گنجور

 
خالد نقشبندی

ز چنگ این سپهر چنگ پشت چنگ سان نالم

مکن عیبم که قامت گشته از نیرنگ آن نالم

ز بی مهری و بدعهدی این گردون دون پرور

ز سفاکی و دم سردی این خونخواره عالم

یکی دوزخ شرر آه هویدا شد پی مردم

انیس خسروان شد باز نامد همچو اقبالم

پی تاریخ جانش از زبان حال هاتف وار

کفانی خالدا دار النعیم گفت فی الحالم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
بیدل دهلوی

تحیر سوخت پروازم فسردن کرد پامالم

به زیر آسمان در بیضه خون شد شوخی بالم

نه پروازم پر افشانی‌، نه رفتارم قدم سایی

غباری در شکست رنگ دارم‌،‌گردش حالم

تمنایی نمی‌دانم‌، تو لایی نمی‌فهمم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از بیدل دهلوی
حزین لاهیجی

ز بس دارد غم آن گل عذار آشفته احوالم

گشاید جوی خون از دیدهٔ آیینه، تمثالم

ز تاثیر گرفتاری، تبی در استخوان دارم

که می سوزد در و بام قفس را سودن بالم

مگر آید ز فیض همّت آزادگان کاری

[...]

حکیم سبزواری

اگر فرزانهام بهرچه از زلفت در اغلالم

اگر دیوانهام چون بی نصیب از سنگ اطفالم

دل من نی همین زان ماه مهر آسا نیاساید

غمی از نورسد هر دم از این چرخ کهن سالم

ندارم شوق پرواز گلستان ماهم آوازان

[...]

ادیب الممالک

مطاعا، مشفقا تا چند غفلت داری از حالم

ببین دور از درت گیتی پریشان کرده احوالم

طغرل احراری

ندانم شمع رخسار که روشن شد ز آمالم

که چون پروانه صرف سوختن‌ها شد پر و بالم

اگر صد ره کتاب عشق را خوانی نمی‌یابی

به جز شرح جنون از نسخه دیوان اعمالم

به یاد عید وصلش سلخ ماه من شود بدری

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه