دهید از من خبر آن شاه خوبان را به پنهانی
که عالم زنده شد بار دگر از ابر نیسانی
صف نظارگان در انتظارش چشم در راهند
پری رویان همه جمع اند و مطرب در غزلخوانی
خرامان و چمان با صد هزاران عشوه و دستان
کند تشریف را یک دم به صحن گلشن ارزانی
گدازد از کف پا لاله را مرهم داغ دل
نهد داغ غلامی لاله رویان را به پیشانی
برد تاب از لطافت تازه گلهای بهاری را
دهد آب از خجالت نونهالان گلستانی
غلام قد خود سازد همه آزاده سروان را
دهد شمشاد را از لاف رعنایی پشیمانی
کند آکنده از رشک رخش گل را به خون دل
کند شرمنده طاووس چمن را از خرامانی
شود روشن به دیدار شریفش دیده نرگس
رهد از پای بوسش سنبل تر از پریشانی
به وجه داوری و عزم گشت گلستان امروز
کند گلزار را غیرت فزای باغ رضوانی
که هست اندر نزاکت سخت بنیادش بسی محکم
ز نوزادان بستانی و خوبان شبستانی
ز یکسو دلبران هر هفت کرده برقع افکنده
همه هستند رشک خامه صورتگر مانی
ز دیگر سو بدانسان شد گلستان خرم و خندان
نباشد حاصل تحریر وصفش غیر حیوانی
به کلک صنعت آرا منشی قدرت بدایعها
نوشته بر حواشی چمن از خط ریحانی
بنفشه میزند با خال جانان لاف همرنگی
گل شبنم زده با روی دلداران خوی افشانی
کند راز دهن را غنچه فاش آهسته آهسته
به دیده میگند نرگس اشارتهای پنهانی
ریاحین از خط و سنبل ز زلف دلبران گوید
زند سروسهی با قد خوبان لاف همشانی
به روی برگ گل هر قطره ژاله می چکد گویی
که بر لعل یمانی رسته مروارید عمانی
ز فرش سبزه گلشن بر زمرد می زند طعنه
بخندد در شکفتن لاله بر یاقوت رمانی
دم از اعجاز عیسی می زند باد سحرگاهی
نشان می بخشد از احیای موتی ابر نیسانی
ز جوش گریه ابر بهاران گل همی خندد
چو معشوقان بی باک از خروش عاشق فانی
هزاران را به بوی گل، دگر ره دیده شد روشن
بسان چشم یعقوب از شمیم ماه کنعانی
سمندرها شدند از سایه گل آتشین آبی
وحوش بر ز لطف گلستان گشتند بستانی
گلستان سبز و طوطی سبز و خنیا سبز در سبز است
نکیسا را کجا زیبد در این محفل خوش الحانی
هزاران گل شکفتند از نسیم صبح در یک دم
چو دلهای مریدان از نگاه قطب ربانی
چراغ آفرینش، مهر برج دانش و بینش
کلید گنج حکمت، مخزن اسرار سبحانی
مهین رهنمایان، شمع جمع اولیای دین
دلیل پیشوایان، قبله اعیان روحانی
عبیدالله، شاه دهلوی کز التفات او
دهد سنگ سیه خاصیت لعل بدخشانی
امام اولیا، سیاح بیدای خدا بینی
ندیم کبریا، سباح دریای خدا دانی
یمن شد گوئیا هندوستان از یمن انفاسش
دمادم می دمد زو نفحه انفاس رحمانی
اگر چه مشلعستانش بود شهر جهان آباد
ولی از مشعلش از قاف تا قاف است نورانی
ز اقصای ختا تا غایت مغرب زمین امروز
نباشد هیچکس مانند او از نوع انسانی
ز خورشید کمالش نیست جز خفاش بی بهره
بجز احول نبیند کس در این عالم ورا ثانی
پس از مظهر بجز وی در ضمیر کس نشد مضمر
کمالاتی که ظاهر گشت بر قیوم ربانی
نزیبد مهر را با فیض او لاف جهانگیری
نباشد چرخ را با قدر او امکان همشانی
نباشد باد را در حضرتش تاب سبکروحی
نباشد کوه را با همتش حد گرانجانی
سبق گویان سابق گر در این ایام می بودند
به محفل می نشستندش به جان بهر سبق خوانی
سفر اندر وطن کار مقیمان درش باشد
برایشان نگذرد بی خلوت اندر انجمن آنی
به جنب نسبت غرای آن قوم سعادتمند
ندارد هوش دردم با نظر اندر قدم شانی
بزرگانی که صد دفتر معارف گفته اند از بر
به نزدیکش همه هستند اطفال دبستانی
بسی چون قطب بسطامی و منصور است در کویش
انا الحق بر زبان هرگز نمی رانند و سبحانی
ز اقطاب جهان دعوی همشانیش می زیبد
سها را گر سزد با مهر تابان لاف رخشانی
چنان ارواح زاری شد ز روحانیتش دهلی
نمی گردد به گرد قلعه او فکر انسانی
اگرچه کافرستان است باشد از وجود او
بهشت و این سخن نبود خلاف نص قرآنی
بسی پژمردگیها بود گلزار هدایت را
دگر ره زابر فیضتش یافت سرسبزی وریانی
اگر معمار لطفش قصر ایمان را در این آخر
اساس از نو نبستی، روی بنهادی به ویرانی
مرا نادیده باشد با سر کویش سر و کاری
پس از دیدن عراقی را نبد پا پیر ملتانی
بسی توبیخ کردند اهل توران و خراسانم
به دارالکفر رفتن چون پسندی گر مسلمانی
به دهلی ظلمت کفر است گفتند و به دل گفتم
به ظلمت رو اگر در جستجوی آب حیوانی
نشد با طول صحبت ز اولیای یثرب و بطحا
میسر آنچه از وی شد مرا نادبده ارزانی
به جان شوبنده اش ای آنکه می خواهی شدن آزاد
ز تسویلات نفسانی و تلبیسات شیطانی
در انگشت ار بکردی صخره روزی خاتم عهدش
به موری کی خریدی حاصل ملک سلیمانی
به بدبختی خود شاید که خون گرید سیه بختی
در آن کوی است و دارد میل سوی عالم فانی
لئیمی گفت من در هندم و نشناسمش، گفتم
مگر نقل ابوجهل و محمد را نمی دانی
ز بنده خاکروبان درش را باد صد زنهار
ز کف ندهند آن اکسیر اعظم را به آسانی
تمنای قبولش دارم و دانم که نا اهلم
مدد یا روح شاه نقشبند و غوث گیلانی
سگم، از سگ بسی کمتر، تو نجم الدین صفت جانا
بدین سگ بنگر از روی کرم زانسان که میدانی
گریزان از نهیب باز نفسم صعوه سان سویت
زهی دولت به لطف این صعوه را گر بازگردانی
به خود کن آشنا چون کردیم از خویش بیگانه
عطای احمدی فرما چو ما کردیم سلمانی
بدانسان مظهری شد جان پاکت جان جانان را
به چشم اهل بیتش این زمان خود جان جانانی
ز جام فیض خود کن خالد درمانده را سیراب
که او لب تشنه تیه است و تو دریای احسانی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر فارسیزبان، به وصف زیباییها و زیباییپرستیهای طبیعی و روحانی اشاره دارد. شاعر در این گفتار، به انتظار ظهور یک مظهر الهی و ویژگیهای خاص او میپردازد. طبیعت با گلها و رنگها، از شوق و شادی در حال شکفتن است و همه مخلوقات به زیبایی و عظمت معشوق الهی دلالت میکنند.
شاعر به شکل زنده و بامزه ای توصیف میکند که چگونه گلها و گلستانها به تجلیات وجودی این مظهر پاسخ میدهند و چگونگی جلب توجه مردم به این زیباییها را به تصویر میکشد. زیباییهایی نظیر گلهای تازه، لالهها و عطر دلانگیز گلها، به نوعی تجلی از صفات آن مظهر الهی هستند.
