آن که در دیده بینای من آمد جایش
هیچ از ریختن خون نبود پروایش
کرده منقار به خون جگر خویش خضاب
طوطی از حسرت لعل لب شکرخایش
زنده چون خضر از آن نیست سکندر که نداشت
ذوق بوسیدن لعل لب روح افزایش
گفته بودند به آواز دف و نغمه چنگ،
دیده بودند به زیبایی اگر همتایش
ناز بر مشتری و فخر به ناهید کنم
بر سرم باشد اگر سایه گردون سایش
آن که فرسود مرا در غم تنهایی و رفت،
باد یارب همهجا شادی غمفرسایش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساس عمیق عشق و غم ناشی از جدایی است. شاعر اشاره میکند که کسی که در چشمانش آمده، هیچ نگرانی از ریختن خون ندارد. او به طوطی اشاره میکند که به خاطر حسرت زیبایی معشوقش، خون جگر خود را به منقار زده است. شاعر به زندگی خضر که نماد جاودانگی است اشاره کرده و میگوید که سکندر نیز از بوسیدن لب معشوقش بیبهره است.
شاعر به زیبایی و شگفتی معشوق میبالد و به همتای او اشاره میکند که در نغمههای موسیقی به زیبایی او توجه شده است. او از تنهایی و غم ناشی از دوری از معشوقش رنج میبرد و از باد میخواهد که شادی را به او بازگرداند و غم او را از بین ببرد.
هوش مصنوعی: کسی که در چشم من به عنوان یک بینا ظهور کرد، جایی ندارد که به خاطر او خونریزی یا آسیبی به وجود بیاید.
هوش مصنوعی: پرندهای که با منقار خود خون جگرش را به رنگ سرخی درآورده، به خاطر آرزوی داشتن لبی شیرین و زیبا همانند لعل، احساس حسرت میکند.
هوش مصنوعی: سکندر به اندازهی خضر زندگانی نکرده، چون او لذت بوسیدن لبهای زیبا را نچشیده بود.
هوش مصنوعی: گفتهاند که با صدای دف و نغمه چنگ، اگر کسی با زیبایی همتا شود، آن را دیدهاند.
هوش مصنوعی: اگر سایه آسمان بر سرم باشد، من با زیبایی و شکوه خود به ستارهها، مشتری و ناهید، ناز و فخر میکنم.
هوش مصنوعی: کسی که به خاطر غم تنهاییام مرا رنج داد و رفت، ای خداوند، همهجا شادی خودش را با خود ببرد و مرا از غمهایش آزاد کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا چه معنیست در آن روی جهان آرایش
که دلم برد بدان صورت جان افزایش
چون جهان سربسر آرایش از آن رو دارد
بچه آراسته شد روی جهان آرایش
بر خود این جامه چو دراعه غنچه بدرم
[...]
میکند غارت صبر و دل و دین سودایش
آنکه او هیچ ندارد، چه غم از یغمایش؟
گر دل و جان من دلشده بودی بر جای
کردمی در دل و جان جای چو بودی رایش
رقم هستی من عاقبت از لوح وجود
[...]
سرو دیوانه شدست از هوس بالایش
میرود آب که زنجیر نهد بر پایش
داشت از آب چو گل آینه در پیش جمال
آب شد آبنه از شرم رخ زیبایش
پیش من قصهٔ عاشقکشی او مکنید
[...]
گر شبی سوی من خسته دل افتد رایش
چه تفاوت کند از رای جهان آرایش
گر عنانی ز عنایت سوی ما گرداند
جان فشانیم به جای سرو زر در پایش
گر خرامد قد چون سرو روانت در باغ
[...]
سرو اگر جلوه کند پیش قد رعنایش
قمری ازشهپر خود اره نهد برپایش
جرعه اولش ازخون مسیحا باشد
چون کشد تیغ ستم غمزه بی پروایش
علم صبح قیامت به زمین خوابیده است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.