جز بند زلفش ای دل دیوانه جا مکن
بس نازک است جانب رویش رها مکن
از من دلا منال که دادی مرا به دست
کاین جور دیده کرد تو بر من جفا مکن
دیدش نخست دیده و رفتی تو بر اثر
خود رفتهای و دیده شکایت ز ما مکن
درد محبتی اگرت در درون بود
زنهار جز به داغ جبینش دوا مکن
سودای مشک خالص اگر داری ای صبا!
مگذر ز چین زلفش و فکر خطا مکن
یک روز وعدهای به وفایی بده مرا
وانگه چنان که عادت توست آن وفا مکن
ای دوست هر جفا که تو داری بدست خصم
بر من بکن و لیک ز خویشم جدا مکن!
عشاق را کشیدن جور و جفاست خو
سلمان برو به مهر و وفا خو فرا مکن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این غزل عاشقانه، شاعر به مخاطبش هشدار میدهد که به زلف و زیبایی محبوبش گرفتار نشود، زیرا آن دلربایی نازک و لطیف است. او از محبوبش میخواهد که در برخورد با او، جفا نکند و از درد عشقش شکایت نداشته باشد. اگر در درونش درد عشق وجود دارد، باید تنها به دلدادگی محبوب توجه کند. شاعر هم چنین از دوستش میخواهد که اگر وعدهای به او داده، به آن وفا نکند و به او آسیب نرساند. او تأکید میکند که عشق و محبت غالباً با درد و جفا همراه است و باید از آن عبور کرد. در نهایت، شاعر به دوستی که به او جفا میکند، میگوید که اگر میخواهد بدی کند، او را از خود دور نکند.
هوش مصنوعی: ای دل دیوانه، فقط به خاطر زلف او به خودت سختی نده و به یادش مشغول باش. چون زیبایی و نازککاری چهرهاش بسیار لطیف و حساس است، حتی یک لحظه هم او را فراموش نکن.
هوش مصنوعی: از من دوری نکن، چون تو مرا به این حال مبتلا کردی. اینطور به من نگاه نکن و بر من ظلم نکن.
هوش مصنوعی: تو در نخستین دیدار، او را مشاهده کردی و سپس خود را بر اثر احساساتی که در دل داشتی به او رساندی. حالا که رفتهای، از ما شکایت نکن.
هوش مصنوعی: اگر در دل تجربهای از عشق و محبت داری، مراقب باش که جز با نشانی بر پیشانی او، هیچ آرامشی برای دردت نداشته باشی.
هوش مصنوعی: اگر آرزوی به دست آوردن خوشبویی خالص و ناب را داری، ای نسیم! از چینهای موی او بگذر و به فکر اشتباه نیفت.
هوش مصنوعی: یک روز به من قولی بده که به آن پایبند باشی، اما بعد طبق عادت همیشگیات، آن را نگذار کنار.
هوش مصنوعی: ای دوست، هر آسیبی که از طرف دشمن به من میرسد، تو هم بر من روا دار، اما مرا از خودت جدا نکن!
هوش مصنوعی: عاشقها به سختی و بیرحمی کشیده میشوند، سلمان، تو به عشق و وفاداری بپرداز و از این مسائل دوری کن.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بر دوستان ز جود خود انعام عام کن
بر دشمنان ز کین خود اندام دام کن
بلبل رسید نغمه بلبل رها مکن
گلبن شکفت جز همه برگل ثنا مکن
از روی دوست دیده خود را تهی مدار
وز دست خویش دسته گل را جدا مکن
گر عهد کرده ای که نگیری قدح به دست
[...]
جانا بیار باده و بختم تمام کن
عیش مرا خجسته چو دارالسلام کن
زهره کمین کنیزک بزم و شراب توست
دفع کسوف دل کن و مه را غلام کن
همچون مسیح مایده از آسمان بیار
[...]
جانا، شبی به کوی غریبان مقام کن
چون جان دهیم در کف پایت خرام کن
داری به زیر غمزه و لب مرگ و زندگی
تا چند جان دهم، به زبان ناتمام کن
دعوی خونبهای دل خویش می کنم
[...]
مویت به آفتاب رخ ای جان رها مکن
شب را ز صبح روی که گفتت جدا مکن
با دوستان وفا کن و زین بیش سر مپیچ
از ما و بر دل من خسته جفا مکن
از که شنیده ای بت مه روی بی وفا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.