شاعر در نهایت با ادای دین به بزرگانی چون عبیدالله شاه دهلوی و دیگر اولیا، بر اهمیت وجود مظهری پاک و الهی تاکید میکند و به عمق اعتماد و ایمان به این بزرگواران اشاره دارد. تمام این موارد نشان از تعهد شاعر به مفاهیم عرفانی و معنوی دارند.
هوش مصنوعی: لطفاً از حال و احوال آن پادشاه زیبایی به من خبر دهید، بهطور پنهانی، زیرا جهان دوباره زنده شده است، مثل باران بهاری.
هوش مصنوعی: مردم به انتظار او ایستادهاند و چشمانشان به او دوخته شده است. زیبایان همه دور هم جمع شدهاند و نوازنده به خواندن غزل مشغول است.
هوش مصنوعی: با افتخار و ناز، با هزاران محبت و زیبایی، یک لحظه برای ورود به باغی پر از گل و خوشبو، دعوت میکند.
هوش مصنوعی: از پاهایش گللالهای که از درد آتشین دل به شدت میسوزد، تسکینی به وجود میآورد و نشان غلامی را بر پیشانی لالهروان میگذارد.
هوش مصنوعی: سردی هوا و طراوت گلهای بهاری باعث میشود که حتی آب هم از نازکنوازههای جوان درختان شرم کند.
هوش مصنوعی: غلام با ظاهر خود شأن و منزلت آزادگان را بالا میبرد، اما در این میان، به آنانی که فقط به زیبایی خود میبالند، دروغین و بیاساس بودن زیباییشان را یادآوری میکند و از این بابت احساس پشیمانی میکند.
هوش مصنوعی: دل رخشنده و زیبا، گل را به حسد وامیدارد و از این رو، چمن طاووس هم به خاطر زیباییاش شرمنده میشود.
هوش مصنوعی: چشم نرگس در ملاقات با او روشن میشود و از سر تعظیم به پایش میافتد، مانند سنبلی که از پریشانی و سردرگمی زیباتر است.
هوش مصنوعی: امروز گلستان به خاطر عزم و ارادهای ویژه، جلوهای زیبا و متفاوت به خود گرفته است که نشانگر غیرت و عشق به باغهای بهشتی است.
هوش مصنوعی: کسی که در ناز و نعمت بزرگ شده و در تربیتش دقت زیادی شده، محکم و قوی به دنیا آمده و میتوانی از او یاد بگیری و به خوبی استفاده کنی.
هوش مصنوعی: از یک طرف، دلبران همه با برقع پوشیده و مخفی شدهاند و این مسأله باعث شده که هر کسی به آنها حسادت کند و آرزو کند که ای کاش مانند آنها زیبا و جذاب بودند.
هوش مصنوعی: از طرف دیگر، به شکلی که باغ گلستان پر از شادی و سرزندگی شده، هیچ کدام از توصیفهای نوشته شدهاش نمیتواند غیر از جنبههای حیوانی و طبیعی آن باشد.
هوش مصنوعی: با هنر و مهارت منشی، زیباییها و نبوغها بر حواشی چمن با خطی زیبا و خاص نوشته شده است.
هوش مصنوعی: بنفشه به زیبایی و به یاد محبوبش فخر میفروشد، مانند گل شبنمزده که با چهره دلبرها همرنگ و هممایه است.
هوش مصنوعی: رازی در دهن غنچه وجود دارد که به آرامی و به طور غیرمستقیم از طریق چشمان نرگس نمایان میشود. این اشارهها بسیار ظریف و پنهانی است.
هوش مصنوعی: گلها به زیبایی و دلربایی محبوبان اشاره دارند و زیبایی سروهای بلند قد را با زیباییهای دیگران مقایسه میکنند. در اینجا، صحبت از شگفتی و جذابیتهای حیرتانگیز دلبران است که همه را به تحسین وا میدارد.
هوش مصنوعی: هر قطره شبنم بر روی برگ گل میافتد، انگار که مرواریدهای زیبای عمانی بر روی سنگهای قیمتی یمانی نشستهاند.
هوش مصنوعی: از دیوار سبز باغ، گلها بر زمرد میتابند و خطای طبیعت را نشان میدهند. در حالی که لالهها در دل رنگین یاقوت شکوفا میشوند و به زندگی لبخند میزنند.
هوش مصنوعی: بادی در صبحگاه میوزد که از معجزه عیسی سخن میگوید و نشانهای از زنده شدن گیاهان را در ابرهای بهاری نمایان میسازد.
هوش مصنوعی: در بهار، به خاطر بارش باران، گلها خوشحال و خندان هستند، درست مثل معشوقانی که از عشق و شوق معشوق بیپروا و آزاد به نظر میرسند، حتی اگر عاشقان دردی در دل داشته باشند.
هوش مصنوعی: هزاران نفر به خاطر عطر گل، راهی جدید را در زندگی پیدا کردند، مانند چشمان یعقوب که به خاطر بوی خوش ماه کنعان روشن شد.
هوش مصنوعی: سمندرها به خاطر سایهی آتشین گل، وحشی شدند و بر اثر لطف گلستان به باغی زیبا تبدیل شدند.
هوش مصنوعی: در اینجا به زیبایی طبیعت اشاره شده است که در آن گلستان و طوطی و آوازها همه به رنگ سبز هستند. در این محیط شگفتانگیز و دلنشین، سوالی مطرح میشود که آیا نکیسا (که اشاره به یک نوازنده یا خواننده با استعداد دارد) میتواند در چنین فضایی حضور داشته باشد و هنر خود را ارائه دهد؟ به عبارت دیگر، در این محیط پر از زیبایی، جایگاه و حضور او چگونه خواهد بود؟
هوش مصنوعی: هزاران گل به خاطر نسیم صبح در یک لحظه شکوفا شدند، همانگونه که دلهای مریدان در برابر نگاه خداوند پرنور میشوند.
هوش مصنوعی: چراغی که دنیای آفرینش را روشن میکند، عشق به دانش و آگاهی است. این عشق، راهی است برای دست یافتن به گنجینههای حکمت و دانایی، و همچنین به درک رازهای الهی و عمیقتر.
هوش مصنوعی: این بیت به شخصیتهایی اشاره دارد که به عنوان راهنمایان و پیشوایان مذهبی شناخته میشوند. آنها همچون شمعی هستند که نور را به جمع پیروان خود هدیه میدهند و به عنوان مرجع و قبلهای برای روحانیون و پیروان دین عمل میکنند. این افراد با آموزهها و رهنمودهای خود، راه درست را نشان میدهند.
هوش مصنوعی: عبیدالله، شاه دهلوی، به قدری توجه و محبت دارد که سنگ سیاهی که به دست او میرسد، خاصیت لعل بدخشانی را پیدا میکند. این نشاندهندهی تاثیر شگفتانگیز اوست.
هوش مصنوعی: امام اولیا را به عنوان مسافر و گردشگری میشناسی که در دنیای خداوند گام برمیدارد. او را به عنوان شناگری در دریای بیپایان و عظیم الهی میدانی.
هوش مصنوعی: گویا یمن منبعی از نعمتها و الهامات است، زیرا هندوستان به خاطر نفحات روحانی و خنکای نفسهای یمنی همیشه در حال تمدید و تازگی است.
هوش مصنوعی: هرچند که شهر دنیا آباد و پر رونق است، اما نور و روشنایی آن به خاطر وجود مشعل اوست که از یک سو تا سوی دیگر عالم را روشن کرده است.
هوش مصنوعی: از دورترین نقطه خاور تا دورترین نقطه باختری زمین، امروز هیچکس همچون او از نوع بشر وجود ندارد.
هوش مصنوعی: هیچکس در این دنیا جز یک موجود خاص، زیبایی و کمال خورشید را نمیبیند. خفاش که از روشنایی بهرهای ندارد، فقط در تاریکی زندگی میکند و نمیتواند حقیقت را مشاهده کند.
