بر فرق کوه اگر بزنم برق آه را
سوزد چنانکه آتش سوزنده کاه را
بر اشک و آه من به غلط طعنه ها مزن
بنگر چها اثر بود این اشک و آه را
این اشک دجله ای است که ویران کند جهان
و این آه شعله است که سوزد گیاه را
با سنگدل بتی سر و کارم فتاده است
کو از ثواب فرق نیارد گناه را
جای زنخ بداده به پیرامن عذار
ز افسونگری به ماه رسانیده جاه را
ای کاش همچو دامنش افتادمی به پای
تا بوسه اش همی زدمی خاک راه را
افسر بنال خوش که کسی منع عاشقان
نتوان نمود، ناله بیگاه و گاه را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر احساسات عمیق خود را به تصویر میکشد. او بر این باور است که اگر بر فرق کوه برق بزند، آتش عشقش به شدت سوزاننده و ویرانگر خواهد بود. او اشک و آه خود را به عنوان نیرویی قوی توصیف میکند که میتواند جهان را تحت تأثیر قرار دهد. شاعر به سنگدلی معشوق اشاره میکند و از ناکامی در رسیدن به او lament میکند و آرزو میکند ای کاش میتوانست به دامن معشوق بیفتد و عشقش را ابراز کند. در نهایت، شاعر به محدودیتها و فریادهای عاشقان اشاره میکند و عدم امکان ابراز عشق در مواقع نامناسب را بیان میکند.
هوش مصنوعی: اگر بر بالای کوه بکوبم صدا را، همانند آتش که کاه را میسوزاند، نور آتش آن را خواهد سوزاند.
هوش مصنوعی: به زحمت و درد من طعنه نزن، نگاه کن که این اشک و آه چه تاثیری داشته است.
هوش مصنوعی: این اشکی که میریزد، میتواند مانند دجله، ویرانی و نابودی را به همراه داشته باشد و این آهی که بلند میشود، قدرتی دارد که میتواند گیاهان را بسوزاند.
هوش مصنوعی: من با کسی سر و کار دارم که دل سنگی دارد و از خوبی و بدی هیچ تفاوتی نمیبیند.
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به زیبایی و جذابیت چهره دارد که به گونهای خاص و دلنشین توصیف شده است. زیبایی و افسونگری او به حدی است که میتواند توجه هر بینندهای را جلب کند و او را به مقام و جایگاهی ویژه برساند. این شخص به خاطر زیباییاش، به مانند ماه، در نگاه دیگران درخشان و با ارزش است.
هوش مصنوعی: ای کاش مانند لبه دامن او به زمین میافتادم تا خاکی را که او قدم میگذارد، ببوسم.
هوش مصنوعی: بیا دل خود را بپروران و به شوق بپرداز، چرا که هیچ کس نمیتواند عشق را از دل عاشقان دور کند. ناله و شوق عاشقانه در هر زمانی ابراز میشود و از آن منع نمیتوان کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا تو بتاب کردی زلف سپاه را
در تو بماند چشم به خوبی سیاه را
ای رشک مهر و ماه تو گر نیک بنگری
در مهر و ماه طیره کنی مهر و ماه را
گر هیچ بایدت که شوی مشک بوی تو
[...]
خور گرچه نور بخشد هر ماه ماه را
روبد بدیده پیشش صد راه راه را
شاهان ز تاج و گاه، شرف یافتند و او
گه تاج را شرف دهد و گاه گاه را
گر گاه در پناه وی آید ظفر دهد
[...]
مویم سپید و نامه سیه ماند از گناه
جز عذر و توبه چاره ندانم گناه را
خواهم که عفو و رحمت و لطف تو ای خدا
در کار این سپید کند آن سیاه را
ای تخت را خجسته تر از تاج گاه را
وی ملک را فریضه تر از نور ماه را
ای نقش بند دولت بند قبای تو
فر همای داد به سربر کلاه را
روزی که بر نشینی تاج سفیده دم
[...]
آن روی بین که حسن بپوشید ماه را
وآن دام زلف و دانهٔ خال سیاه را
من سرو را قبا نشنیدم دگر که بست
بر فرق آفتاب ندیدم کلاه را
گر صورتی چنین به قیامت برآورند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.