از دیده چکد قطره خون جگر ما
خون جگر آویزه چشمان تر ما
عزم سفر کوی تو داریم و نباشد
جز لخت جگر توشه راه سفر ما
ماییم همان نخل که در دامن اطفال،
با سنگ فرو ریخته باشد ثمر ما
رمزی بود از آب حیات و دل ظلمت
در تیره شبان گر نگری چشم تر ما
با آن که بلند است تو را کوکب مسعود،
اندیشه کن از شعله آه سحر ما
این گونه که عشقم ز خودی خانه بپرداخت
روزی تو درآیی که نباشد اثر ما
افسر، به حریم در آن دوست رسیدیم
بد خضر در این راه همی راهبر ما
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و غم خود صحبت میکند که به نوعی به عشق و longing اشاره دارد. او قطرهای از خون دلش را به نمایش میگذارد و نشان میدهد که چشمانش همچنان پر از اشک است. شاعر در تلاش است تا به سوی محبوب خود سفر کند و تنها چیزی که برای این سفر دارد، خون جگرش است. او خود را به نخل تشبیه میکند که در دامن کودکان میافتد، و به عمق احساسات و زحمتهایش اشاره دارد. در نهایت، شاعر به امید دیدار معشوق در آیندهای بهتر اشاره میکند و از راهنماهایی که در این مسیر به او کمک میکنند، یاد میکند. بهطور کلی، این شعر بیانگر عمق عشق و درد جدایی است.
هوش مصنوعی: از چشمان ما اشک خونین میریزد و این درد و رنجی که در دل داریم، در چشمان خیسمان نمایان است.
هوش مصنوعی: ما تصمیم داریم به سوی تو برویم و هیچ چیزی جز دل و عشق به تو برای سفرمان همراه نداریم.
هوش مصنوعی: ما همان درخت خرما هستیم که میوهاش با سنگهای ریخته شده روی زمین فرود آمده باشد و در آغوش کودکان قرار گیرد.
هوش مصنوعی: این عبارت به تصویر کشیدن زندگی و تلاش برای یافتن حقیقت میپردازد. آب حیات نماد زندگی و نور است، در حالی که دل ظلمت به دشواریها و تاریکیهای شب اشاره دارد. اگر به چشمان خود دقت کنیم، ممکن است نشانههایی از امید و زیبایی را در میان مشکلات ببینیم.
هوش مصنوعی: با وجود این که تو به اندازه یک ستاره درخشان هستی، به این فکر کن که چه تأثیری از درد و اندوه صبحگاهی ما بر تو دارد.
هوش مصنوعی: عشق من به حدی قوی است که باعث شده است از خودم فاصله بگیرم. روزی تو خواهی آمد که دیگر نشانهای از ما وجود نداشته باشد.
هوش مصنوعی: در اینجا به قامت و مقام یک دوست رسیدیم، و در این مسیر، مانند خضر، راهنمای ما در این سفر است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خوش آب حیاتی است روان در نظر ما
عالم همه سیراب شد از رهگذر ما
از دیدهٔ ما آب روانست به هر سو
امید که جاوید بماند اثر ما
عمریست که در گوشهٔ میخانه مقیمیم
[...]
ای چون فلک از عشق تو سرگشته سر ما
سودای تو زد آتش غم در جگر ما
بودیم هوادار تو پیوسته و باشیم
تا هست نشان تو و باشد اثر ما
بشنو که چه فریاد و فغان در ملکوت است
[...]
ای خاک ته کفش تو کحل بصر ما
کفشی که زنی بر سر ما تاج سرما
می کن به خبر پرسی ما رنجه لب خویش
زان پیش که پرسی و نیابی خبر ما
پیش از حرم کعبه به کوی تو رسیدیم
[...]
عشق کرم آموز درآمد ز در ما
صد قافله غم ریخت ز دل بر جگر ما
کاهل نظری بین که به صد جذب تجلی
هرگز نرسد تا سر مژگان نظر ما
ما ناله فروشان جرس محمل دردیم
[...]
بر چرخ محیط است فروغ نظر ما
ساحل دل دریاست ز آب گهر ما
در نامه ما حرف نسنجیده نباشد
از جیب صدف سفته برآید گهر ما
چون دیده ماهی که نماید ز ته آب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.