جان است اگر گرامی و عمر است اگر عزیز،
بادا نثار روی خوش و سیرت تو نیز
صبح است و باغ پرگل و بلبل ترانه سنج
تا بوستان بهشت کنی ای نگار خیز
بستان نه بلکه ساحت کیهان معطر است
تا داده ای به باد تو آن زلف عطر بیز
تا من برقصم از غم شادی فزای دوست،
مطرب تو نغمه سرکن و ساقی تو باده ریز
گر آتشم زنی چو نی اندر به بند بند،
عاشق نباشد آن که ز نار آورد گریز
از جان هزار بانگ برآید که مرحبا
گر بند بند من بشکافی به تیغ تیز
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به زیبایی و ارزش وجودی معشوق اشاره میکند و آن را با صبحی پرگل و بلبل ترانه مقایسه میکند. او از معشوق میخواهد که برای وارد شدن به باغ بهشت، به سوی او بیاید. باغ نه تنها زیباست، بلکه به دور و بر عطر و خوشبویی بخشیده شده است. شاعر به شادی ناشی از عشق اشاره میکند و از مطرب میخواهد نوا بخواند و از ساقی میخواهد که میآورد. او همچنین میگوید عاشق واقعی کسی است که در برابر آتش عشق فرار نکند و از تمام وجود خود برای معشوق بگوید. شاعر در پایان با شوق و هیجان، از مرگ و زندگی سخن میگوید و میخواهد که عشقش را با شجاعت ابراز کند.
هوش مصنوعی: اگر جانم گرانبها و عمرم با ارزش باشد، پس باید این ارزش را به زیبایی و نیکویی تو تقدیم کنم.
هوش مصنوعی: صبح شده و باغ پر از گل و بلبلان آوازخوانی میکنند. ای محبوب، از خواب بیدار شو تا به سوی بهشت برویم.
هوش مصنوعی: بهشت نه، بلکه فضای کیهان خوشبو است، زیرا بادی که به حرکت درآوردهای، آن زلف خوشعطر را به وجود آورده است.
هوش مصنوعی: تا وقتی که من از شادیِ دوستی که غمهایم را از بین میبرد میرقصم، ای مطرب، ساز بزن و ای ساقی، باده بریز.
هوش مصنوعی: اگر تو آتش را به من بزنی و من مانند نی در بند و زنجیر شوم، آنکه از آتش فرار کند دیگر عاشق نیست.
هوش مصنوعی: از عمق وجودم ندای فراوانی برمیخیزد که ای کاش اگر هر یک از هفت بند وجودم را با تیغ تیز بشکافی، خوش آمدی بگویی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آزرده رفت مانا تاجالزمان ز ما
زیرا که وقت رفتن رفتم نگفت نیز
اسراف از او طمع نتوان داشت شرط نیست
لفظش درست و مرد حکیمست و در عزیز
چون خشم او شود گه کین و ستیز تیز
گردون کند نفیر که ای رستخیز خیز
از بیم آب روی تو در صف رستخیز
آتش نموده پشت و گرفته ره گریز
من در وفای عهد چنان کند نیستم
کز دامن تو دست بدارم به تیغ تیز
دیگر چه فتنه می کند این باد مشک بیز
گر عاقلی دلا به سوی بوستان گریز
از باد صبحدم به چمن بین شکوفه ها
بنشین به زیر آن و شکوفه به سر بریز
ای نور هر دو دیده بینا ز روی لطف
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.