تسکین خاطر آورد آن روی مهوشم
یاللعجب که جوش برد از دل آتشم
گر ابروی کمان تو سازد هزار صید
گو یدکه کم نگشته خدنگی زترکشم
قدت بناز دل برد و رخ بعشوه جان
بیچاره من که غارتی این کشاکشم
هردم بدیده صورت زلفت کنم خیال
نقشی بر آب میزنم از بس مشوشم
خال و خط و لب و ذقن و زلف و عارضت
هر یک دو چاره کرده بسودای این ششم
من صرع دار عشقم و نشگفت ای پری
گر پیش ابروان هلالیت در غشم
جیحون شراب چیست که با چشم آن نگار
من می نخورده مستم و بی باده سرخوشم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و جذابیت معشوقهای است که شاعر را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. او به زیبایی چهره و اندام این معشوقه اشاره میکند و احساسات شدید خود را توصیف میکند. شاعر از غم و شورش درونیاش سخن میگوید و به بیتابی ناشی از عشق و جذابیتهای شیرین و دلربای معشوق میپردازد. او همچنین از بینهایت بودن احساساتش و تاثیر عمیق چهره و جذابیت معشوق بر زندگیاش صحبت میکند. در نهایت، شاعر به نوعی سرخوشی و حالت مستی اشاره میکند که همچنان در اثر عشق به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: تصویر زیبای چهره محبوبم باعث آرامش قلبم میشود، چه شگفتانگیز که این زیبایی توانسته آتش عشق را در دلم خاموش کند.
هوش مصنوعی: اگر ابروی کمان تو هزار شکار کند، بگو که تیری از کمان من کم نشده است.
هوش مصنوعی: قدت به زیبایی جلوه میکند و چهرهات به طرز دلربایی است، اما منِ بیچاره در این کشاکش و جذبهات به غارت رفتهام.
هوش مصنوعی: هر لحظه با دیدن چهره و زلف تو، تصاویری در ذهنم نقش میبندد که مانند تصویر روی آب زودگذر و ناپایدار هستند. اینقدر دلم آشفته و نگران است که این تصاویر برایم بیمعنا میشوند.
هوش مصنوعی: درباره زیباییهای تو، هر یک از نشانهها و ویژگیهایت، راهی دوگانه برای فریب دادن و جذب کردن دلها ایجاد کرده است.
هوش مصنوعی: عشق من همچون بیماری سختی است و ای پری زیبا، اگر در برابر ابروهای هلالیات در عصبانیت باشم، چه کنم؟
هوش مصنوعی: جیحون، نوعی شراب است که با نگاه معشوقم مرا مست کرده و بدون نیاز به نوشیدنی نیز خوشحال و شاداب هستم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ساقی من از خمار شبانه مشوشم
وقت است اگر به باده باقی کنی خوشم
آن آب هم طویله آتش به من رسان
باشم که یک زمان زنی آبی بر آتشم
الا به دست باده دوشین دواش نیست
[...]
من دوستدارِ رویِ خوش و مویِ دلکَشَم
مَدهوشِ چَشمِ مست و مِیِ صافِ بیغَشَم
گفتی ز سِرِّ عهدِ ازل یک سخن بگو
آنگَه بگویمت که دو پیمانه دَر کَشَم
من آدمِ بهشتیَم اما در این سفر
[...]
من غایبانه عاشق آن روی مهوشم
بی منت نظر به خیالی ازو خوشم
شد شوق تو فزون به تماشای سرو و گل
بالا گرفت ازین خس و خاشاک آتشم
غش می کنم به یاد لب لعل دلکشت
[...]
دل سوزد از غم رخ آن شوخ مهوشم
ساقی کجاست باده که بنشاند آتشم؟
دیوانه گر به دیر مغان رو نهم چه عیب
چون من اسیر مغبچگان پریوشم
گر نیست وجه بادهام اما پی پسند
[...]
با کس سخن مگو که من از غیرت آتشم
آهی مباد کز جگر گرم برکشم
من آن گلم که آتش سوزنده ام تمام
آن به که باد نسازد مشوشم
گر ناله یی کنم نه ز بیدردیم بود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.