بوسی به من از آن لب و رخسار عطا کن
ضعف دلم از شربت گل قند، دوا کن
تا فتنه بلایی به وجودت نرساند
جان و دل ما را هدف تیر بلا کن
دیری است که رو بر طرف قبله نکردم
بنمای رخ و ابروی خود، قبله نما کن
خون شد دلم از حسرت مژگان تو، ای ترک
زآن ناوک دل دوز، مرا کامروا کن
روزی به خطا، عنبر از آن زلف بیفشان
وز غالیه، خون در دل آهوی ختا کن
یا زلف منه تا نشوم شیفته خاطر،
یا فکر مشوش شدن باد صبا کن
افسر، مگر آن دولت دیدار بیابی
بر دولت دلدار جهاندار دعا کن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از معشوق خود میخواهد که با لبان زیبا و رخسار دلفریب خود او را مسحور کند و ضعف و مشکلات دلش را با محبت و زیباییاش درمان کند. او نگران فتنهها و بلاهایی است که ممکن است به وجود معشوقش لطمه بزند و از او میخواهد که جان و دلش را از تیرهای بلا حفظ کند. شاعر ابراز میکند که مدتهاست به قبله عشق خود نگاه نکرده و از او میخواهد که با نشان دادن زیباییاش، دوباره روحش را زنده کند. او به حسرتی که از مژگان معشوقش دارد اشاره کرده و از او میخواهد که با ناز و زیباییاش، دل او را شاد کند. در ادامه، شاعر به زلف معشوق اشاره کرده و از او میخواهد تا سرنوشت او را دچار آشفتگی نکند و بر دولت دلدار دعا کند.
هوش مصنوعی: به من بوسهای از لب و چهرهات بده و با آن نرمش دل شادابم را که از شربت شیرین گل خراب شده، درمان کن.
هوش مصنوعی: ابتدا باید شرایط را به گونهای مدیریت کنی که مشکلی برایت پیش نیاید، اما اگر نشد، با تمام وجود و احساساتت آمادهی پذیرش هر گونه سختی و بلای پیش آمده باش.
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که به طرف قبله نگاه نکردهام، حالا چهره و ابروی زیبایت را نشان بده و مرا به راه درست هدایت کن.
هوش مصنوعی: دل من از آرزوی مژگان تو پر از غم و حسرت شده است، ای زیبای کماندار، مرا خوشبخت کن.
هوش مصنوعی: روزی به اشتباه، عطر عنبر را از موهای آن بیفشان و از خوشبویی، دل آهوی ختا را پر از غم کن.
هوش مصنوعی: یا زلف تو را میخواهم تا دیوانهوار درگیر خاطر تو نشوم، یا اینکه چون باد صبا ذهنم را مشوش کن.
هوش مصنوعی: ای کاش، ای افسر، تو هم بتوانی آن نعمت دیدار را به دست آوری؛ پس برای خوشبختی و دلدار جهانی دعا کن.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
درد دل ما را ز کرم باز دوا کن
کامی ز لب لعل خودم زود روا کن
تا چند دهی وعده چو ابروی خودم کج
چون قامت خود راست شبی وعده وفا کن
من مهر تو ورزم تو خوری خون دل من
[...]
کام دلم از وصل بیک سجده روا کن
اینکار نه از بهر من از بهر خدا کن
محنت زده و تیره دل از شام فراقم
ای صبح سعادت نظری جانب ما کن
داغیست ز تبخاله می بر لب لعلت
[...]
درد دل ما را ز ره لطف دوا کن
لطفی بنما چاره درد دل ما کن
عمریست که مشتاق لقاییم خدا را
زین بیش مشو پرده نشین عرض لقا کن
از پای در افتادم و از سر بگذشتم
[...]
مستانه برا گوشهٔ چشمی سوی ما کن
دردی بسر درد نه و نام دوا کن
از پرده برون آبگذر بر صف رندان
پنهان ز نظرها نظری جانب ما کن
گر لطف نداری و سر لطف نداری
[...]
شاهی طلبی خود بدر عشق گدا کن
چون شمع در این مرحله ترک سر و پا کن
دردی که بدرمانش درمانده فلاطون
از بوسه ساقی و لب جام دوا کن
بنمای هلال خم ابرو همه روی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.