهد را چرا باور کنم

ناشناس نوشته:

به نظر میرسد که دوستان بر سر امر مشتبهی اختلاف دارند. موضوع آنست که در فرهنگ ما شراب خوردن با بد مستی یکسان پنداشته شده و عاشقی با بد کارگی. اما عاشقی که شراب می نوشد از همه این تعابیر و تصاویر جداست. آن عاشقی که خیام می گوید واقعا شراب هم مینوشد و واقعا هم کاری به بهشت و جهنم ندارد و آنقدر در عشق خود به پرواز در می آید که از هر پلیدی جدا می شود . نیازی نیست به خدا اعتقاد داشته باشی حتا. کافیست که باری عاشق شوی و جامی شراب بنوشی و در یاد یار باشی. یا اینکه
گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
سلطان جهانم به چنین روز غلام است
با وجود اینکه بزرگان فرهنگ و ادب و عرفان ما اینقدر به صراحت و با شهامت به این موضوع پرداخته اند از اینکه در فرهنگ عامه ما از شراب تعبیری ضد اخلاقی و ضد انسانی می شود ملولم.

iraj-d نوشته:

aga ya khanome aashenaa lotfan be robai 131 ham tavajoh konid

علیرضا نوشته:

به نظر من هرکس میتونه نظر متفاوتی درباره شعر داشته باشه ولی چیزی که مهمه نباید با برداشت غلط خودشوبه تباهی بکشونه

ابی نوشته:

آقای ناشناس عزیز. ما ایرانی ها ذاتا خود پسندیم. چون فکر می کنیم آدم های عاشق و مست شراب بی ارزشند و آنچه ما می اندیشیم ارزشمند است دوست داریم تعبیر خودمان را از کسانی که دوست داریم ارائه کنیم. حافظ هم عارف نیست. چه برسد به فیلسوفی به بزرگی خیام. ای کاش کارها بزرگ و زیبا ادبیات فارسی را بدون پیش داوری و خود پسندی دوباره می خواندیم

م.ب نوشته:

در جواب معنی و حاشیه اول:
مفهوم واضح و بدیهی شعر این است:
مردم می گویند آدم مست به جهنم می رود، اما این قول غلط و غیر قابل باور است. زیرا آدم مست (میخواره، انسان ایده آل خیام که فردی است که فقط می خواهد عمرش را به خوشی بگذراند) حتی اگر در آخرت در دوزخ هم باشد، آنجا را مثل بهشت می بیند، چون در هر شرایطی شاد است.

حکیم باشی نوشته:

امان امان امان .
واقعا معنی حاشیه نویسی یه رباعی اینه ؟
ظاهرا باید از زیان خیام گفت :‌(( هر کسی از ظم من شد یار من ))
اما به راستی اگر کسی تمام رباعیات را بخواند و بعد دوباره به اصل معنی برگردد فکر می کنم راحت تر بتواند منظور وی را دریابد .
بهرحال ما مشروب نخورده ها امیدواریم غرض وی شراب ازلی باشد و باده نوشان ساغر دست خویش به سان پرچم می افرازند .
اما من فکر می کنم خیام در رباعیات خود با توجه به زمانه ی حاکم تلاش در رد کردن ایین ریاضت های بیهوده داشته

حمیدرضا نوشته:

این نوشته از استاد محمدرضا ترکی را راجع به این رباعی بخوانید:
http://mr-torki.ganjoor.net/?p=1017

مرتضی نوشته:

جامی و بتی و بربطی بر لب کشت
این هر سه مرا نقد و ترا نسیه بهشت

almas نوشته:

خوب مینویسید امامفهوموکامل نمیرسونید.سعی کنیدبیشترازکلمات مفهومی استفاده کنید

اسی نوشته:

اوهایی که می خوان حکیم عمر خیام رو به زور بچسبونن به منبر و نماز لطفا یک رباعی قبل از این (رباعی ۴۱) و یک رباعی بعد از این (رباعی ۴۳) رو بخونن. رباعی ۲۱ هم که تیر خلاص رو می زنه به ریشه! این حاشیه ها نشون میده اجداد ما در قرن ها پیش بسیار آگاه تر و اندیشمندتر از ماها بوده اند که ادعای قرن بیست و یکیمون میشه (خطاب به حاشیه نویس های محترم افراطی)

