نسیم باد صبا بوی گلستان برسان
بگوش من سخن یار مهربان برسان
مرا ز آمد و شد زنده میکنی هر دم
بیاوبویی از آن ز لطف دلستان برسان
سپیده دم اگرت صد هزار کار بود
نخست از همه پیغام عاشقان برسان
بلب رسید مرا جان، مده دمم زین بیش
پیام یارچه داری؟ بیار ، هان برسان
برای مژدۀ وصلست دیده بر سر راه
بکن تو مردی و آن مژده ناگهان برسان
چو بی ثباتی بنیاد عمر می دانی
روا مدار توقّف ، همین زمان برسان
چو بخشد از لب خندان شفای بیماران
بیاد دار، بگو: بهرۀ فلان برسان
اگر بخاک در خواجه نیست دسترست
ز زلف یارم بویی بمغز جان برسان
ورا ز شمایل لطفش نشانیی داری
مکن تصرّف و آنرا بدان نشان برسان
بچشمم ار نرسانی غبار درگه او
بگوش او ز لبم ناله و فغان برسان
بخاک پایش سوگند میدهم بر تو
مرا بآرزوی خویش اگر توان برسان
ز لطف خواجه نسیمی بجان مشتاقان
نگفته یی برسانم؟سحرگهان برسان
همه جهان سخن از چابکی و چستی تست
مکن تکاسل و آن راحت روان برسان
زمین در گهش ادرار خوار چشم منست
ز آب چشم من ادرار اوروان برسان
بحّق تو برسم روزی ار امان یابم
تو حالی آنچت گویم بمن رسان ، برسان
بپای مزد ترا جان همی دهم اینک
نگویمت که پیامم برایگان برسان
اگر ترا سرآن هست کین صداع کشی
منت بگویم ، بشنو که بر چه سان برسان
نخست غسلی از چشمۀ حیات برآر
بزیر هر بن مویی نمی از آن برسان
ز خلق خواجه خلوقی بساز و در خود مال
پس آنچه فاضل باشد به مشک و بان برسان
برو برسم وداعی بر آی گرد چمن
سلام باغ و زمین بوس بوستان برسان
چو در کنار گرفتی بنفشه و گل را
درود و پرسش نسرین و ارغوان برسان
زخواب نرگس بیمار را مکن بیدار
ببوی نرمک و آهسته در نهان برسان
درآن میان که وداع گل و بنفشه کنی
خبر زنانۀ زارم بزند خوان برسان
دهان بمشک و بمی همچولاله پاک بشوی
پس آنگهی سخن من بدان دهان برسان
زبان سوسن آزاد رعایت بستان
دعا و بندگی من بدان زبان برسان
چو جان زلطف درین کار برمیان بستی
کمر ز منطقۀ چرخ برمیان برسان
پی سلامت ره حرز مدح او بر خوان
بدم بخود برو سرتاسر جهان برسان
چو برجنان سفربال عزم بگشادی
مکن شتابی و خود را بکاروان برسان
ز دل برون کن آن سستیی که عادت تست
بدوستان من این طرفه داستان برسان
مباش منتظر آنکه نامه بنویسم
تو نا نوشته همین دم بدو دوان برسان
نه جای گفت و شنیدست حضرت خواجه
تو خود مشافهه بی زحمت بنان برسان
زروی خاک ترقّی کن و بلندی جوی
ببام خانۀ افلاک نردبان برسان
ز هفت کنزل گردون قدم فراتر نه
و گر توانی خود را بلامکان برسان
پری زسرعت عزمش بخویشتن بر بند
رکاب خویش بچرخ سبک عنان برسان
و گر تو راه ندانی دعای من با تست
بگو مرا بدر صدر کامران برسان
بدان بهانه که روزگار مظلومی
نیاز خویش بدان قبلۀ امان برسان
عراضۀ برکات دعای قدّیسان
زچرخ پیر بدان صدر نوجوان برسان
بدست بوس مده زحمت آستینش را
ولی ز دور زمین بوس آبرسان برسان
دعا و خدمت و امثال این هزار هزار
چنانک من بسپارم همان چنان برسان
ترا حجاب ز دربان و پرده داران نیست
بدو حکایت حالم بسوزیان برسان
دمی برآور و پس انتها ز فرصت کن
زبام در خزو حالم یکان یکان برسان
بخاک بارگه او نیازمندی من
اگرت دست دهد قوّت بیان برسان
نیاز و آرزوی من بدست بوس شریف
بدان قدر که بود قوّت و توان برسان
زشرح نالۀ زارم چو قصّه برگیری
بکن مبالغت و تا بآسمان برسان
بگوش صخرۀ صمّا خروش و زاری من
چو صیت خواجه باقصای قیران برسان
بنات خاطر او را بمهر در برگیر
درود ابر بدان دست درفشان برسان
بعهد معدلتش بانگ پاسبان لحنست
زصیت عدلش بانگی بپاسبان برسان
نه هم تو گفتی دریا و کان مرا گفتند
نصیب ما زایادیّ آن بنان برسان
زباد دستی جودش تو نسختی داری
برای فایده آنرا ببحر و کان برسان
چنان که نعمت و بیکران رسید بمن
تو نیز شکر و ثناهای بیکران برسان
بروز جود زر افشانی کفش دیدی
تو نیم چندان در فصل مهرگان برسان
شب حوادث را پنبه می کنی سهلست
بدوشاعی از آن رای غیب دان برسان
بصبح و شام باخلاص در هواخواهیش
ثواب فاتحه و سورة الدّخان برسان
زمرغزار فلک گر بری رهی بدهی
قضیم مرکبش از راه کهکشان برسان
تو ناتوانی و ره دور و بار شوق گران
ترا چگویم چندین که این و آن برسان؟
رها کن این همه و قالب ضعیف مرا
ببر درآر و بدان دولت آشیان برسان
دگر صدور و بزرگان علی مراتبهم
زمن دعا و زمین بوس رایگان برسان
ملازمان درش را و خواجه تاشان را
بپرس یک یک و از من سلامشان برسان
بوقت منصرف از بهر ارمغانی راه
بشارتی ز قدومش باصفهان برسان
زخاک پایش اگر شمّه یی بدست آری
برای آرزوی جان ناتوان برسان
دعای دولت او از زبان من این گوی
که یاربش بامانیّ جاودان برسان
رکاب عالی او را و دوستانش را
تو با مقاصد حاصل بخوان ومان برسان
نسیم باد صبا بیش روزگار مبر
نماند صبرم ازین بیش ، وارهان ، برسان
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر دربارهٔ آرزوی وصال و محبت است که شاعر از نسیم باد صبا میخواهد تا پیغام عشق و دلخواستگیاش را به معشوق برساند. او از نسیم میخواهد بوی گل و عشق را به گوشش برساند و هر لحظه او را زنده کند. شاعر از سپیدهدم میخواهد که ابتدا پیام عاشقان را منتقل کند و همچنین از نسیم میخواهد که درود و پرسشها را به گلها و نرگسها برساند. او به احوال خود و نیازش اشاره میکند و از نسیم میطلبد که غم و دردش را به معشوق برساند. در نهایت، شاعر به عمق آرزوها و دعاهایش میپردازد و از نسیم میخواهد که او را از این حالتی که در آن به سر میبرد، رهایی بخشد و پیامش را به عشقش برساند.
هوش مصنوعی: موج خنک باد صبحگاهی، عطر گلزار را به من برسان و کلام دوست مهربان را به گوشم برسان.
هوش مصنوعی: تو با آمدن و رفتنهای خود، هر لحظه مرا زنده میکنی. هر بار که به تو مینگرم، از محبت و لطف تو، جانی تازه میگیرم.
هوش مصنوعی: در آغاز صبح، اگر هزار وظیفه و کار داری، اول از همه پیام عاشقان را منتقل کن.
