هرکه نبود گل نورسته به گلشن چو منش
واله و مست کند نغمه مرغ چمنش
یار مانند بهار آمد و می باید داد
باغبان را خبر از سنبل و سرو سمنش
چه توقع کند از بوسه لعلش گل سرخ
آن که اندر دو لب غنچه نگنجد دهنش
باغبان سرو قدش دید و نظر کرد و نبود
در چمن سرو و شکر خنده شیرین سخنش
سروش از خون دل و اشک چنان پروردم،
که بود میوه انار لب و سیب ذقنش
دلم از بهر چه آشفته و بی سامان است
گر نه باد سحر آشفته نماید وطنش؟
همچو حورا، ز پس حله و می از پس جام،
می نماید ز پس برد یمانی بدنش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف عشق و زیبایی میپردازد. شاعر از زیبایی معشوق خود صحبت میکند که همانند بهار آمده و دل را شاد میکند. او به باغبان اشاره میکند که باید از شکوفهها و درختان خبر داشته باشد. شاعر در ادامه به گل سرخ و لبهای غنچه اشاره میکند و میگوید کسی که لبانش به اندازه کافی برای بوسه تنگ است، نمیتواند انتظاری از گل سرخ داشته باشد. در نهایت، شاعر از آتش دل و اشکهایش میگوید و این که دلش به خاطر معشوقش آشفته و بیسامان است. به طور کلی، این شعر توصیف کننده شور عشق و زیبایی معشوق است.
هوش مصنوعی: هر کس که در گلستان گلهای تازه نیست، مانند من که عاشق و شیدا هستم، با آواز پرندههای چمن شاد میشود.
هوش مصنوعی: دوست همچون بهار فرارسیده است و باغبان باید از شکوفهها و درختانش مطلع باشد.
هوش مصنوعی: کسی که دهانش به اندازهای کوچک است که نمیتواند حتی یک غنچه را در آن جای دهد، چگونه میتواند از بوسه گل سرخی انتظار داشته باشد؟
هوش مصنوعی: باغبان قدبلند را دید و به او خیره شد، اما در گلزار هیچ سرو و گلی نمیتوانست پیدا کند که به زیبایی او یا به شیرینی سخنانش باشد.
هوش مصنوعی: من از دل خونین و اشکهای خود، روحی چنین پرورش دادم که مانند میوه انار در لب و سیب در ذقن اوست.
هوش مصنوعی: دل من برای چه بیقرار و پریشان است، مگر اینکه باد صبحگاهی به وطنش آشفتگی بیاورد؟
هوش مصنوعی: این بیت به تصویر کشیدن یک زن زیبا و دلربا اشاره دارد که با لباسهای جذاب و عطر خوش، توجه همگان را به خود جلب میکند. او مانند حوری بهشتی است و زیباییاش به حدی است که با هر حرکتش جلوهای از شوق و لذت را به نمایش میگذارد. به نوعی، این تصویر نمادی از جذابیت و دلربایی است که میتواند دلها را تسخیر کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نام سرچشمه حیوان چه بری با دهنش؟
سخن قند، مگو با لب شکر شکنش
گر زند با دهنش پسته ز بی مغزی لاف
هر که بیند شکند با لب و دندان دهنش
ای صبا، گوی ز من غنچه تر دامن را
[...]
آنک جز نام نیابند نشان از دهنش
بر زبان کی گذرد نام یک همچو منش
راستی را که شنیدست بدینسان سروی
که دمد سنبل سیراب ز برگ سمنش
هر که در چین سر زلف بتان آویزد
[...]
دال زلف و الف قامت و میم دهنش
هرسه دامند و بدان صید جهانی چو منش
نتوانست نبا را ز میانش پوشید
آن قبا بود و بریده به ند پیرهنش
با همه دامن پاکیزه چو گل جز به خیال
[...]
یا رب این نوگُلِ خندان که سپردی به مَنَش
میسپارم به تو از چشمِ حسودِ چَمَنَش
گرچه از کویِ وفا گشت به صد مرحله دور
دور باد آفتِ دورِ فلک از جان و تَنَش
گر به سرمنزل سلمی رَسی ای بادِ صبا
[...]
ای اجل مهلت من ده که ببوسم دامنش
دشمنم نیزمکش تا بکشد رشگ منش
چون شکایت کنم از دوست که خون ریخت مرا
هرکه شد کشته ز معشوق نباشد سخنش
دهنش گفت که دردت کنم از بوسه دوا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.