پر دردم و بمانده ز درمان خویشتن
گم کرده در هوای تو درمان خویشتن
حال مرا ز درد تو سیری نمیکند
سیر آمدم بجان تو از جان نخویشتن
چون گوی شد دل من و زلفین پرخم است
گوی مرا ربود بچوگان خویشتن
ای برزده بدامن بیداد دست چرخ
از دست تو دریده گریبان خویشتن
بیرحمی است پیشه دوران واز توهم
رسم دگر میار بدوران خویشتن
زلف تورا که صاحب ملک ستمگریست
ظلم آیتی است، آمده در شان خویشتن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس درد و ناامیدی شاعر است که در جستجوی درمانی برای زخمهای درونی خود است. او در حالتی از سرگشتگی و اسارت به عشق و زیبایی معشوقهاش دچار شده و نمیتواند از افکارش رهایی یابد. شاعر به تشبیه دل خود به گوی پرداخته و به این نکته اشاره میکند که معشوقش او را به سمت نابودی میکشاند. او از بیرحمی زمانه و ستمگری آن شکایت میکند و زلف معشوق را نمادی از ظلم و بیعدالتی میداند. این شعر به خوبی حس دلتنگی، غم و بیحالی را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: من بسیار دردمند هستم و هنوز نتوانستهام به درمان خود برسم، در حالی که در دنیای تو، راه درمان خویش را گم کردهام.
هوش مصنوعی: حال من از درد تو بهبود نمییابد؛ به جان تو آمدهام و از جان خودم سیر شدهام.
هوش مصنوعی: دل من مانند گوی است و زلفهایش پر از پیچ و تاب است؛ گویی که قلب من را به کودکان خودش برده است.
هوش مصنوعی: ای کسی که به گردنت ظلم و ستم مینشیند، چرخ روزگار از دست تو در میرود و خودت را در این وضع رنجیدهای.
هوش مصنوعی: دوران به شدت بیرحم است و از تو انتظار نداشته باش که رسم و رسوم متفاوتی با آن را برای زندگیات انتخاب کنی.
هوش مصنوعی: موهای تو مانند نشانهای از ستمگری است که به خودی خود نمایانگر ظلم و بیعدالتی است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.