هوش مصنوعی: جانم به لبم رسیده است، دیگر نمیتوانم تحمل کنم، چه پیامی از یار داری؟ فوراً بیاور و در اختیارم بگذار.
هوش مصنوعی: برای رسیدن به خبر خوش وصال، چشمانت را به راه بدوز و خود را آماده کن که به زودی این خبر را به همراه خواهی آورد.
هوش مصنوعی: وقتی میدانی که عمر انسان ناپایدار و بیثبات است، نباید درنگ کنی و باید همین حالا اقدام کنی.
هوش مصنوعی: وقتی که کسی با لبخندش به بیماران آرامش و سلامتی میدهد، به یاد داشته باش که آن را به شخص خاصی تقدیم کن و بگویید که به او برسانید.
هوش مصنوعی: اگر از خاکِ وجودِ شخصیتی بهرهای نیست، پس با رشتههای زلف یارم، بویی به عمق جانم برسان.
هوش مصنوعی: از زیباییهای او علامتی داری، اما به آن دست نزن و با آن علامت او را بشناسان.
هوش مصنوعی: هرگاه نتوانی غبار درگاه او را به چشمانم برسانی، پس از روی لبانم ناله و فریاد من را به گوش او برسان.
هوش مصنوعی: من به خاک پای او سوگند میخورم که اگر بتوانی، مرا به آرزوی خودت برسانی.
هوش مصنوعی: آیا میتوانم پیامی از جانب مهربانی خداوند به دلهای عاشق برسانم؟ بیایید این پیام را در صبح زود منتقل کنم.
هوش مصنوعی: تمام دنیا از چابکی و تندخویی تو صحبت میکند، پس تنبلی نکن و به زودی به آن راحتی که شایستهات است، برس.
هوش مصنوعی: این بیت به تصویر کشیدن حالتی از غم و اندوه شاعر اشاره دارد. شاعر میگوید زمین به خاطر گریه و اندوه من، پر از ادرار است و از مظلومیت و حال ناگوارش آنقدر گلهمند است که به نظر میرسد اشکهایش باعث آلودگی زمین شده است. در واقع، این جملات به عمق عواطف و احساسات تلخ شاعر اشاره میکند و به نوعی از بار سنگین احساسات وی سخن میگوید.
هوش مصنوعی: اگر روزی فرصتی دست دهد تا به تو برسم، آنچه در دل دارم را به تو میگویم، پس ای دوست، آن را به من برسان.
هوش مصنوعی: حاضرم جانم را در راه مزد تو فدا کنم، حالا به تو نمیگویم که پیامم را رایگان به دیگری برسانی.
هوش مصنوعی: اگر دوست داری که دردی را که احساس میکنی برایت بگویم، به دقت گوش کن که چگونه میتوانم این احساس را به تو منتقل کنم.
هوش مصنوعی: اولین کار این است که از چشمه زندگی، آبی تازه بگیری و بر هر تار موی خود، قطرهای از آن بچکانی.
هوش مصنوعی: از افراد خوب و نیکو ویژگیهای پسندیدهای بساز و درون خود را پر کن، سپس آنچه که ارزشمند و باارزش است را با عطر و زیبایی به نمایش بگذار.
هوش مصنوعی: برو و به محبوبم بگو که به وداع من برگردد. سلامی از طرف من به باغ و زمین برسان و بوسهای از جانب من به بوستان ابلاغ کن.
هوش مصنوعی: وقتی کنار هم نشستی، سلام و احوالپرسیات را به نسرین و ارغوان برسان، همانطور که بنفشه و گل را در کنار هم گرفتهای.
هوش مصنوعی: نرگس بیمار را از خواب بیدار نکن، بلکه با بوی ملایم و آرام به او پیامی در خفا برسان.
هوش مصنوعی: در آن لحظه که به جدایی گل و بنفشه میپردازی، خبری از حال نزار و پریشان من را به دیگران برسان.
هوش مصنوعی: دهانت را با عطر و خوشبوئی بس پارسا کن و سپس سخنان من را با آن دهان به دیگران برسان.