هوش مصنوعی: تنها خداوند است که در دلها، صفات و کمالاتش نمایان است و هیچ کس دیگری نمیتواند اینگونه در دلها جای بگیرد. تمامی ویژگیهای الهی تنها در ذات او جلوهگر میشود.
هوش مصنوعی: در این بیت به این معنا اشاره شده که درخشندگی و ارزش مهر و محبت الهی از هر چیز دیگری بیشتر است و با توجه به وجود او، قدرت و امکان همسانی جهان نیز به وجود میآید. لذا هیچ چیز نمیتواند به عظمت و قدرت واقعی او برسد.
هوش مصنوعی: در محضر او بادی نمیتواند سبکروحی کند و کوه هم با ارادهاش نمیتواند به حد سنگینی برسد.
هوش مصنوعی: اگر آن دانشمندان و اهل فضل در این روزگار بودند، به خاطر برگزاری مجالس علم و یادگیری، جمع میشدند و خوشی میکردند.
هوش مصنوعی: سفر در سرزمین خود، عمل افرادی است که در آنجا ساکن هستند و برای آنها این سفر بدون لحظهای خلوت در جمع مردم نمیگذرد.
هوش مصنوعی: در اینجا میگویند که انسانهای عادی نمیتوانند به صفات برجسته و ویژگیهای خاص آن قوم خوشبخت و سعادتمند پی ببرند و درک کنند. به این معنی که این افراد از درد و رنج خود غافلند و قادر نیستند به عمق موضوع نگاه کنند و به آن آگاهی پیدا کنند. این بیان میکند که اگر کسی بخواهد به درک دقیقی از وضعیت مطلوب و ویژگیهای خوب دیگران برسد، باید با دقت و توجه بیشتری به آن موضوع نگاه کند.
هوش مصنوعی: افرادی که دانش و معارف زیادی نوشتهاند، در برابر او مانند بچههای دبستانی به نظر میرسند.
هوش مصنوعی: در مسیر عرفانی، افرادی چون قطب بسطامی و منصور در گفتار خود به شدت محتاط هستند و هرگز عباراتی چون «من هستم حقیقت» یا «سبحانی» را بر زبان نمیآورند.
هوش مصنوعی: از تمامی نقاط جهان، هیچ چیزی نمیتواند به زیبایی و درخشش ستارهای چون سها باشد، اگر همانند آن ستاره، با عشق و نور خورشید لاف زیبایی بزند.
هوش مصنوعی: ارواح به خاطر روحانیت او به شدت متاثر شدند و دهلی به دور قلعه او نمیچرخد، زیرا انسانهای دیگر نمیتوانند به او فکر کنند.
هوش مصنوعی: اگرچه اینجا سرزمینی کافرانه است، اما به دلیل وجود او، اینجا بهشتی به حساب میآید و این سخن با آیات قرآن تناقضی ندارد.
هوش مصنوعی: بسیاری از ناامیدیها و پژمردگیها در باغ هدایت وجود داشت، اما اکنون این باغ دوباره با نعمتهایش سرسبز و پررنگ شده است.
هوش مصنوعی: اگر معمار مهربان، در این زمان آخر، بنای قصر ایمان را دوباره نساخته باشد، پس این بنا به ویرانی خواهد رفت.
هوش مصنوعی: من بیخبر از تو هستم و تنها در فکر تو هستم. در حالی که دیگرانی که با زیبایی تو آشنا شدهاند، برایم اهمیتی ندارند.
هوش مصنوعی: بسیاری از مردم توران و خراسان به خاطر رفتن به سرزمین کفر سرزنش کردند، اما اگر به اسلام علاقهمند هستی، آیا این رفتن را میپسندی؟
هوش مصنوعی: در مورد وضعیتی که در دهلی به آن اشاره شده، گفته شده که فضای حاکم بر آنجا ناپسند و کفرآمیز است. اما من در دل خودم اینطور فکر کردم که اگر به دنبال حیات و زندگی تازهای هستم، باید به سمت آن ناپسندی بروم.
