اثیرالدین را رسمست بر زبان قلم
پیام روح قدس دم بدم ادا کردن
بنوک کلک گهر را جگر همی سفتن
بگام صیت مجارات با صبا کردن
چرا زتیغ زبانت گهر همی بارد
گهر زتیغ چو مشکل توان جدا کردن؟
چو تو همی زنی خشک طوطی انگیزی
عجب نباشد از چوب اژدها کردن
انامل تو چو گردد سوار زرده ی کلک
ز طاعتش نتواند خرد ابا کردن
ز زنگبار خورد آب و دم بروم زند
عنان او نتوان از بنان رها کردن
اگرچه هر نفس اندر سرآید از سرعت
بدولت تو بود ایمن از خطا کردن
شکر ز طوطی و طوطی ز شکر آموزد
حکایت سخنانت بذوق وا کردن
چو نکته های تو از پرده روی بنماید
ستاره را نبود روی جز قفا کردن
سخن ز مدح تو بیگانگی همی جوید
که مشکلست درین بحر آشنا کردن
شروع در غرضی کان بعجز انجامد
هزار بار ز کردن بهست نا کردن
من از مکارم اخلاقت ای خلاصۀ فضل
خجل شدم ز بس انواع لطفها کردن
چو در هوای تو داعی دم خلوص زند
زلال را نرسد دعوی صفا کردن
چو نیست قوّت انشا، چه حیلتست مرا
بجزا عادت لفظ تو چون صدا کردن؟
براه مدح تو چون پای فکر آبله شد
مرا بدست چه باشد بجز دعا کردن
سخن خریدم و آنرا سخن عوض دادم
سخن فروشی نتوان بشهر ما کردن
هم از کساد سخن باشد اهل معنی را
بمن یزید، سخن را سخن بها کردن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به ستایش و مدح شخصی بزرگ و فرزانه میپردازد و شاعری را توصیف میکند که در بیان محبت و زیباییهای او ناتوان است. شاعر از قدرت کلام و سخنوری خود میگوید و ابراز میکند که زبانش قادر به بیان همه شایستگیهای محبوبش نیست. همچنین به این موضوع اشاره دارد که چگونه صفات و ویژگیهای عالی او باعث خجالت شاعر شده و او را در برابر عظمت شخصیت محبوبش درمانده کرده است. در پایان، شاعر به این نتیجه میرسد که تنها میتواند دعا کند و آرزو کند تا از آن صفات عالی بهرهمند شود، چرا که کلام او از بیان خلوص و صفای محبوب ناتوان است.
هوش مصنوعی: اثیرالدین با قلم خود پیام روح القدس را به طور مداوم و پیوسته بیان میکند.
هوش مصنوعی: به نوک قلم، سنگی باارزش را محکم نگه داشتن، در حالی که با نسیم صبحگاهی به شکوهمندی و زیبایی زندگی میپردازیم.
هوش مصنوعی: چرا از لبهی زبان تو مثل جواهری میدرخشد، در حالی که مثل لبهی شمشیر نمیتوانی مشکلی را جدا کنی؟
هوش مصنوعی: وقتی تو به طوطی خشک و بیجان عصای خود را میزنی، چه عجیب است که آن عصا به شکل اژدها درآید.
هوش مصنوعی: اگر انگشتان تو بر زین فرمانروایی پای بگذارند، خرد از اطاعت او ناتوان خواهد بود و نمیتواند در برابرش سرکشی کند.
هوش مصنوعی: از زنگبار آب نوشیدم و وقتی میخواهم بروم، نمیتوانم افسار او را از دستم رها کنم.
هوش مصنوعی: هر چند هر لحظه ممکن است به سرنوشت نزدیک شویم، اما در هر حال باید از اشتباه کردن در امان باشیم.
هوش مصنوعی: طوطی از شیرینی شکر یاد میگیرد و این شیرینی موجب میشود که او توانایی سخن گفتن پیدا کند. سخنان تو نیز باعث ایجاد شوق و نشاط در دیگران میشود.
هوش مصنوعی: وقتی نکات لطیف و ظریف تو از پرده بیرون بیاید، ستارهای نخواهد بود که جز از پشت به آن نگاه شود.
هوش مصنوعی: سخن درباره تو و ستایش تو به راحتی امکانپذیر نیست، زیرا در این دریای گسترده، آشنا کردن دیگران با تو کار دشواری است.
هوش مصنوعی: اگر کار یا هدفی را آغاز کنی که به خاطر ناتوانی به نتیجه نرسد، بهتر است که هزار بار تلاش کنی و رها کنی تا اینکه به بیفایده بودن آن ادامه دهی.
هوش مصنوعی: من از خوبیها و اخلاق نیکت شرمندهام، چون به خاطر لطفها و مهربانیهای فراوانی که به من کردی، احساس کوچکی میکنم.
هوش مصنوعی: وقتی در عشق تو کسی به صمیمیت و خلوص دل میزند، آب زلال نمیتواند ادعای پاکی و صفا کند.
هوش مصنوعی: وقتی قدرت بیان نداشته باشم، چه ترفندی میتوانم به کار ببرم که غیر از عادت کلمات تو، مثل صدا زدن باشد؟
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که زمانی که من در ستایش و تعریف تو به اندازهی فکر و هوش خودم ضعیف شدهام، چه چیز دیگری جز دعا کردن از من برمیآید. یعنی در شرایطی که توان و ظرفیت من محدود است، تنها راهی که میتوانم به تو و کمبود خودم ابراز کنم، دعا و آرزو برای تو است.
هوش مصنوعی: من کلامی را خریدم و آن را با کلامی دیگر عوض کردم. اما در شهر ما نمیشود کلام فروخت.
هوش مصنوعی: اگر حرفی از کسانی شنیده شود که اهل اندیشه و معنی هستند، میتواند به من افزوده شود. باید بدانیم که حقیقت کلام ارزش دارد و سخن باید به درستترین شکل بیان شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زهی شگرف نوالی که بر کرم فرضست
به سنّت دل و دست تو اقتدا کردن
جهان جان شرف الدین علی که گردون را
ضرورتست بدرگاهت التجا کردن
ز معجزات دم خلق تست عیسی وار
[...]
بچنگ شیر تن خویش را رها کردن
ز مار و افعی در بادیه عصا کردن
شراب ساختن از زهر قاتل و ز حمیم
ز تف تیره و آب سیه غذا کردن
بنوک هر مژه آتش کشیدن از دوزخ
[...]
گهر فروش شناسد ز در بها کردن
که مزد من نتواند کسی ادا کردن
سخن چو مزد سخن هست گو نوال مباش
ز گنج جایزه به دخل آشنا کردن
شد از کسوف کرم تیره آن چنان ایام
[...]
خوش است مشق قناعت ز بوریا کردن
به خواب، مخمل بی درد را رها کردن
درین ریاض، سرانجام بال پروازست
چو غنچه پیرهن خویش را قبا کردن
چه عقده وا کند از دل جهان پست مرا؟
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.