گنجور

غزل شمارهٔ ۴۵۰

 
خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی » غزلیات
 

به خشم رفتهٔ ما گر به صلح باز آید

سعادت ابدی از درم فراز آید

حکایت شب هجر و حدیث طره دوست

اگر سواد کنم قصه‌ئی دراز آید

چو یاد قامت دلجوی او کند شمشاد

رود بطرف لب جوی و در نماز آید

برآید از دل مشتاق کعبه نالهٔ زار

اگر بگوش وی آوازه حجاز آید

کجا بملک جهان سردر آورد محمود

اگر چنانک گدای در ایاز آید

زهی سعادت آنکس که از پی مقصود

رود بطالع سعد و سعید باز آید

کی از هوای تو باز آیدم دل مجروح

که پشه باز نیاید چو صید باز آید

دلی که در خم زلفت فتاد اگر سنگست

ز مهر روی تو چون موم در گداز آید

چو عود هر که ز عشاق دم زند خواجو

ز سوز فارغ و از ساز بی نیاز آید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام