کیست آن سرو صنوبر قد طوبی رفتار
شکرین خنده و نوشین لب و شیرین گفتار
آمده بر سر ره تا چه کند با من مست
چشم مستش که بوّد آفت جان هوشیار
تار هر موی که در دست صبا داد شکست
هر شکن از شکنش رونق بازار تتار
چه بهاری تو که تا پرده ز رویت شده دور
راغ و باغ تو شده شیفته مانند هزار
هیچ دانی که چرا ابر بگرید بر گل
این گهرهاست که بر روی تو آورده بهار
هر که را می نگرم بسته فتراک تو هست
هست صیدی که در این دشت نکردی تو شکار؟
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیباییها و جذابیتهای یک معشوق میپردازد که به شکلی منحصر به فرد و دلربا است. شاعر به ویژگیهای ظاهری و باطن معشوق خود اشاره میکند، از جمله قد بلند، لبهای شیرین و خندههای جذابش. معشوق با وجود سرشت فریبندهاش، دل شاعر را میشکند و او را در حیرت و شگفتی نگه میدارد. شاعر به شدت تحت تأثیر وجود اوست و به این نکته اشاره میکند که زیبایی و جاذبه معشوق حتی باعث گریه ابرها بر گلها میشود. در نهایت، شاعر به احساس حسرت و ناکامی در شکار دل معشوق اشاره میکند و میگوید که همه کسانی که به او نگاه میکنند، تحت تأثیر سحر و جادوید که او ایجاد کرده است.
هوش مصنوعی: کیست آن جوان خوشهیکل و زیبا که مانند درختی بلند و برازنده است، رفتاری دلنشین دارد و لبهایش با خندهای شاداب و گفتار شیرینی که دارد، دلها را میرباید؟
هوش مصنوعی: کسی به سر راه آمده تا ببیند با من مست چه کاری میتواند انجام دهد. چشم آرام و مست او، برای جان هوشیار من دردسر ایجاد کرده است.
هوش مصنوعی: هر مویی که نسیم به آرامی به آن برخورد کرد و آن را شکست، باعث شد که هر چیز شکنندهای از زیبایی و ظرافتش بیشتر دیده شود و رونق بازار هنر افزایش یابد.
هوش مصنوعی: چه بهاری است تو که همچون پردهای، زیباییات را از نظرها پنهان کردهای و باغ و باغچهات نیز به زیبایی تو دیوانه و شیدا شده است.
هوش مصنوعی: آیا میدانی چرا ابر برای گل اشک میریزد؟ این اشکها همان جواهری هستند که بهار بر روی تو قرار داده است.
هوش مصنوعی: هر کس را که نگاه میکنم، در دام عشق تو گرفتار است. آیا تو شکارچی نیستی که در این دشت کسی را به دام نینداختهای؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر شود بحر کف همت تو موج زنان
ور شود ابر سر رایت تو توفان بار
بر موالیت بپاشد همه در و گوهر
بر اعادیت ببارد همه شخکاسه و خار
ای ز کار آمده و روی نهاده به شکار
تیغ و تیر تو همی سیر نگردند ز کار
گاه تیغ تو بر آرد ز سر دشمن گرد
گاه تیر تو بر آرد ز بر شیر دمار
هیبت تیغ تو و تیر تو دارد شب و روز
[...]
دی در آمد ز در آن لعبت زیبا رخسار
نه چنان مست بغایت ، نه بغایت هشیار
طربی در دل آن ماه نو آیین زنبیذ
اثری در سر آن لعبت زیبا رخسار
از خم زلفش برگ سمنش غالیه پوش
[...]
بوستانبانا امروز به بستان بدهای؟
زیر آن گلبن چون سبز عماری شدهای؟
آستین برزدهای دست به گل برزدهای؟
غنچهای چند ازو تازه و تر بر چدهای؟
دستهها بسته به شادی بر ما آمدهای؟
[...]
هرکه در پیش تو بر خاک بمالد رخسار
ملک کونین مسخّر بودش لیل و نهار
دگران گر به قدم بر سر کوی تو روند
من به سر بر سر کوی تو روم مجنونوار
سلطنت غیر تو کس را نسزد ز انکه به لطف
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.