زمان سرکشی عشق و گاه شرب مدام است
بیا به دور تو گردم که وقت گردش جام است
به زاهدم سخنی هست اگرچه پند نگیرد
بریز خون صراحی که خون خلق حرام است
ز سوز عشق مشو غافل ای دل هوس آیین
بسوز در دل آتش که خود نسوخته خام است
عجب مدار اگر نیست عشق شیوه عاقل
که آن به خلوت خاص است و این به شارع عام است
کسی که صورت و معنی ندیده است نداند
میان کعبه و بتخانه راه صدق کدام است
چو دیدم آن بت عیار خویشتن نپرستم
که کار عاشق مسکین به یک نگاه تمام است
به کار عشق زبان هیچگه نبود و نباشد
که دور عشق به عاشق علی الدوام به کام است
بغیر هجر و وصالت مرا نه صبحی و شامی
برآر پرده که صبح و بپوش چهره که شام است
ندیده جلوه قامت شنیده ای تو قیامت
قیامت آن قد موزون یار خوب خرام است
بخوان حکایت محمود و سرّ عشق ایازش
ببین چگونه در این آستانه شاه غلام است
بگو به طایر آزاد شاخسار چو افسر
به شوق دانه بغفلت مرو که حلقه دام است
ما را به لب از نقطه دهانی است حکایت
گفتیم و به عمری نشد این نکته روایت
آن سخت کمان تیرم اگر زد، بهلش باد
کی عاشق صادق کند از دوست شکایت
وز ز آن که تو برما دگری را بگزینی،
از ما نکند مهر تو بر غیر سرایت
بی پرتو رخسار تو ای ماه شب افروز،
روشن نشود محفلم از شمع هدایت
صورت ز تو نادیده مگر چشم بصیرت
سیرت ز تو نشنیده مگر گوش روایت
جور تو به جایی است که جانم به تظلم
حسن تو به حدّی است که جرمم به نهایت
افسوس که هرگز ننوازی به نگاهی
ما را که کند گوشه چشم تو کفایت
ما را سخن از زلف و رخت بوده و عمری،
گفتیم و به پایان نرسید این دو حکایت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و تپشهای آن میپردازد و به حالات عاشقانه اشاره میکند. او میگوید که عشق در دوران سرکشی و شرب مدام است و به دور معشوق میگردد. شاعر از زاهدان نصیحت میکند که در عشق غرق شوند و به سوز دل توجه کنند. او زیبایی عشق را در دوری و وصال میبیند و تشبیهاتی از کعبه و بتخانه برای بیان عشق به کار میبرد. این شعر به شدت تحت تأثیر احساسات عاشقانه و تأملات عمیق درباره عشق و تعلقات انسانی است و به کنایههای زیبایی در مورد عاشقی و پرستش عشق میپردازد. شاعر همچنین به مقایسه داستانهایی چون عشق محمود و ایاز اشاره کرده و به تأثیرات عشق در زندگی انسانها میپردازد. در نهایت، ابراز افسوس میکند از اینکه هرگز به اندازه کافی با نگاه معشوق خود نوازش نشده است.
هوش مصنوعی: زمانی است که عشق به اوج خود میرسد و در برخی لحظات، همواره باید از شوق و شادی نوشید. بیا تا گرداگرد تو بچرخم، زیرا این زمان، زمان خوشگذرانی و لذت بردن است.
هوش مصنوعی: به زاهد میگویم که اگرچه فایدهای نداشته باشد، ولی دلایل و سخنانم را بیان میکنم. حالا باید بطری شراب را بشکنیم، چرا که خون انسانها حق ندارد ریخته شود.
هوش مصنوعی: ای دل، از سوز عشق غافل مشو. باید هوسها را بسوزانی و در دل آتش عشق قرار دهی، زیرا اگر خودت نسوخته باشی، خام و ناپختهای.
هوش مصنوعی: تعجب نکن اگر عشق به سبک عاقلانه نیست، زیرا عشق به خلوت و راز و نیاز مربوط میشود، در حالی که عقل و خرد به تصورات عمومی و مسائل اجتماعی پرداختهاند.
هوش مصنوعی: کسی که به حقیقت و باطن اشیاء آگاه نیست، نخواهد دانست که مسیر راستین و واقعی چه تفاوتی با راه نادرست دارد.
