دارم هوای آن که روم در دیار خویش
بندم دوباره دل به سر زلف یار خویش
زین ورطه پر از خطرم تا کجا برد
دادم به دست کودک نادان مهار خویش
خلق از برای مشک به تاتار می روند
ما کرده چین زلف بتان را تتار خویش
در شهر، شهره گشت به عشق تو نام ما
کردیم زنده سیرت اصل و تبار خویش
ای تیره بخت دل سر زلف بتان مجو
مپسند تیره روز من و روزگار خویش
مردم نگارخانه مانی هوس کنند،
ما را، نگارخانه مانی، نگار خویش
ای دیده لعل کرده به دامان کجا روی
از بهر دوست برده کس این سان تتار خویش
گفتم مگر ز غصه دلدار وارهد
افسر نداشت در غم او اختیار خویش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره longing (شوق) شاعر به دیار خود و عشق به معشوق است. شاعر تمایل دارد دوباره به وطنش برگردد و دل به زلف یار ببندد. او در مسیر عشق با خطرات بسیاری مواجه است و اشاره میکند که مردم برای به دست آوردن مشک به دوردستها میروند، در حالی که او زیبایی زلف معشوقش را در قلب دارد. عشق او باعث شده که نامش در شهرها به معروفیت برسد و هویت و اصل و نسبش را زنده کند. شاعر همچنین به تلخی و سختی زندگی خود اشاره میکند و به دعوت از چشم خود میپردازد تا در جستجوی دوستش تلاش کند. در نهایت، او بیان میکند که غم و غصه عشق او موجب شده که نتواند کنترل بر اوضاع خود داشته باشد.
هوش مصنوعی: میخواهم دوباره به سرزمین خودم برگردم و دل خود را به زیباییهای محبوبم بسپارم.
هوش مصنوعی: این جمله به بیان احساس نگرانی و ناامیدی نویسنده اشاره دارد. او احساس میکند که در وضعیتی خطرناک و چالشبرانگیز قرار دارد و نمیداند تا کجا میتواند ادامه دهد. همچنین، به نوعی نشان میدهد که کنترل اوضاع را به دست کسی یا چیزی نادان سپرده است که باعث افزایش اضطراب او میشود.
هوش مصنوعی: مردم برای به دست آوردن مشک به سمت سرزمین تاتار میروند، اما من موهای پیچیدهی معشوق را به راحتی به دست آوردهام.
هوش مصنوعی: ما در این شهر به خاطر عشق تو مشهور شدیم و زندگیمان را با افتخار به ریشه و اصل و نَسبمان نسبت دادیم.
هوش مصنوعی: ای کسی که بدشانس هستی، دل به زیباییهای موهای یاران مشو و روزهای سیاه و دشوار خود را نپسند.
هوش مصنوعی: اگر مردم بخواهند در نگاه کردن به آثار هنر مانی غرق شوند، ما نیز به زیبایی و محبت خود میپردازیم.
هوش مصنوعی: ای چشم عزیز، کجا میروی که برای محبوب، هیچ کس به این شدت خود را به زحمت نینداخته است؟
هوش مصنوعی: گفتم شاید دلدار از غم رهایی یابد، ولی به نظر میرسد که در درد او، کسی قدرت کنترل خودش را نداشته باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا روزگار خویش بریدیم ز یار خویش
عاجز شدم ز نادرهٔ روزگار خویش
در بند عشق بیدل و بییار ماندهام
دوری گرفته دل ز من و من زیار خویش
دیوانهوار باک ندارد دلم ز کس
[...]
ای بر نخورده بخت تو از روزگار خویش
برده به زیر خاک رخ چون نگار خویش
ای کبک خوش خرام به بستان شرع و دین
باز قضات کرده بناگه شکار خویش
در شاهراه حکم الاهی به دست عجز
[...]
عاشق کسی بود که کشد بار یار خویش
شهوت پرست مانده بود زیر بار خویش
شد زندگانیم همه در کار عشق یار
او فارغ از وجودم و مشغول کار خویش
چشمم چو جویبار شد از انتظار و نیست
[...]
آورده ایم روی بسوی دیار خویش
باشد که بنگریم دگر روی یار خویش
صوفی و زهد و مسجد و سجاده و نماز
ما و می مغانه و روی نگار خویش
چون زلف لیلی از دو جهان کردم اختیار
[...]
بییار دل شکسته و دور از دیار خویش
درماندهایم عاجز و حیران به کار خویش
از روزگار هیچ مرادی نیافتیم
آزردهایم لاجرم از روزگار خویش
نه کار دل به کام و نه دلدار سازگار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.