گنجور

 
خالد نقشبندی

این چه نام است کزو سکه دین یافت رواج

شد ازو مملکت کفر و ظلالت تاراج

بندگانش همگی خرقه صد پاره به بر

پای بر تارک گردون و در آزرم ز تاج

بر رخ قلزم امکان و وجوب ار نشدی

ذاتش آمیخته می گشت بهم عذب و اجاج

شد نبی و ولی از جرعه جامش مدهوش

ابن عمران ارنی گفت و انا الحق حلاج

لی مع الله ورا خاصه بلند اورنگی است

نردبان گشت مر آن تخت شرف را معراج

بازم ار دست به دامن رسدت پیش از مرگ

ندهم از کف شود ار چرخ به بازی لجاج

ای خوش آن وقت که بینم رخ بزم آرایت

چون مه چارده بار دگر اندر شب داج

چند نالم به غم از تو به صد مرحله دور

و اری العیش لمثواک لهن الاحلاج

خالد از وصف تو نام آورئی می خواهد

ورنه آیینه خور نیست به صیقل محتاج

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
حکیم نزاری

هر گدایی نتواند که نهد بر سرتاج

لایق دار انا الحق نبود هر حلاّج

بی خود از خانه برون آی که نتوانی کرد

با خود آنجا که کنند اهل قیامت معراج

از حجاب خودی خویش برون آی و مکش

[...]

نسیمی

گر به می تشنه شود آن لب باریک مزاج

نوش کن شربت ماء العنب از جام زجاج

ساقیا دردسری می دهدم رنج خمار

باده پیما که به یک جرعه بسازیم علاج

بر بناگوش تو آن خال سیه دانی چیست؟

[...]

محتشم کاشانی

آن که درد همه کس رابه تو فرمود علاج

ساخت پیش از همه ما را به علاجت محتاج

آن که مفتاح در گنج شفا دارد به تو

خانهٔ صحت من کرد به حکمت تاراج

حکمت این بود که مثل تو مسیحا نفسی

[...]

جیحون یزدی

جشن اضحی شد و برطوف حرم کوشش حاج

ما و دیدارخلیلی که حرم هم محتاج

ما خداجو زحرم حاج حرم جو زخدا

بنگر ای خواجه بود صرفه بمایا با حاج

گر خلیل دل رندان بحرم بنهد تخت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه