جز ماه من که هشته به تارک کلاه را
باور مکن که بوده کله فرق ماه را
گرد از عذار خویشتن ای ماه من بگیر
بزدای، ز آینه، اثر دود آه را
با خاطر حزین مکن ای دل خیال دوست
اندر وثاق تنگ مبر پادشاه را
هرچند نیست غیر نگاهی، گناه من
شویم به آب دیده حروف گناه را
گرد آورد به عمری اگر دل گیاه چند
سوزد به یک نفس تف عشق آن گیاه را
عمری است فرش راه طلب، دیده کرده ام
شاید قدم نهی دگر این فرش راه را
شب ها ز بس که اشک ز چشم ترم چکد،
سیلی شود چنان که برد خوابگاه را
افسر، کمند زلف تو نازد که هر خمش،
هم شاه را اسیر کند هم سپاه را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به وصف زیباییها و دردهای عشق میپردازد. او از معشوق خود، که همچون ماهی درخشان است، میگوید و خواستار این است که غم و اثر آتش و دودی که از دلش ناشی میشود، از وجود او پاک شود. شاعر دلش را در بند خیال آن معشوق میبیند و به خاطر اشتباهاتش، احساس گناه میکند. او همچنین به زیباییهای عشق اشاره میکند که چطور میتواند یک عمر زحمات و تلاشها را در یک لحظه بسوزاند. در نهایت، او به اشکهایی که در شبها میریزد و افسری که میتواند حتی بزرگترین شاهان و سپاهیان را به اسارت درآورد، اشاره میکند. این ابیات، اشتیاق و درد عشقی عمیق را به تصویر میکشند.
هوش مصنوعی: تنها ماه من که در اوج زیباییاش میدرخشد، نمیگذارد که به هیچ چیز دیگری اعتماد کنی؛ زیرا هیچ چیز نمیتواند به پای زیبایی او برسد.
هوش مصنوعی: ای ماه من، غبار و کدورت را از چهرهات بر بگیر و رد آثار غم و اندوه را از آینه محو کن.
هوش مصنوعی: ای دل، با اندوه به یاد دوست مباش و در فکر زندانی کردن پادشاه در تنگنای خاطراتت نباش.
هوش مصنوعی: هرچند که تنها یک نگاه وجود دارد، اما آیا من نباید به اشکهایم به خاطر گناهانم اشاره کنم؟
هوش مصنوعی: اگر دلی سالها تلاش کند و خود را پرورش دهد، تنها یک نفس از عشق میتواند آن را بسوزاند.
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که من به دنبال خواستهها و آرزوهایم هستم و همواره در انتظار هستم که شاید دوباره کسی بر روی این مسیر قدم بگذارد.
هوش مصنوعی: شبها به قدری اشک از چشمانم میریزد که مانند سیلی میشود و خوابگاهم را تحت تأثیر قرار میدهد.
هوش مصنوعی: دلربایی و زیبایی زلف تو به گونهای است که هر بار که آن را به آرامی جمع میکنی، هم پادشاه را و هم سپاهیان را به راحتی به دام میاندازد و اسیر میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا تو بتاب کردی زلف سپاه را
در تو بماند چشم به خوبی سیاه را
ای رشک مهر و ماه تو گر نیک بنگری
در مهر و ماه طیره کنی مهر و ماه را
گر هیچ بایدت که شوی مشک بوی تو
[...]
خور گرچه نور بخشد هر ماه ماه را
روبد بدیده پیشش صد راه راه را
شاهان ز تاج و گاه، شرف یافتند و او
گه تاج را شرف دهد و گاه گاه را
گر گاه در پناه وی آید ظفر دهد
[...]
مویم سپید و نامه سیه ماند از گناه
جز عذر و توبه چاره ندانم گناه را
خواهم که عفو و رحمت و لطف تو ای خدا
در کار این سپید کند آن سیاه را
ای تخت را خجسته تر از تاج گاه را
وی ملک را فریضه تر از نور ماه را
ای نقش بند دولت بند قبای تو
فر همای داد به سربر کلاه را
روزی که بر نشینی تاج سفیده دم
[...]
آن روی بین که حسن بپوشید ماه را
وآن دام زلف و دانهٔ خال سیاه را
من سرو را قبا نشنیدم دگر که بست
بر فرق آفتاب ندیدم کلاه را
گر صورتی چنین به قیامت برآورند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.