هوش مصنوعی: وقتی آن معشوق فریبنده را میبینم، دیگر نیازی به پرستش او ندارم، زیرا کار عاشق بیچاره با یک نگاه او به پایان میرسد.
هوش مصنوعی: در دنیای عشق، هرگز نمیتوان به طور کامل از زبان و گفتار استفاده کرد، زیرا عشق حقیقی همواره برای عاشق پر از لذت و خوشی است.
هوش مصنوعی: جز جدایی و وصل تو، برای من نه صبحی وجود دارد و نه شامی. پرده را بالا بزن که صبح است و صورتت را بپوشان که شب فرا رسیده است.
هوش مصنوعی: تو ظاهراً عالم به زیبایی و جاذبههای یاری هستی که قامتش به قدری زیباست که حتی وصفش هم مانند قیامت میماند. این زیبایی و لطافت او، همگان را متحیر میکند.
هوش مصنوعی: حکایت محمود و عشق ایاز را بازگو کن و ببین چطور در این درگاه، غلام در برابر شاه قرار دارد.
هوش مصنوعی: به پرنده آزاد بگو که مانند تاجی بر سر، به شوق دانه نرود و بیاحتیاطی نکند، چون ممکن است در دام گرفتار شود.
هوش مصنوعی: ما در مورد چیزی صحبت کردیم که فقط بر لبی از دهان گفته شده و عمری گذشته و هنوز نتوانستهایم آن را به خوبی منتقل کنیم.
هوش مصنوعی: اگر آن کمان تیرم، یعنی عشق و احساساتم، به هدفی بزند و آسیبی به من برساند، مهم نیست؛ زیرا عشق راستین هرگز به دوست خیانت نمیکند یا از او شکایت نمیکند.
هوش مصنوعی: اگر تو به جای ما دیگری را انتخاب کنی، محبتت به دیگران منتقل نخواهد شد.
هوش مصنوعی: بدون نور چهرهی تو، ای ماهی که شب را روشن میکنی، محفل من با شمع هدایت روشن نخواهد شد.
هوش مصنوعی: چهره تو را جز با چشم دل نمیتوان دید و با گوش حقیقت نمیتوان از سیرت تو آگاه شد.
هوش مصنوعی: درد و رنجی که از بیمهری تو میکشم به اندازهای است که جانم در فراق تو به زاری و ناله افتاده و زیباییات به اندازهای زیاد است که گناه و خطای من هیچگونه اهمیتی ندارد.
هوش مصنوعی: ای کاش تو هرگز به ما ننگری که تنها یک نگاه از تو میتواند کافی باشد.
هوش مصنوعی: ما همیشه درباره جذابیت و زیبایی تو سخن گفتهایم و مدت زیادی است که در این باره صحبت میکنیم، اما هنوز نتوانستهایم به نتیجهای برسیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
وعظتک اجداث صمت
و نعتک ازمنة خفت
وارتک قبرک فی القبور
و انت حیّ لا تمت
عدیل نیست ترا در جهان حسن و ملاحت
عجب لطیف و صبیحی، بخیر باد صباحت
دلم بسوخت ز حیرت، تنم گداخت ز غیرت
قضا بمرگ رقیبان چو کج نهاد کلاهت
گرم بتخت نشانی ورم ز پیش برانی
[...]
ز وصل شاد نیم و زجفا ملال ندارم
چنان ربوده ی عشقم که هیچ حال ندارم
گذشت عمر و تو در فکر نحو و صرف و معانی
بهائی از تو بدین نحو صرف عمر بدیع است
ز عشق روی تو هر کو مرا نمود ملامت
به یک مشاهده از عمر رفته داشت شکایت
کسی ز شنعت اعدا ز دوست روی نتابد
که همدمند ز آغاز عاشقی و ملامت
تمام وحشت مردم به حشر این بود و بس
[...]
به چار سوق طریقت بجز متاع محبت
بکار نیست قماشی بنزد اهل حقیقت
به چشم اهل حقیقت شود مجاز حقیقت
شریعت است طریقت طریقت است شریعت
همه نظام نبوت بنصه کثرت و آداب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.