خوش میرود بناز و صدش دیده در قفاست
قامت نه، این قیامت و بالا نه، این بلاست
اندر شرار روی چه جانهاش مستمند
واندر شکنج موی چه دلهاش مبتلاست
او خود به عشوه راه رود در میان خلق
یا آن که ماه را کله و سرو را قباست
ما را خیال او بدر از سر کجا و کی
او را خیال ما بسر اندر کی و کجاست
رهبانیت نجسته اگر دل به زلف او
دایم اسیر سلسله ترسا صفت چراست
غم نیست نظم افسر اگر نشمرند هیچ
گوهر چو قابل افتد گویند بی بهاست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد و بیانگر احساسات عمیق عشق و دلباختگی شاعر است. شاعر در این اشعار به توضیحاتی دربارهی زیبایی ظاهری و باطنی معشوق میپردازد و به تضادهایی چون دلتنگی و شوق اشاره میکند. او نیز به این موضوع میپردازد که انسانها در جستوجوی عشق و زیبایی هستند و با ایجاد روابطی عمیق، به نوعی گرفتار آن میشوند. در نهایت، شاعر به ارزش واقعی عشق و زیبایی اشاره میکند و میگوید که حتی اگر دیگران آن را کمارزش بشمارند، این عشق و زیبایی برای او بیپایان و ارزشمند است.
هوش مصنوعی: زیبایی و ناز او دلربایی میکند و همه توجهها را به خود جلب میکند. این جلوهگری نه تنها شگفتآور است بلکه مانند فاجعهای است که انسان را متعجب و حیرتزده میکند.
هوش مصنوعی: در گرمای چهرهاش، چه جانهایی که به شدت در دلتنگی به سر میبرند و در پیچ و خم مویش، چه دلهایی که گرفتار شدهاند.
هوش مصنوعی: او به قدری زیبا و با طراوت است که همانند ماه میدرخشد و حتی میتواند توجه دیگران را به خود جلب کند، گویی در میان مردم با خوشرویی و ناز قدم میزند.
هوش مصنوعی: ما چگونه میتوانیم خیال او را از سر بیرون کنیم، و او چه زمانی و کجا به فکر ما میافتد؟
هوش مصنوعی: اگر کسی در زندگی رهبانی خود، دلش همیشه به زلف معشوقش گره خورده و اسیر آن باشد، پس چرا به ظاهری مثل زاهدان و ترساها زندگی میکند؟
هوش مصنوعی: اگر کسی برای هنر و مهارت در نظم و شعر، ارزش قائل نباشد، نباید غمگین شد؛ زیرا همانطور که جواهرات با ارزش وقتی در دست نااهل قرار گیرند، بیارزش به نظر میآیند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
درد مرا بگیتی دارو پدید نیست
دردی که از فراق بود درد بی دواست
گنجی است عاشقان را صبر ار نگه کنی
کو روی زرد سرخ کند پشت گوژ راست
ای فعل تو ستوده و گفتارهات راست
دایم ترا بفضل و بآزادگی هواست
از کوشش تو شاه، بهر جای هیبتست
وز بخشش تو میر بهر خانه یی نواست
فضل ترا همی نبود منتهی پدید
[...]
این تخت سخت گنبد گردان سرای ماست
یا خود یکی بلند و بیآسایش آسیاست
لا بل که هر کسیش به مقدار علم خویش
ایدون گمان برد که «خود این ساخته مراست»
داناش گفت «معدن چون و چراست این»
[...]
ای با خدای و با همه خلق خدای راست
از داد و راستی همه پیروزئی تراست
ملک تو همچو رنج بداندیش تو فزون
رنج تو همچو ملک بداندیش تو بکاست
طبع تو پاک و جان تو پاک و تن تو پاک
[...]
اندر تنور روی چو سوسن فرو بری
چون شمع و گل برآری بازار تنور راست
تا بر سر تنوری می ترسم از تو ز انک
طوفان نوح گاه نخست از تنور خاست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.