هوش مصنوعی: به من کمک کن تا با شعر و زبان زیبای خود، عرض ارادت و بندگیام را به خدا برسانم.
هوش مصنوعی: وقتی که جانت به لطف در این کار به وسط آمد، راه را از منطقهی چرخ به من برسان.
هوش مصنوعی: برای امنیت و سلامتی خود، شعر او را با صدای بلند خواندم تا به همه جا برسد و شناخته شود.
هوش مصنوعی: زمانی که عزم سفر کردی و به راه افتادی، بیهوده شتاب نکن و تلاش کن که به کاروان ملحق شوی.
هوش مصنوعی: احساس بیحوصلگی و تنبلیای که به آن عادت کردهای را کنار بگذار و به دوستانم بگو که این ماجرا چقدر عجیب و جالب است.
هوش مصنوعی: منتظر نباش که من نامهای برایت بنویسم، همین حالا بدون که به تو رسیدگی کنم.
هوش مصنوعی: این جمله بیانگر این است که در حضور حضرت خواجه، دیگر جای گفتگو و گفتوگو نیست؛ تو خودت بدون زحمت و به آسانی میتوانی پیام خود را منتقل کنی.
هوش مصنوعی: از روی زمین پیشرفت کن و به ارتفاعات بالای خانههای آسمانی دست پیدا کن.
هوش مصنوعی: از مرزهای هفت آسمان فراتر برو و اگر میتوانی، خود را به جایی برسان که هیچ مکان و محدودیتی نداشته باشی.
هوش مصنوعی: عزم و قصد پری به قدری سریع است که باید خود را برای کنترل او آماده کنی و با مهارت و سبکی، او را به جایی برسانی.
هوش مصنوعی: اگر تو راه را نشناسی، دعا و خواستهام با توست، بگو مرا به مقام بلند و موفقیت برسان.
هوش مصنوعی: خودت را آماده کن که در این زمان دشوار، به نیاز کسی که در مضیقه است کمک کنی و او را به سمت امنی برسانی.
هوش مصنوعی: برکات و نعمتهای دعای افراد مقدس از آسمان به سوی جوانان منتقل میشود.
هوش مصنوعی: دست و دلبازی نکن که زحمت آستینش را بدست بوس بدهی، اما از دور میتوانی آب و محبت را به او برسانی.
هوش مصنوعی: هر گونه دعایی و خدمت و کارهای مشابه را که انجام میدهم، به همان میزان به دیگران نیز میرسانم.
هوش مصنوعی: محرومیت تو از دروازهبانها و نگهبانان نیست. داستان حال من را به او برسان و اجازه ندهی که آتش حسرت در دل من زبانه بکشد.
هوش مصنوعی: لحظهای خود را از غم و اندوه رها کن و از فرصتهایی که داری استفاده کن. از بالای درختان بام، حال و هوای درونم را یکی یکی به من برسان.
هوش مصنوعی: در پیشگاه او من به کمک نیاز دارم، اگر دستش یاری کند، قدرت بیانم را به من عطا فرما.
هوش مصنوعی: من درخواستم و آرزویم این است که به اندازهای که توانایی و قدرت دارم، به شما صحیح و بااحترام ابراز کنم.
هوش مصنوعی: اگر داستان غم و نالم را بشنوی، آن را به گونهای بیان کن که تا آسمان برساند و به شدت بر آن پافشاری کنی.
هوش مصنوعی: به گوش کوه سخت و بیحس من، صدای فریاد و نالهام را برسان، مانند اینکه آواز و نام بزرگواران را به دوردستها انتقال میدهند.
هوش مصنوعی: دلهای او را با محبت در آغوش بگیر و درود ابرها را به دستانی که در حال درخشیدناند، برسان.
هوش مصنوعی: در عهدی که انصاف و عدالت حاکم باشد، صدای پاسبانان به خاطر خوبیهای عدل و انصاف به گوش میرسد و این صدای پاسبانان نشاندهنده احترام و ارزش آن عدالت است.
