روزم از هجران شب دیجور شد بار دگر
لاله سان شد دل، ز داغ لاله رخسار دگر
بر دل از بیداد چرخم بود چندان بار غم
داغ غربت بر سر هر بار شد بار دگر
چنگ شد قامت ز درد دوری و از خون دل
تا قدم پیوسته شد بر هر مژه تار دگر
چاک خواهم زد گریبان را چو گل زین غم که شد
نو گل گلزار جانم زیب دستار دگر
غمگسار خویشتن را بی جهت بگذاشتم
مثل هرگز کجا یابیم غمخوار دگر
بیوفائی با وفاداران نه طور عاقلی است
خاصه یاری نیست مانندش وفادار دگر
در خرامش گر ببیند یک نظر کبک دری
تا بود هرگز نخواهد رفت رفتار دگر
پیش مه رویان شوی خالد به رسوائی علم
دل مده زنهار هر ساعت به دلدار دگر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره غم ناشی از جدایی و غربت است. شاعر با بیانی احساسی از دلتنگیهای خود مینویسد و به درد و رنجی که از دوری معشوق به او میرسد اشاره میکند. او احساس میکند که بیداد زمان و چرخ روزگار بر دلش بار غم میگذارد. در شعر به شکوههایی از نقصان عشق و وفاداری نیز اشاره شده و این که یار وفادار دیگری وجود ندارد. شاعر از احساسات عمیق خودش در مواجهه با زیباییهای دنیای عشق و دل شکستهاش سخن میگوید و دغدغههایی از قبیل وفاداری و غم ناشی از دوری را مطرح میکند.
هوش مصنوعی: روز من به خاطر دوری شبی تاریک و غمانگیز شده است. دل من همچون گل لالهای که از درد و غم داغ دیده، تغییر کرده و حالتی دیگر پیدا کرده است.
هوش مصنوعی: دل من از ظلم روزگار چنان سنگین شده که بار غم بیقراری و دوری را به دوش میکشم و این بار دوباره سنگینتر شده است.
هوش مصنوعی: بدن من از درد دوری خم شده و اشکهای خونینم بر هر مژهام نشسته است.
هوش مصنوعی: به خاطر این اندوه، میخواهم گریبان خود را پاره کنم، همچنان که گلها از این غم پژمرده میشوند، حالا جانم همچون گلی جدید در باغ زیبایی به سر میبرد و دیگر نمیخواهند که به دستار خود ادامه دهم.
هوش مصنوعی: من بدون دلیل غم و اندوه خود را رها کردم، مانند این که هرگز نمیتوانیم حمایتگری دیگر پیدا کنیم.
هوش مصنوعی: بیوفایی با کسانی که وفادارند، کار درستی نیست، بهویژه اینکه دوستی وفادار مانند آن پیدا نمیشود.
هوش مصنوعی: اگر کبک دری را یک بار ببیند و در حرکتش تماشا کند، هرگز نمیتواند رفتاری متفاوت از آنچه دیده است، از خود نشان دهد.
هوش مصنوعی: به زیباییهای محبوبان دل نبند، چون در دامان عشق ممکن است به رسوایی دچار شوی. مراقب باش که هر لحظه، قلبت به دیگر دلبران نرود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای مرا هر لحظه در عشق تو بازار دگر
نیست بازار ترا جز من خریدار دگر
هست با اغیار پنهانی ترا صد لطف و من
می کشم هر لحظه از لطف تو آزار دگر
از ستمکاریست پیکانی درون سینه ام
[...]
ناصِحا از عشق منع مکن بار دگر
منع من کم کن که من کم کردهام کار دگر
باز جانم شد فدای چشم خمار دگر
مشکلم افتاد در دست ستمگار دگر
بارها بودم ز عشق خوبرویان چون کمان
قاتلی دوشم به تیر افکند کین بار دگر
جای مرحم آمد و آزردم از وصل رقیب
[...]
همجواران را بهما انصاف کاری هست نیست
رو بکن کار دگر
قوم مغرب را بر اهل شرق یاری هست نیست
رو بجو یار دگر
خود خریداری برین افغان و زاری هست نیست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.