ای که رای تو در سیاهی شب
نایب شاه گنبد خضر است
از ضمیرت چگونه می خیزد
آب حیوان گر از سیاهی خاست
آفتابی تو روشنت گفتم
بسیاهی پس آرزوت چراست
زان ترا ذره ئی سیاهی نیست
کافتابی و در تو این پیداست
می فرستادمت سیاهی لیک
عقل گفتا مکن که این نه رواست
کس سیاهی بتحفه نفرستد
پیش خورشید خاوری که خطاست
لیک کار تو چون سیه کاریست
بی سیاهی چگونه آید راست
از سیاهی چو رنجه شد طبعت
روشنم شد که علت سود است
نه سیاهی گر آب حیوانست
بمثل ورچه نور دیده ماست
هرچه باید بدیده بفرستم
ور سیاهی دیده ی بیناست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بررسی مفهوم سیاهی و نور میپردازد. او به شخصی که در شب و تاریکی به دنبال حقیقت و روشنی است، اشاره میکند و او را نایب شاه مینامد. شاعر به این نکته میپردازد که چگونه آب حیات از سیاهی به وجود میآید و حقیقت و روشنایی در وجود انسان وجود دارد. او به نوعی تناقضات زندگی و تلاش برای یافتن نور در دل تاریکی را توصیف میکند. سپس به این نتیجه میرسد که سیاهی ممکن است موجب روشنایی و درک عمیقتر شود و اگرچه سیاهی ممکن است سختیها و دردها را به همراه داشته باشد، اما میتواند به درک بهتر و روشنتر از واقعیت منجر شود. در نهایت، او به این نکته میرسد که هر چیزی که لازم است، میتوان از طریق دید باز و آگاهانه به آن دست یافت، حتی اگر در ابتدا به نظر برسد که در تاریکی هستیم.
هوش مصنوعی: ای کسی که در تاریکی شب، تدبیر و فکر تو مانند نایب شاه گنبد خضر است.
هوش مصنوعی: چگونه ممکن است آب حیات از درون تو بیرون بیاید، وقتی که ریشهاش از تاریکی و سیاهی برمیخیزد؟
هوش مصنوعی: تو مانند نوری میدرخشی، پس چرا در دل آرزوهایت تاریکی وجود دارد؟
هوش مصنوعی: از تو هیچ نشانهای از سیاهی و نقص وجود ندارد، زیرا تو مانند خورشیدی هستی و این ویژگی در تو مشخص است.
هوش مصنوعی: من میخواستم تو را به دنیای تاریکی بفرستم، ولی عقل و منطق به من گفت که این کار نادرست است و نباید چنین کنم.
هوش مصنوعی: هیچکس چیزی به خورشید نمیدهد، چون او خود به اندازه کافی نور و روشنی دارد و هیچ نیازی به هدیه ندارد.
هوش مصنوعی: اما کار تو مانند کاری تاریک است که بدون سیاهی نمیتواند درست باشد.
هوش مصنوعی: وقتی که از مشکلات و تاریکیها رنجیدم، طبیعت من روشنتر شد، چرا که این رنجها باعث بهرهمندی من شدند.
هوش مصنوعی: اگرچه سیاهی و تاریکی میتواند به نوعی حالتی از زندگی را نشان دهد، اما مانند نوری است که در چشم ما میتابد و به ما زندگی و روشنایی میبخشد.
هوش مصنوعی: هر چیزی را که باید ببینم، به چشم خودم میفرستم، و اگر هم که چشمان بینا سیاه باشد، به درک خودم ادامه میدهم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به سرای سپنج مهمان را
دل نهادن همیشگی نه رواست
زیر خاک اندرونت باید خفت
گرچه اکنونت خواب بر دیباست
با کسان بودنت چه سود کند؟
[...]
من ندانم که عاشقی چه بلاست
هر بلایی که هست عاشق راست
زرد و خمیده گشتم از غم عشق
دو رخ لعل فام و قامت راست
کاشکی دل نبودیم که مرا
[...]
بسرای سپنج مهمان را
دل نهادن همیشگی نه رواست
زیر خاک اندرونت باید خفت
گرچه اکنونت خواب بر دیباست
با کسان بودنت چه سود کند؟
[...]
هر چه دور از خرد همه بند است
این سخن مایهٔ خردمند است
کارها را بکشی کرد خرد
بر ره ناسزا نه خرسند است
دل مپیوند تا نشاید بود
[...]
بسرای سپنج مهمان را
دل نهادن بممسکی نه رواست
زیر خاک اندرونت باید خفت
گرچه اکنونت خواب بر دیباست
با کسان بودنت چه سود کند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.