گنجور

غزل شمارهٔ ۴۴۸

 
خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی » غزلیات
 

بسالی کی چنان ماهی برآید

وگر آید ز خرگاهی برآید

چو رخسارش ز چین جعد شبگون

کجا از تیره شب ماهی برآید

اگر آئینه چینست رویش

بگیرد زنگ اگر آهی برآید

بسا خرمن که در یکدم بسوزد

از آن آتش که نا گاهی برآید

همه شب تا سحر بیدار دارم

بود کان مه سحرگاهی برآید

گدائی کو بکوی دل فروشد

گر از جان بگذرد شاهی برآید

عجب نبود درین میخانه خواجو

که از می کار گمراهی برآید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام