بر بوی آن دلارام طبعم گرفته خوئی
کز خیل ماهرویان من قانعم ببوئی
ای شانه از دو زلفش چنگ هوس رهاکن
کاینجاست عمر عشاق بسته بتار موئی
زینسان که شکل قدت در چشم من نشسته
هرگز چنین نخیزد سروی کنار جوئی
صد تن بکوی خمار شد خاک از قدح خوار
تا قرعه سعادت سازد که را سبوئی
با آفتاب رویت ماه چهارده تافت
بنگر زسست عقلی دارد چه سخت روئی
جز من که میتواند بوست بجان خریدن
کاین لقمه از بزرگی گیرد بهر گلوئی
اندر شبان تاریک جیحون دو چیز خواهد
هم روی ماهتابی هم ماهتاب روئی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق و زیبایی محبوبی است که شاعر به آن اشاره میکند. شاعر با بیانی دلنشین از جذابیت و دلربایی معشوقش سخن میگوید و به تأثیر آن بر روح و قلب خود میپردازد. او از زلفهای معشوق و زیباییاش میگوید که زندگی عاشقان را تحت تأثیر قرار داده و میخواهد بگوید که هیچکس نمیتواند مانند او جذاب باشد. همچنین، شاعر به رابطهاش با معشوق و آرزوهایش اشاره میکند و بر این نکته تأکید میکند که عشق و زیبایی آنقدر باارزش است که باید برای آن جان نیز خرید. در انتها، شاعر به فرآیند جستجوی زیبایی در شب و فضای تاریک اشاره میکند که نیازمند همزمانی دو جلوه زیباست: چهره محبوب و نور ماه.
هوش مصنوعی: من از عطر آن دلبر آرامش یافتهام، به طوری که از زیباییهای دیگران راضی هستم و فقط به بوی او قانع شدهام.
هوش مصنوعی: ای شانه، از زلف او رها شو و همچنان در بند هوس نباش، زیرا اینجا زندگی عاشقان به تار موی او وابسته است.
هوش مصنوعی: هرگز در کنار جوی، درختی به زیبایی و ظرافت تو رشد نخواهد کرد. زیبایی و قامت تو در نظرم آنقدر خاص است که هیچ چیز دیگری نمیتواند با آن مقایسه شود.
هوش مصنوعی: در جایی شلوغ و پرجنب و جوش، مردم بسیاری از نوشیدنیها مینوشند و سرمست هستند. این وضعیت باعث میشود که فرصتی برای انتخاب شایسته و خوشاقبالی به وجود بیاید، تا کسی بتواند از میان آن همه جمعیت برگزیده شود و به مقام یا ثروتی دست یابد.
هوش مصنوعی: با تابش آفتاب چهرهات، ماه کامل بهخوبی میدرخشد. حالا به این فکر کن که این عقل چه سختیهایی دارد که نمیتواند مانند تو روشن باشد.
هوش مصنوعی: تنها من هستم که میتوانم بوسهات را با تمام جانم بخرم، چون این لقمهی محبت از بزرگیاش برای هر گلوئی اندازه نیست.
هوش مصنوعی: در شبهای تاریک جیحون، دو چیز به چشم میآید: یکی نور ماه که میتابد و دیگری صورت زیبا و درخشان که مانند نور ماه جلوهگر است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای خوبتر ز خوبی نیکوتر از نکویی
بدخو چرا شدستی آخر مرا نگویی
در نیکویی تمامی در بدخویی بغایت
یارب چه چشم زخمست خوبیت را نکویی
گه دوستی نمایی گه دشمنی فزایی
[...]
ای طره های خوبان از نافه تو بویی
هژه هزار عالم در عرصه تو گویی
چون شمع جمله دادی پروانه غمت را
وانگه ز تو ندیده پروانه هیچ رویی
حسن هزار لیلی از گلبن تو رنگی
[...]
ای آفتاب رویت از غایت نکویی
افزون ز هرچه دانی برتر ز هرچه گویی
گر نیکویی رویت یک ذره رخ نماید
دو کون مست گردد از غایت نکویی
یارب چه آفتابی کاندر دو کون هرگز
[...]
ای طرههای خوبان، از نافهٔ تو بویی
هجدههزار عالم، در عرصهٔ تو گویی
چون شمع، جمله رویی در بزمگاه دلها
وانگه ز تو ندیده، پروانه هیچ رویی
ای دست غیرت تو، در چارسوی عشقت
[...]
ای باد صبح گاهی، خه از کدام سویی؟
وی بوی مهربانی، وه از کدام بویی؟
گر چه غمت به خونم تعویذ می نویسد
تعویذ جانت سازم، ای آیت نکویی
پنهان مشو ز دلها، آتش زن آشکارا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.