گنجور

 
افسر کرمانی

بوسی به من از آن لب و رخسار عطا کن

ضعف دلم از شربت گل قند، دوا کن

تا فتنه بلایی به وجودت نرساند

جان و دل ما را هدف تیر بلا کن

دیری است که رو بر طرف قبله نکردم

بنمای رخ و ابروی خود، قبله نما کن

خون شد دلم از حسرت مژگان تو، ای ترک

زآن ناوک دل دوز، مرا کامروا کن

روزی به خطا، عنبر از آن زلف بیفشان

وز غالیه، خون در دل آهوی ختا کن

یا زلف منه تا نشوم شیفته خاطر،

یا فکر مشوش شدن باد صبا کن

افسر، مگر آن دولت دیدار بیابی

بر دولت دلدار جهاندار دعا کن

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
جهان ملک خاتون

درد دل ما را ز کرم باز دوا کن

کامی ز لب لعل خودم زود روا کن

تا چند دهی وعده چو ابروی خودم کج

چون قامت خود راست شبی وعده وفا کن

من مهر تو ورزم تو خوری خون دل من

[...]

اهلی شیرازی

کام دلم از وصل بیک سجده روا کن

اینکار نه از بهر من از بهر خدا کن

محنت زده و تیره دل از شام فراقم

ای صبح سعادت نظری جانب ما کن

داغیست ز تبخاله می بر لب لعلت

[...]

فضولی

درد دل ما را ز ره لطف دوا کن

لطفی بنما چاره درد دل ما کن

عمریست که مشتاق لقاییم خدا را

زین بیش مشو پرده نشین عرض لقا کن

از پای در افتادم و از سر بگذشتم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از فضولی
فیض کاشانی

مستانه برا گوشهٔ چشمی سوی ما کن

دردی بسر درد نه و نام دوا کن

از پرده برون آبگذر بر صف رندان

پنهان ز نظرها نظری جانب ما کن

گر لطف نداری و سر لطف نداری

[...]

آشفتهٔ شیرازی

شاهی طلبی خود بدر عشق گدا کن

چون شمع در این مرحله ترک سر و پا کن

دردی که بدرمانش درمانده فلاطون

از بوسه ساقی و لب جام دوا کن

بنمای هلال خم ابرو همه روی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه