بر قتل من خسته، اگر بسته میان را
تا باز کند زنده، گشوده است دهان را
سر خط امان داد به ما طلعت تو دوش،
و امروز گرفت از کف ما خطّ امان را
ترسم که چو چنگیز کند چشم تو با خلق
ای ترک بگیر از کف او تیر و کمان را
تا بوسی از آن لب بدهد بلکه اجازت،
ای مغ بچه از ما تو بگو پیر مغان را
ما را به جهان نیست سر سود و زیانی،
سودای تو برد از سر ما، سود و زیان را
از چاشنی تیغ تو شد غیر خبردار،
افسوس، که کردیم عیان راز نهان را
زین سان که پری وار کند جلوه به ما دوست
دیوانه منم، گر ندرم جامه جان را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این بیتها از خستگی و ناامیدی خود نسبت به قتل و ستمی که بر او روا میشود صحبت میکند. او به محبوبش اشاره میکند که امیدی برای نجاتش بوده و حالا این امید از دستش رفته است. شاعر نگران است که زیبایی محبوبش مانند چنگیز بر مردم تأثیر بگذارد و آنها را تسخیر کند. او همچنین از عشقش به محبوب میگوید و اینکه این عشق او را از مسایل دیگر دنیا بینیاز کرده است. او با حسرت به رازهایی که فاش کرده و اثرات تیغ محبوب بر دلش مینگرد. در پایان، شاعر درگیری عواطف و احساساتش را بیان میکند و از دیوانگیای که از عشقش ناشی میشود سخن میگوید.
هوش مصنوعی: اگر به خاطر قتل من خسته و بیتاب شدهای، پس از این که فضا را برای صحبت کردن باز کنی، به من فرصت زندگی دوبارهای خواهی داد.
هوش مصنوعی: دیشب نگاه زیبای تو به ما اجازه داد تا خوش باشید، ولی امروز از ما این اجازه گرفته شد.
هوش مصنوعی: نگرانم که چشم تو مانند چنگیز در دل مردم وحشت ایجاد کند، ای ترک، بهتر است تیر و کمان را از دست او بگیری.
هوش مصنوعی: با یک بوسه از آن لب، شاید اجازهای بگیریم. ای مغ بچه، تو به ما بگو که پیر مغان چه میگوید.
هوش مصنوعی: ما در این دنیا به چیزی جز عشق تو فکر نمیکنیم و برای ما فرقی ندارد که چه سودی یا چه زیانی در انتظارمان باشد. عشق تو تمام دغدغههای ما را از بین برده است.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که تیغ تو (یا در واقع قدرت یا تأثیر تو) باعث شده که دیگران از واقعیت مطلع شوند و متوجه رازهای نهان شوند. افسوس که ما حقیقتی را که باید پنهان میماند، به وضوح آشکار کردهایم.
هوش مصنوعی: دوست من به طرز پریان جلوهگری میکند و من دیوانهوار به او مینگرم، حتی اگر نتوانم لباس جانم را به تن داشته باشم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خواهی که نیاری به سوی خویش زیان را
از گفتن ناخوب نگهدار زبان را
گفتار زبان است ولیکن نه مرا نیز
تا سود به یک سو نهی از بهر زیان را
گفتار به عقل است، که را عقل ندادند؟
[...]
ای شاه! تویی شاه، جهان گذران را
ایزد به تو دادهست زمین را و زمان را
بردار تو از روی زمین قیصر و خان را
یک شاه بسنده بود این مایه جهان را
آسان گذران کار جهان گذران را
زیرا که جهان خواند خردمند جهان را
پیراسته می دار به هر نیکی تن را
آراسته می خواه به هر پاکی جان را
میدان طمع جمله فرازست و نشیب است
[...]
نوروز جوان کرد به دل پیر و جوان را
ایام جوانی است زمین را و زمان را
هر سال در این فصل برآرد فلک از خاک
چون طبع جوانان جهان دوست جهانرا
گر شاخ نوان بود ز بی برگی و بی برگ
[...]
آراست جهاندار دگرباره جهان را
چو خلد برین کرد، زمین را و زمان را
فرمود که تا چرخ یکی دور دگر کرد
خورشید بپیمود مسیر دوران را
ایدون که بیاراست مر این پیر خرف را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.