خالد بیا و عزم سفر زین مقام کن
بر روضه رضا به دل و جان سلام کن
از گفتگوی خام روافض دلم گرفت
بر بند بار و قطع سخنهای خام کن
بدعت سرای طوس نه جای اقامت است
برخیز و روی دل به در پیر جام کن
از خاک قندهار و هری نیز درگذر
مقصود دل چو خاص بود ترک عام کن
وز شام و مکه ات گره از کار وا نشد
من بعد صبح را به ره هند شام کن
خود را به خاک پای غلام علی فکن
محو هوای روضه دارالسلام کن
در کار خواجگی همه عمرم به باد رفت
خود را دمی به خدمت آن شه غلام کن
خالد چو هیچکس به سخن مرد ره نشد
بگذر ز هر چه هست و سخن را تمام کن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از خالد میخواهد که از محل کنونی خارج شود و به زینت زیارت امام رضا در مشهد برود. او از گفتگوهای بیثمر و خالی دلگیر است و درخواست دارد که به جای ماندن در جای نامناسب، به مکانهای مقدس سفر کند. شاعر به اهمیت تحولی در زندگی و زیارت مکانهای مذهبی اشاره میکند و تأکید دارد که باید خود را به خدمت اهل بیت (علیهمالسلام) برساند و از دغدغههای دنیوی رها شود. در نهایت، شاعر او را تشویق میکند که هرچه را که مانع اوست کنار بگذارد و به مسیر صحیحی هدایت شود.
هوش مصنوعی: خالد، بیا و از اینجا آمادهی سفر شو. به باغ رضایت برو و از دل و جان سلام بفرست.
هوش مصنوعی: از بحثهای بیفایده و بیپایه خواص دلم گرفته است، بنابراین بهتر است بار و بندالم را جمع کنم و صحبتهای بیمقدار را قطع کنم.
هوش مصنوعی: در طوس، جایی که بدعت و تازهسازی رواج دارد، دیگر نمیتوان ماند. برخیز و دل را به سوی در، و به پیر جام (نیکوکار) بسپار.
هوش مصنوعی: از خاک قندهار و هری هم عبور کن؛ اگر هدف دل خاص است، از چیزهای عمومی و معمولی فاصله بگیر.
هوش مصنوعی: اگر از شب و مکه نتوانستی مشکلت را حل کنی، از این پس صبح را به سمت هند برو و شب را به شام بگذار.
هوش مصنوعی: خود را در مقابل غلام علی به خاک بیفکن و تمام وجودت را در تمنای زیارت باغ بهشت از روضهخوان غرق کن.
هوش مصنوعی: در تمام عمرم در تلاش بودهام که مقام و منزلتی را به دست آورم، اما حالا به جایی رسیدهام که آرزو دارم فقط برای یک لحظه در خدمت آن بزرگمرد باشم و خودم را غلام او کنم.
هوش مصنوعی: خالد به این نتیجه رسید که هیچ کس در بحث و گفتوگو به جایی نمیرسد، پس بهتر است از تمام مسائل بیاهمیت بگذرد و صحبت را به پایان برساند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بر دوستان ز جود خود انعام عام کن
بر دشمنان ز کین خود اندام دام کن
بلبل رسید نغمه بلبل رها مکن
گلبن شکفت جز همه برگل ثنا مکن
از روی دوست دیده خود را تهی مدار
وز دست خویش دسته گل را جدا مکن
گر عهد کرده ای که نگیری قدح به دست
[...]
جانا بیار باده و بختم تمام کن
عیش مرا خجسته چو دارالسلام کن
زهره کمین کنیزک بزم و شراب توست
دفع کسوف دل کن و مه را غلام کن
همچون مسیح مایده از آسمان بیار
[...]
جانا، شبی به کوی غریبان مقام کن
چون جان دهیم در کف پایت خرام کن
داری به زیر غمزه و لب مرگ و زندگی
تا چند جان دهم، به زبان ناتمام کن
دعوی خونبهای دل خویش می کنم
[...]
جز بند زلفش ای دل دیوانه جا مکن
بس نازک است جانب رویش رها مکن
از من دلا منال که دادی مرا به دست
کاین جور دیده کرد تو بر من جفا مکن
دیدش نخست دیده و رفتی تو بر اثر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.