بهزاد نوشته:

دوستان اصن میدونین چیه ؟؟ اگر خیام بنویسه “بابا من منظورم اینه که میگم! من منظورم اینه که اون دنیای نیست! خدایی نیست!” دوستان خداباور و مذهبی و سوپرمذهبی میگن: “نه خیام منظورش از اون دنیایی نیست اینه که هست”
خودتونو خسته نکنین. بنده که فارسی بلدم و منظور به این واضحی رو هم فهمیدم نیازی به تفسیر نیست.

حاجیکلایی نوشته:

با درود به سروران عزیز
البته بنده خود را در این اندازه ها نم یدانم که بتوانم در مقابل دوستان حرفی برای گفتن داشته باشم ولی واقعاً اگه بخواهیم یک رباعی از خیام رو درست بدانیم همینه.
البته بقیه جای خود دارد و نیاز به تفسیر جداگانه
حق نگهدارتان

بی طرف نوشته:

سلام بر همه
این متن پاسخ به آقای فرهاده
شاید بگین که بظرم اهمیت نداره اما مطرحش می کنم.
فرهاد جان به نظرم بهشت مست معنی نداره منظور شاعر از “گویند مرا که دوزخی باشد مست” اینه که:
میگن دنیای آخرتی هم وجو داره ای تویی که مستی”. اینجا مست صفت و حالت شخص مخاطب می باشد نه صفت بهشت.
“گویند مرا که دوزخی باشد، مست”
روزگار به کام

سارین نوشته:

اخوان ثالث یه بار میشنوه تو یه جمعی شعرشو می خونن و هرکی پا میشه و یه تعبیری می کنه که همه شم برا اخوان جالبه ولی چیزی که بیشتر از همه روش تاثیر میذاره اینه که هیش کدوم از این معنی ها به ذهنشم نرسیده
منظورم اینه که هنر شعر همینه که هرکی بسته به ذوق و تفکرش یه برداشتی ازش می کنه که ممکنه حتی مد نظر شاعر نباشه مهم اینه که هر برداشتی میتونه بر اساس شعر تا حدودی قانع کننده باشه اگه نه هزار جور آدم متفاوت از نظر یه شاعر لذت نمی بردن

فرهاد نوشته:

جناب بیطرف، البته بیت اول میتواند دو گونه معنی شود، که خیلی هم دور از هم نیستند. ١) میگویند انسان مست اهل دوزخ خواهد بود، و ٢) آن معنی دور از ذهن که شما بیان کردید: به آدم مست میگویند که دوزخی هم هست. هردوی این معانی بیانگر هشداری هستند به آدم مست و اینکه به جهنم خواهد رفت. موضوع مهم مصرع دوم است که شاعر میگوید این حرف نادرست است و نمیتوان به آن باور داشت :)

کسری نوشته:

حق صد در صد با فرهاده
کاملا معلومه منظورش اینه که کل مردم جزو دسته عاشق یا مست هستند
استناد به دیگر رباعی خود خیام:
آنان که بر عاشقان حرامش کردند
خود خلوت از آن پیاله ها می نوشند
دیگه کاملا معلومه که منظور خیام شرابه
وگرنه کسی دینداریو که حرام نمی کنه!!!

‌Hamed Re نوشته:

دریاب که از روح جدا خواهی رفت
در پرده ی اسرار فنا خواهی رفت
می نوش از کجا آمده ای
خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت
***
می خوردن و شاد بودن آیین منست
فارغ بودن به کفر و دین آیین منست
گفتم به عروس دهر کابین تو چیست
گفتا دل خرم تو کابین منست
***
قرآن که مهین کلام خوانند آن را
گه گاه نه بر دوام خوانند آن را
بر گرد پیاله آیتی هست مقیم
که اندر همه جا مدام خوانند آن را
(خیام)

دکتر فیروز فصیحی نوشته:

توصیه مینمایم حضرات ادیبان محترم
مطالبى را که به نوشتار در میاورند یک بار نیز بخوانند تا حداقل از غلط هاى إملائی پیشگیرى و قبل از ارسال تصحیح گردد و اما در مورد تفسیر رباعیات حضرت خیام رحمت الله علیه
با أدب و احترام خدمت ادیبان گرام
کناب خیام نامه نوشته محمد رضا قنبرى که به چاپ سوم و چهارم رسیده است بهترین مرجع براى شناسائى حضرت عمر خیام نیشابورى نابغه بى همتاى تفکر ایران زمین میتواند باشد- که هر چند بسرعت مورد مطالعه و استناد بزرگان شعر و أدب پارسى بویژه خیام دوستان قرار گرفت ولى متاسفانه هنوز بحد کافى براى شناخت حضرت عمر خیام نیشابورى در سطح گسترده قرار نگرفته است فلذا مطالعه و بکار گیرى این کتاب بسیار وزین را که با زحمت وافر به رشته تحریر در امده به ادیبان توصیه مینمایم- همین بس که براى تألیف این کتاب ، تمام کتاب هائى را که تا بحال در بیان خیام بزبانهاى فارسى ، انگلیسى و عربى بچاپ رسیده مورد مطالعه ، بیان و ماخذ قرار گرفته است و صرف نظر از تحلیل عمیق در مورد خیام و رباعیات او ، هر گونه شک شبهه اى در مورد اصالت هر یک از رباعیات را بر طرف مینماید

بهرام مشهور نوشته:

بگذارید که اصل آن را برایتان بنویسم :
گویند که دوزخی بودعاشق و مست
قولی است خلاف ، دل در آن نتوان بست
گر عاشق و مست دوزخی خواهد بود
فردا باشد بهشت همچون کف دست
باز هم ملاحظه می فرمائید که این اصل چقدر از نظر مفهوم و محتوا و قافیه و وزن محکم تر است

علی نوشته:

خیام با صراحت رباعی را سروده او عاشقی را عیب نمی دانسته چونکه فقط با دلی پاک می توان عاشق شد و مستی با شراب انگور هم چیزی متداول بوده و مثال مستی و راستی هم در فرهنگ ما هست . آنهایی که تاریخ زمانه خیام را خوانده و می دانند که در کنار کسانی فناتیک همچون حسن صباح زندگی و دوستی کرده ولی سر تعظیم به هیچ یک از زورگویان زمانش فرود نیاورد او مردی آزاده و عاشق و اهل می و شراب هم بوده حا لا نمی دانم چرا بعضی ها ( مذهبیون ) سعی بر این دارند که همه شعرا ی
بزرگ را به خودشان منتصب کنند .

فرجام نوشته:

نسخه چاپی از انتشارات اسکندری چاپ دوم (طهران) که چاپ اول اون به سال ۱۹۰۲ میلادی در لندن هست .
مصحح - علی راستگو
ابیات این رباعی به اینصورت آمده :

گویند مرا که دوزخی باشد مست
قولیست ولیک دل در آن نتوان بست
گر عاشق و مست دوزخی خواهد بود
فردا بینی بهشت را چون کف دست

فرجام نوشته:

ضمنا دوستانی که مستی در اشعار برخی شعرا و الالخصوص در رباعیات خیام را مستی معنوی و عرفانی تفسیر میکنند و بویژه آن دوستی که اولین حاشیه را گذاشته اند و ” با دقت در رباعیات خیام ” به اینچنین برداشتی از این ابیات رسیده اند ، لطف کنند به ابیات زیر توجه کنند .

*********************************
می گرچه حرام است ولی تا که خورد
آنگاه چه مقدار و دگر با که خورد
هرگاه که این شرط شد راست بگو
می را نخورد مردم دانا که خورد
*********************************
.
*********************************
گر باده خوری تو با خردمندان خور
یا با صنمی لاله رخ و خندان خور
بسیار مخور ورد مکن فاش مساز
اندک خور و گه گاه خور و پنهان خور
*********************************
.
*********************************
یکدست به مصحفیم و یکدست به جام
گه نزد حلالیم و گهی نزد حرام
ماییم در این گنبد فیروزه رخام
نی کافر مطلق نه مسلمان تمام
*********************************
.
*********************************
می گرچه به شرع زشت نامست خوشست
چون بر کف ساقی غلامست خوشست
تلخست و حرامست خوشم می آید
دیریست که تا هرچه حرامست خوش است
*********************************

