بیا، تصرف در صنعت سکندر کن
ز آفتاب رخ، آیینه اش منور کن
بگو به ساقی مجلس، برغم زاهد خشک
ز آب روشن ساغر دماغ ما تر کن
ز عکس آن لب یاقوت، در پیاله ما
به جای لعل مروّق، شراب کوثر کن
اگر علاج جنون مرا طلبکاری
به گردن دلم آن طرّه معنبر کن
اگرچه فصل بهار است و بوستان فردوس،
بیا و کویم از آن رخ، بهار دیگر کن
وجود خاک رقیبان ز پختگی دور است
وجود پخته ما را بسوز و اخگر کن
به قاف غم چه نشینم هماره چون سیمرغ
دمی بر آتش آن رخ مرا سمندر کن
بگو به افسر از این پس که دُر نظمت را
نثار مقدم دلدار مهرپرور کن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر دعوت میکند تا با زیباییهای عشق و شراب به جنون و شوریدگی بپردازد. او از ساقی میخواهد که با شراب روحافزا، دل و جانش را شگفتزده کند و عشق را در وجودش به وجود آورد. شاعر به زیبایی و لطافت معشوق اشاره میکند و میخواهد که فراتر از زیباییهای فصلی، عشق و جذابیت پایدار ایجاد کند. همچنین از آتش عشق سخن میگوید و از پرتو زیبایی معشوقش میخواهد که شعلهور و گرم شود. به طور کلی، شعر تلاشی است برای بیان نیاز به عشق و زیبایی در زندگی.
هوش مصنوعی: بیا و مانند سکندر، که در هنر و توانگری شهرت دارد، از تابش آفتاب چهرهات بهره ببر و نورانیترش کن.
هوش مصنوعی: به ساقی بگو که برای ما، حتی با وجود زاهدان خشک و معتدل، با آب زلال، لیوانی پر کند و ما را سیراب سازد.
هوش مصنوعی: از جلوه آن لب زیبا و سرخ مانند یاقوت، در جام ما به جای سنگ قیمتی لعل، شراب بهشتی را بریز.
هوش مصنوعی: اگر در پی درمان جنون من هستی، به دل من بگو آن حالت زیبا و دلربا را برگردان.
هوش مصنوعی: هرچند که فصل بهار و گلستان بهشت است، اما بیا و از چهرهات بگذرم و بهار جدیدی را آغاز کنیم.
هوش مصنوعی: وجود رقیبان ضعیف و ناپخته است، اما وجود پخته و آماده ما را بسوزان و به آتش کش.
هوش مصنوعی: من در غم نمینشینم چون سیمرغ، بلکه مانند سمندر از آتش میگذرم و چهرهام را زنده و شاداب نگه میدارم.
هوش مصنوعی: به افسر بگو که از این به بعد، جواهرات زیبای کلام و شعر را تقدیم به کسی کند که دلش پر از مهربانی و محبت است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
برآ به بام و رخت همچو شمع خاور کن
ز آفتاب رخت عالمی منوّر کن
ز حلقه ی دهنت چرخ حلقه در گوشست
بیا به لطف و فصاحت جهان مسخّر کن
شبی به کلبه احزان ما درآی از لطف
[...]
ز در در آ و شبستان ما منور کن
هوای مجلس روحانیان معطر کن
اگر فقیه نصیحت کند که عشق مباز
پیالهای بدهش گو دماغ را تر کن
به چشم و ابروی جانان سپردهام دل و جان
[...]
ز در درآ و شبستان ما منور کن
دماغ مجلس روحانیان معطر کن
دمید صبح، سر از خواب بیخودی برکن
ز اشک گرم می آتشین به ساغر کن
مشو چو قطره شبنم گره درین گلزار
تلاش صحبت آن آفتاب انور کن
مبر به کوی خرابات دردسر زنهار
[...]
ز در درا و شبستان ما منور کن
هوای مجلس روحانیان معطر کن
ستاره شب هجران نمیفشاند نور
به آفتاب رخت روز ما منور کن
برون خرام و برافروز عالمی ز رخت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.