ای به قد سرو و به عارض همچو ب و د و ر (با و دال و را)
کرده زلفت آفتابی را نهان در ش و ب (شین و با)
مرده را لعلت حیات جاودانی میدهد
کی از این معجز زند دم م و س و ی و ح (میم و سین و یا و حا)
زخم دل را از تو می خواهم به تازی مرهمی
اعطنی من فیک لطفا ق و ب و ل و ه (قاف و با و لام و ها)
گر نقاب از روی برداری که خواهد فرق کرد
مه برآمد ز ابر یا بنمود یارم ر و خ (را و خا)
منکران را کشف گردد آیه یحیی العظام
کشتگان خویش را گر لب نهی بر ل و ب (لام و با)
ماه کنعان حبس زندان بود خالد ماه من
صد چو او دارد اسیر چاه ز و ن و خ (زا و نون و خا)
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و از تاثیرات عشق و زیباییاش بر روح و دل میگوید. شاعر با استعارههایی چون "قد سرو" و "عارض" به زیبایی معشوق پرداخته و بیان میکند که زلفهای او مانند آفتابی است که در سایهها پنهان شده است. همچنین، شاعر از معجزهای که عشق میتواند در زندگی بیافریند سخن میگوید و آرزوی درمان زخمهای دل را از او میطلبد. در نهایت، شاعر به قدرت زیبایی و حضور معشوق در دلهای عاشقان اشاره کرده و از تاثیرات روحافزای محبت و وصال سخن میگوید.
هوش مصنوعی: ای تو با قامت مانند سرو و چهرهای چون ماه، زلفهای تو مانند آفتاب در پس ابرها پنهان شده است.
هوش مصنوعی: مرده به خاطر وجود لعل (یا مروارید) حیات جاودانی پیدا میکند، زیرا از این معجزه، دم (روح و نفس) میزند.
هوش مصنوعی: من از تو میخواهم که به من دارویی برای زخمهای دل بدهی. لطفاً به من کمک کن، با لطف و احسان خودت.
هوش مصنوعی: اگر تو نقابت را کنار بزنی و خودت را نشان بدهی، آنگاه مانند این است که ماه از پس ابرها بیرون آمده یا یار من چهرهاش را به من نشان داده است.
هوش مصنوعی: آشکار خواهد شد برای انکارکنندگان نشانهای از زنده شدن همانند یحیی ع، که جسدهای خود را اگر لب بر ل و ب بگذارند، مشاهده خواهند کرد.
هوش مصنوعی: ماه کنعان در زندان به سر میبرد، اما ماه من (که به او اشاره میشود) صد نفر مثل او دارد که در چاه اسیر هستند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عسکری شکر بود تو گو بیا می شکرم
ای نموده ترش روی ار جا بد این شوخی ترا
از که آمختی نهادن شعرهائی شوخ چم
گر برستی شاعران هرگز نبودی آشنا
کشه بربندی گرفتی در گدائی سرسری
[...]
پادشا بر کامهای دل که باشد؟ پارسا
پارسا شو تا شوی بر هر مرادی پادشا
پارسا شو تا بباشی پادشا بر آرزو
کآرزو هرگز نباشد پادشا بر پارسا
پادشا گشت آرزو بر تو ز بیباکی تو
[...]
تا دل من در هوای نیکوان گشت آشنا
در سرشک دیده ام کرد این دل خونین شنا
تا مرا بیند بلا با کس نبدد دوستی
تا مرا بیند هوی با کس نگردد آشنا
من بدی را نیک تر جویم که مرد مرا بدی
[...]
شاعران بینوا خوانند شعر با نوا
وز نوای شعرشان افزون نمی گردد نوا
طوطیانه گفت و نتوانند جز آموخته
عندلیبم من که هر ساعت دگر سازم نوا
اندران معنی که گوید بدهم انصاف سخن
[...]
ای جهانداری که هستی پادشاهی را سزا
در جهانداری نباشد چون تو هرگز پادشا
از بشارتهای دولت وز اشارتهای بخت
شاه پیروز اختری و خسرو فرمانروا
پادشاهی یافته است از نام تو عز و شرف
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.