هوش مصنوعی: نه تو اشارهای به دریا کردی و نه من، اما دیگران گفتند که سهم ما از زیبایی آن دستها به ما رسیده است.
هوش مصنوعی: به دست آوردن نعمتهای سخاوت او، تو را به دریا میبرد و به عمق آن میرساند تا از آن بهرهمند شوی.
هوش مصنوعی: درست مانند اینکه نعمتهای بیپایانی به من عطا شده است، تو نیز باید سپاسگزاری و ستایشهای فراوانی ابراز کنی.
هوش مصنوعی: زمانی که در فصل مهرگان، به یاد نشاط و ثروت خود بیفتی، متوجه میشوی که با دستهای سخاوتمند میتوانی برکات و خیرات را منتشر کنی.
هوش مصنوعی: تبدیل حوادث و مشکلات شب به روز و روشنایی کار سادهای نیست، اما با هنرمندی و لطافتی که داری، میتوانی از آن تجربههای نادرست، به دانش و آگاهی دست پیدا کنی.
هوش مصنوعی: در صبح و شام با دل خالصانه در محبت او باش و ثواب خواندن فاتحه و سوره دخان را به او هدیه بده.
هوش مصنوعی: اگر در بیابان آسمان، راهی پیدا کنی، میتوانی سوار بر اسبی که از مسیر کهکشان میآید، به مقصد برسید.
هوش مصنوعی: تو ضعیف هستی و راهی که باید بروی دور است و آرزوی سنگینی بر دوش داری. من چگونه میتوانم به تو بگویم که این و آن را به کجا برسانی؟
هوش مصنوعی: رها کن این بار سنگینی که بر دوش دارم و به من کمک کن تا از این وضعیت نجات پیدا کنم و به جایگاهی بهتر و آرامتر برسم.
هوش مصنوعی: از دیگر بزرگان علی، که در ردههای بالای خود قرار دارند، خواهش دارم که دعا کنید و از من به عنوان نشانهای از احترام و ارادت، خاک پای خود را gratuitamente بپذیرید.
هوش مصنوعی: ملازمان و خدمتکاران دربار او را یک به یک بپرس و به آنها سلام من را برسان.
هوش مصنوعی: در زمان مناسب، به خاطر یک هدیه، راهی برای بشارت حضورش در اصفهان را فراهم کن.
هوش مصنوعی: اگر ذرهای از خاک پای او را به دست آوری، میتوانی به آرزوی جان ناتوانت برسی.
هوش مصنوعی: دعای موفقیت و خوشبختی او از دل من جاری است، ای خداوند، به او آرامش و آسایش ابدی عطا کن.
هوش مصنوعی: دوستان و یاران او را با اهداف بلند و بزرگ یاد کن و به آنها برس.
هوش مصنوعی: باد صبا، لطفی به من برسان که دیگر از تحمل این روزگار خسته شدهام. لطفا مرا رها کن و به پاسخ برسان.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اگر مجال بود بندگی ابن یمین
ببارگاه جلال خدایگان برسان
نیاز من بزمین بوس او چو شرح دهی
سخن چنانکه تو دانی بآسمان برسان
نسیم صبح سلامم به دلستان برسان
پیام بلبل عاشق به گلستان برسان
به همرهیت روان را روانه خواهم کرد
روانه کرد به جانان روان روان برسان
هزار قصه رسیدست زمن به گوش به گوش
[...]
صبا تحیت بلبل به گلستان برسان
حدیث درد دل من به دلستان برسان
روان خویش به سوغات تو روان کردم
روان چنانکه روان کردهام روان برسان
به باد پای روان بر، چو تنگ بستی زین
[...]
صبا تحیت بلبل به بوستان برسان
درود بنده بخان جهانستان برسان
دعای من که اجابت عنان کشندهٔ اوست
به آن گزیده سوار سبک عنان برسان
ز بخت سرکش خود کام بر من آن چه رسید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.