ای ز شرم عارضت در کاستن جرم قمر
وز عقیق لعل تو، لعل بدخشان خون جگر
مشک تاتاری که این سان منتشر شد در جهان
از عبیر زلف تو باد صبا دادش خبر
هم حکایت می کند روی تو را بستان و گل
هم روایت می کند بانگ مرا مرغ سحر
تا چه خواهد بود حال سینه های چون حریر
تیر مژگانت که کرد از گنبد گردون گذر
گر نیازی آورم روزی بگو دشنام تلخ
طوطیان را باید از منطق چکد شهد و شکر
تاکیم رنجور خواهی، گر کشی زودم بکش
خون عاشق باشد اندر مذهب خوبان هدر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقهاش اشاره میکند و از شرم و ظرافت چهرهاش صحبت میکند. او زیباییهای چهرهاش را با قمر و جواهرات مقایسه میکند و به پخش عطر زلف او در جهان میپردازد. همچنین، اشارهای به آواز مرغ سحر دارد که احساسات عاشقانهاش را روایت میکند. در پایان، شاعر از درد و رنج عشق سخن میگوید و به عشق و احساسات عمیق خود نسبت به معشوقهاش اشاره میکند.
هوش مصنوعی: ای گل رخسان، ز شرم چهرهات، قمر کمرنگ میشود و از زیبایی عقیق تو، سنگهای قیمتی بدخشان نیز رنگ میبازند.
هوش مصنوعی: مشک تاتاری که اینطور در دنیا پخش شده، بوی خوشش به خاطر عطر زلف توست که نسیم به آن خبر داده است.
هوش مصنوعی: چهره تو به زیبایی گل و باغ روایتی دارد، و صدای من همگام با آواز مرغ سحر داستانی دیگر را نقل میکند.
هوش مصنوعی: تا چه حال و روزی خواهد داشت دلهایی که مانند حریر نرماند، وقتی تیر نگاه تو از دایره آسمان عبور کرد.
هوش مصنوعی: اگر روزی نیازی داشته باشم، باید از زبان من سخنانی شیرین و دلپذیر جاری شود، همانند شهد و شکر، نه دشنام و کلام تلخ مانند طوطیها.
هوش مصنوعی: اگر تو بخواهی من را رنج بدهی، پس زودتر بکش. خون یک عاشق در آیین نیکان بیارزش است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عارضش را جامه پوشیدست نیکویی و فر
جامهای کش ابره از مشکت وز آتش آستر
طرفه باشد مشک پیوسته به آتش ماه و سال
و آتشی کو مشک را هرگز نسوزد طرفهتر
چون تواند دل برون آمد ز بند حلقههاش
[...]
بر گرفت از روی دریا ابر فروردین سفر
ز آسمان بر بوستان بارید مروارید تر
گه بروی بوستان اندر کشد پیروزه لوح
گه به روی آسمان اندر کشد سیمین سپر
هر زمانی بوستان را خلعتی پوشد جدا
[...]
اصل نفع و ضر و مایهٔ خوب و زشت و خیر و شر
نیست سوی مرد دانا در دو عالم جز بشر
اصل شر است این حشر کز بوالبشر زاد و فساد
جز فساد و شر هرگز کی بود کار حشر؟
خیر و شر آن جهان از بهر او شد ساخته
[...]
ابر سیمابی اگر سیماب ریزد بر کمر
دود سیماب از کمر ناگاه بنماید اثر
ور ز سرما آبدان قارورۀ شامی شدست
باز بگدازد همی قاروره را قاروره گر
ور سیاه و خشک شد بادام تر ، بیباک نیست
[...]
مابَقی فی النّاسِ حُرٌّ
لاٰوَلاٰفی الْجِنّ حُرٌّ
قَدْمَضیٰحُرُّ الْفَریَقیْنِ
فُحُلْو اُلْعَیْشِ مُرٌّ
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.