گنجور

 
افسر کرمانی

بنازم خاک اقلیم سلیمان را که هر مورش،

بیارد تخت بلقیسی اگر سازند مأمورش

حدیثی را که عقل از نقل آن دیوانه شد یارب،

بدارم تا کی اندر تنگنای سینه مستورش

ندانم شاهد ما را چه شهد آمد به لب پنهان،

که می جویند خلقی نوش جان از نیش زنبورش

اگر بهرام گوری عاقبت گورت کشد در بر

زمن گر باورت نبود، چه شد بهرام و کو گورش؟

فزاید تیرگی درچشم عاشق بی رخ جانان

برافروزند اگر در محفل جان مشعل طورش

نکورویی که نقد جان شهانش دربها داده،

چسان بی زور و زر در خانه آرد عاشق عورش

نبیند آفتاب روی جانان چشم کوته‌بین

که عاجز باشد از دیدار چشم مرغ شب کورش

به شمع عارض او هرکه نزدیک است می‌سوزد

همان بهتر که افسر گاه‌گاهی بیند از دورش

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
اوحدی

درین همسایه شمعی هست و جمعی عاشق از دورش

که ما صد بار گم گشتیم همچون سایه در نورش

وجود بیدلان پست از سواد چین زلف او

روان عاشقان مست از فریب چشم مخمورش

به ایامی نمی‌شاید ز بامی روی او دیدن

[...]

کمال خجندی

دل مسکین که می بینی ازینسان بی زر و زورش

به کوی میکده کردند خوبان مفلس و عورش

شراب لعل می نوش من از جام زمرد گون

ا س ت که زاهد افعی وقت است و میسازم بدین کورش

به قصد جام ما در دست دارد سنگها بارب رسد

[...]

حافظ

شرابِ تلخ می‌خواهم که مردافکن بُوَد زورش

که تا یک دَم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش

سِماطِ دَهرِ دون‌پرور ندارد شهدِ آسایش

مَذاقِ حرص و آز ای دل، بشو از تلخ و از شورَش

بیاور مِی که نَتْوان شد ز مکرِ آسمان ایمن

[...]

جامی

نگار من که باشد خانه از کوی وفا دورش

نبینم خانه ای در شهر دور از فتنه و شورش

جمالش باغ پر میوه ست غوری وش غرضناکان

خدایا در پناه خویش دار از غارت غورش

گدایی دلق خود داده به می نبود بجز شاهی

[...]

صائب تبریزی

من و عشقی که دست چرخ را چنبرکند زورش

گذارد درفلاخن کوه قاف عقل راشورش

کمان نرم تیر سخت رادر چاشنی دارد

مشو زنهار ایمن از فریب چشم رنجورش

ز خال دلفریب یار مشکل جان توان بردن

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه