تا گریزد طرب از کلبه ویرانه ما،
آسمان سنگ غم افکنده به پیمانه ما
بس که از دیده و دل، گشت روان آتش و آب،
رود جیحون شد و آتشکده کاشانه ما
مگرش خاصیت لعل مسیحاست، که باز،
مرده را زنده کند نغمه مستانه ما
آنقدر دور ز آبادی عقل است که هیچ،
دل دیوانه نداند ره ویرانه ما
سبحه زنّار کند افسر، از آن رو که به دیر،
رهن یک جرعه بود سبحه صد دانه ما
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره ناامیدی و درد در زندگی است. شاعر به ویرانی کلبهاش اشاره میکند و حس غم و اندوهی که به او چیره شده، توصیف میکند. وجود آتش و آب در دل و چشمان او نماد رنج و شوق عمیق اوست. شاعر به دنبال نغمهای است که میتواند مرده را زنده کند، و این نغمه به نظر میرسد خاصیتی معجزهآسا دارد. همچنین بیان میکند که عقل و درک انسان از وضعیت ویرانهاش بسیار دور است. در انتها، به این نکته میرسد که ارزشهای زیادی در زندگی وجود دارد که ممکن است با یک جرعه از آنها احساس خوشبختی کرد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که شادی از خانهی ویران ما دور باشد، آسمان غم را همچون سنگی بر دوش ما گذاشته است.
هوش مصنوعی: به خاطر هیجاناتی که در دل و چشمام ایجاد شده، چنان احساسی مثل آب و آتش دارم؛ اینقدر شدید که چه بسا خود رود جیحون را به وجود آورد و خانهام را تبدیل به آتشکده کرده است.
هوش مصنوعی: آیا نغمههای مستانه ما مانند خاصیت سنگ لعل مسیحی است که میتواند مردگان را زنده کند؟
هوش مصنوعی: جای عقل و فهم از آنقدر دور است که حتی دل دیوانه هم نمیتواند راهی به سوی ویرانی ما پیدا کند.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر نشان میدهد که گردنبندهایی که به گردن میزنند، به خاطر دینی که در معبد دارند، به نوعی ارزشمندتر شدهاند. او با اشاره به سجادهای که صد دانه دارد، قصد دارد نشان دهد که آنچنان که ارزش یک جرعه آب در معبد قابل توجه است، سبحهای که او دارد نیز اهمیت ویژهای دارد. به نوعی، شاعر به تفاوت میان ارزشهای دینی و دیگردینی میپردازد و به اهمیت نسبت به چیزهای واقعی و با معنا اشاره میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بی حجابانه درآ از در کاشانه ما
که کسی نیست به جز وردِ تو درخانه ما
گر بیائی به سر تربت ویرانه ما
بینی از خون جگر آب زده خانه ما
فتنه انگیز مشو کاکل مشکین مگشای
[...]
کاش ویران شود از سیل فنا خانه ما
تا کشد گنج جفا رخت به ویرانه ما
چرخ فیروزه که بینی ز شفق گلگونش
درد آلوده سفالی ست ز خمخانه ما
ما و پیمان می ای زاهد پیمانه شکن
[...]
آب حیوان زند آب در میخانه ما
می گزد خضر لب از حسرت پیمانه ما
از سر شیشه اگر پنبه بگیرد ساقی
گل ابری شود از گریه مستانه ما
در دل ما نبود منزلتی دنیا را
[...]
تا بود گریه کی آباد شود خانه ما؟
جغد را پای به گل رفته به ویرانه ما
ما از آن سوختگانیم که معمار ازل
طرح آتشکده برداشت ز کاشانه ما
عشق پیوسته به دنبال دلم میگردد
[...]
می کند مشق تپیدن دل دیوانه ما
بال پرواز شود باده به پیمانه ما
حاصل نشو و نما دیده بیدار شود
گشته صحرا صدف پر گهر از دانه ما
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.