هوای حلقه دامی، مرا نشاند به بامی
دلم گرفت ز گلشن خوش است حلقه دامی
دهم به باد فنا صفحه صفحه دفتر هستی،
اگر نسیم نیارد ز کوی دوست پیامی
ز صبح و شام جهانم، نمانده حاصل عیشی
مرا ز زلف و رخ او، خوش است صبحی و شامی
نه سر به پای حبیبی، نه دل به دست طبیبی
نه جا به مجلس خاصی، نه پا به شارع عامی
هزار پخته چو افسر، ز برق رشک بسوزد
که آتش رخ دلدار، در گرفت به خامی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر درباره عشق و دردهای ناشی از آن میپردازد. شاعر در قالبی غمگین از حلقهای دامی یاد میکند که او را به یاد مشکلات و سختیهای زندگی میاندازد. او از فقدان شادی و عیش در زندگیاش صحبت میکند و معتقد است که حتی اگر زندگی به پایان برسد، هنوز یاد محبوبش برایش دلنشینتر از هر چیزی است. همچنین، شاعر به حسرت و عشق درونی خود اشاره میکند و از آتش عشق مینالد که قلبش را میسوزاند.
هوش مصنوعی: هوا و فضای حلقه ی دام، مرا به بالای بلندی نشاند. از زیبایی گلستان و سرسبزی آن به شدت تحت تأثیر قرار گرفتم و احساس کردم که آن حلقه ی دام خوشایند است.
هوش مصنوعی: اگر نسیمی از سوی دوست پیامی نیاورد، به باد فنا میدهم تمام صفحات دفتر وجودم را.
هوش مصنوعی: از وقتی که صبح و شب را میگذرانم، هیچ لذتی در زندگیام باقی نمانده است. تنها زیبایی زلف و چهره اوست که صبح و شب را برایم دلچسب و خوشایند کرده است.
هوش مصنوعی: نه در عشق کسی سر و پایم به هم ارتباط دارد، نه دلم در دستان پزشک است، نه در جمع خاصی حضور دارم و نه در خیابان عمومی قدم میزنم.
هوش مصنوعی: هزاران آدم پخته و با تجربه مانند تاجی سرشار از زیبایی هستند که از درخشش زیبایی محبوبشان میسوزند. این در حالی است که آتش عشق و زیبایی دلدار بر دل خام و ناپخته آنها شعلهور شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
أَتَتْ رَوائِحُ رَنْدِ الْحِمیٰ و زادَ غَرامی
فدای خاک در دوست باد جان گرامی
پیام دوست شنیدن سعادت است و سلامت
مَنِ الْمُبَلِّغُ عَنّی إلی سُعادَ سلامی؟
بیا به شام غریبان و آب دیدهٔ من بین
[...]
ارید بسط غرامی الیک بعد سلامی
و لیس کل کلامی یفی ببعض غرامی
به شرح شوق تو طی شد تمام نامه عمرم
هنوز نامه شوقت نمی رسد به تمامی
من ازدیارک قد عاقنی تفرق بالی
[...]
جهان مکرمت ای میرزا حسین که کرده
ز جان و دل فلکت بندگی سپهر غلامی
اگر نه بوی تو آرد نسیم روضهٔ رضوان
نمیکند بمن تنگدل مشام مشامی
ستمکشان جهان، از جفای چرخ ستمگر؛
[...]
نه جا بسایه ی شاخی نه پا بحلقه ی دامی
نه پر شکسته بسنگی نه بر نشسته ببامی
بسی عجب نبود گر قرار هست و شکیبت
که از دیار حبیبت نیامدست پیامی
تمام سوخته دودی نداشت بر سر آتش
[...]
بگیر گوشه جام ار حریف عیش مدامی
که دور از خم گردون نمود گوشه جامی
به طاق ابروی ماهی بنوش جام هلالی
چه مانده چشم به راه هلال عید صیامی
جهان زنکهت پیمانه مست و واعظ مسکین
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.