ز چنگ این سپهر چنگ پشت چنگ سان نالم
مکن عیبم که قامت گشته از نیرنگ آن نالم
ز بی مهری و بدعهدی این گردون دون پرور
ز سفاکی و دم سردی این خونخواره عالم
یکی دوزخ شرر آه هویدا شد پی مردم
انیس خسروان شد باز نامد همچو اقبالم
پی تاریخ جانش از زبان حال هاتف وار
کفانی خالدا دار النعیم گفت فی الحالم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر حاکی از ناله و شکایت شاعر از سختیها و ناملایمات زندگی است. او از چنگ سرنوشت و نیرنگهای آن مینالد و به بیمهری و وفاداری نداشتن دنیای اطرافش اشاره میکند. شاعر از درد و رنجی که ناشی از رفتارهای ظالمانه و سردیهاست سخن میگوید و به نوعی احتجاج میکند. در نهایت، او به دریغ عشق و امیدی که به خوشبختی داشته، اشاره میکند و احساس میکند که آن خوشبختی به او باز نمیگردد.
هوش مصنوعی: از دست این آسمان و سرنوشت، مانند کسی که در دام است، شکایت نکن. عیبی به من مگیر که قامت من به خاطر فریب و نیرنگ دگرگون شده است؛ که من هم نالهای دارم.
هوش مصنوعی: از بیمهری و عهدشکنی این دنیای پست و بیرحم، به سبب ظلم و سردی این موجود خونخوار در جهان، رنج میبریم.
هوش مصنوعی: آتش جهنم و نالههای دلخراش آن به وضوح نمایان شد و مردم شاد و خوشحال مانند پادشاهان به نظر میرسند، اما بار دیگر به خوشبختی دست نیافتند، همچنان که بر سرنوشت من آمده است.
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که با جدول زندگی و تجربیات گذشته، حال و آینده انسان به تصویر کشیده میشود. بیانگر آن است که روح و جان او از زبان حال و درک عمیقش از معنای زندگی و خوشبختی در حال حاضر، به بیان حقیقت زندگی پرداخته و از نعمتهای الهی سخن میگوید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تحیر سوخت پروازم فسردن کرد پامالم
به زیر آسمان در بیضه خون شد شوخی بالم
نه پروازم پر افشانی، نه رفتارم قدم سایی
غباری در شکست رنگ دارم،گردش حالم
تمنایی نمیدانم، تو لایی نمیفهمم
[...]
ز بس دارد غم آن گل عذار آشفته احوالم
گشاید جوی خون از دیدهٔ آیینه، تمثالم
ز تاثیر گرفتاری، تبی در استخوان دارم
که می سوزد در و بام قفس را سودن بالم
مگر آید ز فیض همّت آزادگان کاری
[...]
اگر فرزانهام بهرچه از زلفت در اغلالم
اگر دیوانهام چون بی نصیب از سنگ اطفالم
دل من نی همین زان ماه مهر آسا نیاساید
غمی از نورسد هر دم از این چرخ کهن سالم
ندارم شوق پرواز گلستان ماهم آوازان
[...]
مطاعا، مشفقا تا چند غفلت داری از حالم
ببین دور از درت گیتی پریشان کرده احوالم
ندانم شمع رخسار که روشن شد ز آمالم
که چون پروانه صرف سوختنها شد پر و بالم
اگر صد ره کتاب عشق را خوانی نمییابی
به جز شرح جنون از نسخه دیوان اعمالم
به یاد عید وصلش سلخ ماه من شود بدری
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.