هوش مصنوعی: با اینکه مدت زیادی دربارهی بزرگان یثرب و بطحا صحبت کردم، اما نتوانستم آنچه که از آن شخص به من رسیده است را به دست آورم.
هوش مصنوعی: به جان شوبندهی خود، ای کسی که میخواهی از قید و بندهای نفسانی و فریبهای شیطانی آزاد شوی.
هوش مصنوعی: اگر در انگشتت صخرهای بزرگ را بگذاری، با چه مقیاسی میتوانی نشاندهنده عهد و پیمانت باشی، و آیا به یک مورچه میتوانی آن را بفروشی؟ این نشاندهنده این است که آیا برای به دست آوردن چیزی به ارزش ملک سلیمان، باید با چه چیزهایی دست و پنجه نرم کنی؟
هوش مصنوعی: شاید به خاطر بدبختی خود، کسی در آن محل گریه کند. در آنجا، سیهروانی وجود دارد که تمایل به دنیای فنا دارد.
هوش مصنوعی: لئیمی گفت که من در هند هستم و او را نمیشناسم. من پاسخ دادم که آیا داستان ابوجهل و پیامبر را نمیدانی؟
هوش مصنوعی: از بندگان پست و فرومانده نترسید که به راحتی آن گنج بزرگ و ارزشمند را از دست ندهند.
هوش مصنوعی: من آرزوی قبول لطف او را دارم، اما میدانم که شایستگیهای لازم را ندارم. ای روح بزرگ شاه نقشبند و غوث گیلانی، به من یاری رسانید.
هوش مصنوعی: من کمتر از سگم، اما تو ای نجمالدین، نگاه کن به این سگ با مهربانی، چون میدانی چه کسی است.
هوش مصنوعی: از صدای نالهام دوری میجویم و مانند پرندهای به سوی تو پرواز میکنم. خوشا به حال من که با لطف تو به این پرنده دوباره زندگی میبخشی.
هوش مصنوعی: به خود شناسی و آگاهی از درونت بپرداز، همانطور که ما از خود دور شدیم. ای احمد، لطفی به ما عطا کن مانند آنچه ما برای دیگران انجام دادیم.
هوش مصنوعی: بدان که روح پاک تو به عنوان تجلی، در این زمان برای اهل بیتش به نظر میرسد و این روح، جان جانان را نمایان میکند.
هوش مصنوعی: از جام رحمت و فیض خود، شخص درمانده و ناامید را سیراب کن؛ زیرا او در بیابان تشنهگی در جستجوی آب است و تو همچون دریای بخشش و نیکی هستی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ازو بی اندهی بگزین و شادی با تن آسانی
به تیمار جهان دل را چرا باید که بخسانی؟
ایا خوشتر ز جان و دل! همه رنج دل و جانی
به رنج تن شدم خرسند اگر دل را نرنجانی
شود بی جان تنم یکسر چو تو لختی بیازاری
تن از آزار جان پیچد تنم را زین قبل جانی؟
اگر چه جانی از انسی همیشه بر حذر باشد
[...]
نگارا ماه گردونی سوارا سرو بستانی
دل از دست خردمندان به ماه و سرو بستانی
اگر گردون بود مرکب به طلعت ماه گردونی
وگر بستان بود مجلس به قامت سرو بستانی
به آن زلفین شورانگیز مشک اندوده زنجیری
[...]
مسلمانان مسلمانان مسلمانی مسلمانی
ازین آیین بیدینان پشیمانی پشیمانی
مسلمانی کنون اسمیست بر عرفی و عاداتی
دریغا کو مسلمانی دریغا کو مسلمانی
فرو شد آفتاب دین برآمد روز بیدینان
[...]
زهی جاهت فریدونی ، زهی ملکت سلیمانی
به عون تو مسلم شد ز هر آفت مسلمانی
غلط گفتم ، خطا کردم، کجا آید به چشم اندر
تو را جاه فریدونی، تو را ملک سلیمانی؟
نجوید دهر جز از رسم تو آثار فرخنده
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.