بابک نوشته:

با درود،
این همه جنگ و جدل حاصل کوته نظرى است
گر نظر پاک کنى کعبه و بتخانه یکیست
هر کسى قصهء شوقش به زبانى گوید
چو نکو مى نگرم حاصل افسانه یکیست
“عماد خراسانى”

چند نگاه از عقلى ناقص و بیانى قاصر:
-رباعیات خیام در مجموعه هایى که بدست آمده از دو و سه و پنج و هفت وسیزده و نهایتاً هزار و چند صد رباعى را در بر مى گیرد، و محققین بر آنند که از همان سیزده تا نهایتاً سى و اندى را مى توان به ظن قریب به یقین از آن خیام دانست و از هزار و چند صدتا هزار و چند صدش را مى توان الحاقى و از آن دیگران، گو اینکه ممکن است نام خیام را نیز در خود داشته باشند.
پس از آن دیگر این سلیقه و تشخیص آن محقق است که کدام را از آن خیام مى داند و کدام را الحاقى، و هر محققى هم از جمله رولینسن انگلیسى، کریسشینسن دانمارکى ، روزن آلمانى، ژوکوفسکى روس، پاسکال فرانسوى….، و از خودیها ذکأالملک فروغى و دکتر قاسم غنى، صادق هدایت، علامه همایى، على دشتى، سعید نفیسى، مجتبى مینوى، رشید یاسمى، فروزانفر، زرین کوب،علامه جعفرى، دکتر على شریعتى و و و…. آنان را از یا منظر خود بررسى و تفسیر کرده و یا نقدى بر آن نگاشته اند.
-ایهام اگر چنانهم در زمان “خیام” و یا در شعر موجود بوده، ولى توسط او و در “رباعى” به اوج کشانده شده. پس از او هم توسط هیچ کَس دیگرى جز “حافظ”، که آنرا ازو وام گرفته، در “غزل” به چنان گستره اى کشانده نشده. به عبارت خلاصه سلطان ایهام در رباعى خیام و در غزل حافظ است.
-به ما در سیستم آموزشى از دبستان یاد داده اند که در شعر بدنبال “آن یک” معنى بگردیم، شاید هم در دبیرستان و دانشگاه که “آن” مى تواند دو معنى دور و نزدیک و یا حتّى متضاد داشته باشد ولى همچنان بدنبال “آن یک” معنى راستین بگردید.
نتیجه آنکه شاید، در پس ذهن ما اینگونه نهادینه شده که در بطن شعر مى باید فقط یک معنى صحیح و راستین نهفته باشد.
- حال چنان است که خواننده بر مبناى ذهنیت و باور سیستم شخصى آن معنى و تفسیر و تعبیرى را که برایش آشنا و ممکن است در آنها جستجو کرده و احیاناً مى یابد و نظر مخالف را رد مى کند.
آنگونه که مى بینیم آنکه تفکرات و باور سیستم مذهبى دارد برداشت خود را مى کند، یا آنکه تفکراتش باورِ بر عرفان دارد چنان مى بیند، و آنکه ذهنیت و باور سیستم مخالف برداشت خود را.
-همواره پنداشته و نمى دانم، که آیا این من خواننده است که در پى آنم که با یافتن “آنى” که ذهنیت مرا تصدیق مى کند مهر تأیید بر باورهایم از سراینده بگیرم، و یا آنکه این من و ذهنیت من است که بر او مهر تأیید مى زند.
آیا که من خواننده در پى آنست که نزدیکى و قرابت خود را با شاعر و متفکر بیابد و او را در کنار و ازنوع و آنِ خود ببیند، و گر گاهى نتیجه مخالف را بیابد احیاناً سراینده را نهى و تف و لعنت مى کند، و یا شاید خواننده مخالف را؟
آیا ممکن است که شاید و فقط شاید، این سراینده از “این” و “آن” گذر کرده و به جایى رسیده که منِ تک باور ذهنیتم داراى گنجایشى نیست که آنرا دریابم؟ چرا که تک باورم و درون ذهنیتم مخالفى موجود.
ویا آیا ممکن است که من نمى خواهم، نمى دانم، ویا نمى توانم به اوجى که شاید و فقط شاید او منظور نظرش آن باشد که مرا بدانجا کشاند رِسم، و درپى آنم که بندى به پاى او انداخته و اورا از اوج به کنار خود بیاورم که او نیز چون من باشد و مرا تصدیق و تأیید کند؟
شاید که باید چون سهراب گفت بود:
“کار ما نیست شناسایى گل سرخ، کار ما شاید این است که در افسون گل سرخ شناور باشیم…”
و یا آنسان که عماد گفت اندیشید….

بابک نوشته:

تصحیح،
کار ما نیست شناسایى راز گل سرخ….

بابک نوشته:

با پوزش،
فیتزجرالد انگلیسى و نه رولینسن

آرش نوشته:

من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت
از اهل بهشت کرد یا دوزخ زشت
جامی و بتی و بربطی بر لب کشت
این هر سه مرا نقد و ترا نسیه بهشت

محسن نوشته:

خطاب به دوستانی که سعی دارند مفاهیم عرفانی و پیچیده از شعر برداشت کنند و میگن حتما باید پشت کلمات مفاهیم دیگه و بزرگی باشه. در ادبیات مفهومی داریم به اسم سهل الممتنع بودن. یعنی اینکه کلمات طوری کنار هم هستن که معنی به سادگی قابل برداشته و همه معنی رو می فهمند. مثل بیشتر ابیات سعدی ولی حافظ اینطوری نیست. خیام هم مثل سعدی یک معنی بزرگ یعنی جهان بینی خودش رو به شعر گفته و این جهان بینی هم موضوع ساده ای نیست که اون رو کوچه بازاری بدونیم. شعر مفهوم بالایی داره ولی سهل الممتنع هست. میگه که: به من می گویند مست دوزخی خواهد بود. این حرف خلاف دل است و من نمی توانم آن را بپذیرم. اگر قرار باشه عاشق و می خوار دوزخی باشند بهشت اندازه کف دست خواهد بود چون کسی به بهشت نمی رود یعنی همه انسان هایی که اهل دل هستند اهل عاشقی یا مستی هم هستند

نیما نوشته:

درود خدمت تمامی دوستان عزیز و گرامی.
به نظر بنده حقیر نباید چنین اشعار خیام رو در پسرامون مسایل مذهبی و دین تفسیر نادست کنیم.
چون در جای دیگه هم می فرماید:
گویند بهشت عدن با حور خوش است
من میگویم که اب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از ان نسیه بدار
کاواز دهل شنیدن از ئور خوش
بنابراین غم و شکایت خیام از ممانعت شاب خواری ست
وگرنه مستی عارفانه هیچ ممنوعیتی در رسیدن به بهشت ندارد که
با صراحت چنین بیان نموده ک اب انگور نه مستی(ب تفسیر بعضی عزیزان,عشق عارفانه)

نیما نوشته:

گویند بهشت عدن با حور خوش است
من میگویم که اب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از ان نسیه بدار
کاواز دهل شنیدن از دور خوش است
خیام ب صراحت او واژه اب انگور استفاده نموده نه واژه مستی که برخی دوستان انرا به عرفان و مذهب سوق می دهند
از طرفی عشق و مستی عارفانه که هرگز ممنوعیت بهشت و عدم دسترسی ب انرا ب همراه ندار!!!!!

گمنام نوشته:

بابک گرامی،
ار نه به شناسایی راز گل سرخ، به چه کاریم درین دیر خراب؟؟

بابک نوشته:

گمنام جان،
شما را نمى دانستم به چه کارید تا آنکه دیدم مشغول گُل گفتنید…
ولى بنده پى این کارم:
برخیزم و عزم باده ناب کنم
رنگ رخ خود به رنگ عناب کنم
این عقل فضول پیشه را مشتى مى
بر روى زنم چنان که در خواب کنم
بارى،
فرمودى “دیر خراب”، پرسش آنکه کدام دیر خراب؟
اگر منظور آن موجودى است که پس از برخورد با یک شهاب سنگ تقریباً تمامى جانداران و گیاهان بر رویش نابود مى شوند و آنگاه طى زمانى کمتر از یک درصد طول عمرش خود را احیاء و بازسازى مى کند… دیگر آنرا دیر خراب نتوان نامیدن…

گمنام نوشته:

بابک گرامی،
نوشت باد، نوشمان باد، مایان پیداگران باده ناب،
شناگران افسون گل سرخ، “کاشفان فروتن می”
نوشت باد!
با این همه، بر ماست گشودن این راز ، گشودن افسون گل سرخ .
درباره سنگ آسمانی که میگویند ‘خرخزندگان ” را از میان برد با شما هم رای نیستم، آنا ن ناهنجاریی د رزنجیر تکامل بودند (پی آمد یک یا چند جهش )که سرما و کمبود خورد و خوراک ازمیانشان برداشت،
وسر انجام خرابی این دیر بر گردن بنده عشق ،سخندان فاش گوی است که میگفت:
آدم آورد در این دیر خراب آبادم
تندرست و شادکام بوید

روفیا نوشته:

دکتر جان؟
خر خرنده؟!
منظورتان ابر سوسمار است؟؟
با نمک بود!

گمنام نوشته:

روفیای گرامی ،
من آنکه شما گمان می برید نیستم، به قول یکی از کثیر الحاشیه نویسان بسیار فروتن سه لیسانس،سه فوق لیسانس و دو دکترا دارم، او گویا یک دانه دکترای پزشکی.
با این همه ” خرخزنده ” را او به جای دایناسور پیشنهاد کرده است” خزندگان کلان پیکر” .خر البته به مانای بزرگ ، این مورد بزرگ اندام.
.
در باره میزان نمک چون خر خزندگان در آب شیرین می زیند گمان با نمکی نمی رود!!!

روفیا نوشته:

باشد!

گمنام نوشته:

باشد !
باشد ای دوست، که روزی ، به پگاه
دست در دست نسیم
حالی از باغ بپرسیم
چه باغ ؛
بی گمان ، می داند که چه رازیست نهان در گل سرخ.

روفیا نوشته:

پوزش می خواهم.
در درج مطلب اشکالی پیش آمد!
رفتم به کوی خواجه و گفتم که خواجه کو
گفتند خواجه عاشق و مست است و کو به کو
گفتم فریضه دارم آخر نشان دهید
من دوستدار خواجه‌ام آخر نیم عدو
گفتند خواجه عاشق آن باغبان شده‌ست
او را به باغ‌ها جو یا بر کنار جو
مستان و عاشقان بر دلدار خود روند
هر کس که گشت عاشق رو دست از او بشو

دوست عزیز!
خوشحالم که رابطه خوب و صمیمی ای با باغ دارید،
چرا که او ترتیب دیدارتان با باغبان را خواهد داد!
باغ و باغبان یک به یک راز های گل سرخ را در گوش تان نجوا خواهند کرد…

علی نوشته:

آهنگ Recalcitrant (توسن)
از گروه baaroot (باروت)
حتما گوش بدید ، این شعر هست بسیار زیبا
https://www.youtube.com/watch?v=U3zJJYHLe6g

احمدرضا نوشته:

دریافت بنده از این رباعی خیام ، این است که در این شعر بین مست و عاشق رابطه ای وجود دارد و منظور خیام مستی از شخص هست نه مستی از شراب
همانطور که دیگر شعرا عشق و مستی و می را در اشعار با هم به کار می برند و میخواهد نهایت عشق را نشان بدهند .
مورد دوم که یکی از گرامیان متذکر شدند ؛ استناد به رباعی ۴۱ بود که در این باره ، جناب خیام در آن رباعی ، افرادی را که بهشت را بخاطر وجود حوری می خواهند و تنگ نظر هستند به سخره می گرد و شعر کنایه آمیز است و ربطی به درست یا نادرست دانستن آب انگور ندارد
مورد سوم هم اینکه انسان باید نظر دیگران را محترم بشمارد و از مسخره کردن کسانی که برداشت دیگری دارند بپرهیزید

گمنام-۱ نوشته:

روفیای گرامی،
و همو (پژوهنده راز گل سرخ) به گمانم ” بر آیش ” را
به جای تکامل به کار برده بود،

کانال رسمی گنجور در تلگرام