بنازم خاک اقلیم سلیمان را که هر مورش،
بیارد تخت بلقیسی اگر سازند مأمورش
حدیثی را که عقل از نقل آن دیوانه شد یارب،
بدارم تا کی اندر تنگنای سینه مستورش
ندانم شاهد ما را چه شهد آمد به لب پنهان،
که می جویند خلقی نوش جان از نیش زنبورش
اگر بهرام گوری عاقبت گورت کشد در بر
زمن گر باورت نبود، چه شد بهرام و کو گورش؟
فزاید تیرگی درچشم عاشق بی رخ جانان
برافروزند اگر در محفل جان مشعل طورش
نکورویی که نقد جان شهانش دربها داده،
چسان بی زور و زر در خانه آرد عاشق عورش
نبیند آفتاب روی جانان چشم کوتهبین
که عاجز باشد از دیدار چشم مرغ شب کورش
به شمع عارض او هرکه نزدیک است میسوزد
همان بهتر که افسر گاهگاهی بیند از دورش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به ستایش خاک سرزمین سلیمان میپردازد و به قدرت و زیبایی آن اشاره میکند. او به ناتوانی عقل در درک عمیقترین حقیقتها و احساسات اشاره کرده و با تعبیری شاعرانه از زیباییهای عشق و دلدادگی صحبت میکند. همچنین به نوعی از غم و تنهایی عاشقانی میگوید که در جستجوی معشوق خود هستند، در حالی که نمیتوانند به مراد خود برسند. شاعر همچنین به تضاد بین ثروت و عشق اشاره میکند و میگوید که عشق واقعی نمیتواند وابسته به مال و ثروت باشد. در نهایت، او به شمعی تشبیه میکند که هرکس به آن نزدیک شود، میسوزد و نشان میدهد که عشق زیبا و خطرناک است.
هوش مصنوعی: بسیار خوش به حال زمین سلیمان که هر موری در آن اگر بخواهد، میتواند تخت بلقیس را برای او بیاورد و او را در مقام خودش قرار دهد.
هوش مصنوعی: ای کاش تا چه زمانی باید در دل تنگ و گرفتهام، داستانی را که عقل را از شنیدنش دیوانه کرده، پنهان نگهدارم.
هوش مصنوعی: نمیدانم چه چیزی باعث شده که محبوب ما اینقدر دلربا و شیرین باشد که برخی از مردم به دنبال لذتی از وجود او هستند، حتی اگر این لذت از درد و نیش زنبوری باشد.
هوش مصنوعی: اگر بهرام گوری که شخصیتی نامی و قوی است، در نهایت تو را به زیر خاک ببرد، چه اهمیتی دارد که به این موضوع ایمان نداشتی؟ حالا به یاد داشته باش که بهرام کی بود و قبرش کجا است؟
هوش مصنوعی: اگر در محفل عاشق، چراغی مانند مشعل طور روشن کنند، تیرگی در چشم او بیشتر خواهد شد و این نشان دهنده غم و نوستالژیی است که در دل عاشق وجود دارد. عشق و عشق ورزی به نوعی باعث تشدید احساسات و دردهای او میشود.
هوش مصنوعی: نابغهای که جان بهترین شاهان را به باد داده، چگونه میتواند بدون قدرت و ثروت، عاشقش را به خانه بیاورد؟
هوش مصنوعی: چشمهای کوتاهبين نمیتوانند زیباییهای محبوب را ببینند، همانطور که چشم مرغ شب، به دلیل کور بودنش، قادر به دیدن نور آفتاب نیست.
هوش مصنوعی: هرکس که به چهرهی او نزدیک میشود مانند شمع میسوزد، بهتر است که او را از دور ببیند و گهگاه نگاهی به او بیندازد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
درین همسایه شمعی هست و جمعی عاشق از دورش
که ما صد بار گم گشتیم همچون سایه در نورش
وجود بیدلان پست از سواد چین زلف او
روان عاشقان مست از فریب چشم مخمورش
به ایامی نمیشاید ز بامی روی او دیدن
[...]
دل مسکین که می بینی ازینسان بی زر و زورش
به کوی میکده کردند خوبان مفلس و عورش
شراب لعل می نوش من از جام زمرد گون
ا س ت که زاهد افعی وقت است و میسازم بدین کورش
به قصد جام ما در دست دارد سنگها بارب رسد
[...]
شرابِ تلخ میخواهم که مردافکن بُوَد زورش
که تا یک دَم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش
سِماطِ دَهرِ دونپرور ندارد شهدِ آسایش
مَذاقِ حرص و آز ای دل، بشو از تلخ و از شورَش
بیاور مِی که نَتْوان شد ز مکرِ آسمان ایمن
[...]
نگار من که باشد خانه از کوی وفا دورش
نبینم خانه ای در شهر دور از فتنه و شورش
جمالش باغ پر میوه ست غوری وش غرضناکان
خدایا در پناه خویش دار از غارت غورش
گدایی دلق خود داده به می نبود بجز شاهی
[...]
من و عشقی که دست چرخ را چنبرکند زورش
گذارد درفلاخن کوه قاف عقل راشورش
کمان نرم تیر سخت رادر چاشنی دارد
مشو زنهار ایمن از فریب چشم رنجورش
ز خال دلفریب یار مشکل جان توان بردن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.