ای دل متاع جان به لب لعل یار بخش
نقد خرد به جام می خوشگوار بخش
آورد باد بوی بهار از چمن چو گل
اوراق علم و فضل به باد بهار بخش
وصف جمال عشق یکی و یگانگیست
حاشا که جا کند به دلی با هزار بخش
من عذر جرم عشق نمی خواهم ای ادیب
جرم مرا به ساقی مشکین عذار بخش
سوزان ز خامی خودم ای عشق پخته کار
این خام را ز آتش خود یک شرار بخش
بنمای رخ که منتظر جان سپردنم
جان مرا خلاصی ازین انتظار بخش
جامی به مزد کار نه عشق است کار کن
پس مزد کار را به خداوند کار بخش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت عشق اشاره میکند و از دل میخواهد که با عشق معشوق، زندگی را پر از شوق و نشاط کند. او از باد بهاری میخواهد که عطر گلها را بیاورد و علم و فضل را در دلها پراکنده کند. شاعر میگوید که وصف زیبایی عشق یکتا و بینظیر است و نمیتوان آن را در دلهای پر از تردید جا داد. او همچنین از ادیب میخواهد که جرم عشق او را نادیده بگیرد و سوز عشقش را به آتش تبدیل کند. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که چهرهاش را نشان دهد تا از این انتظار رهایی یابد و تأکید میکند که کار عشق بدون زحمت نیست و باید مزد آن را به خداوند سپرد.
هوش مصنوعی: ای دل، جانت را در ازای لبهای خوش رنگ یار بده و به جای آن، خرد را به مانند می خوشگوار تقدیم کن.
هوش مصنوعی: باد بهاری عطر و بوی خوش زندهدلانه را از باغ به همراه میآورد، مانند گلی که برگههای دانش و فضیلت را به نسیم بهار تقدیم میکند.
هوش مصنوعی: جمال عشق یکی و یگانه است و نمیتواند در دلی که به هزار قسمت تقسیم شده جا بگیرد.
هوش مصنوعی: من از تو نمیخواهم که به خاطر عشق من عذرخواهی کنی، ای دانشمند. بلکه میخواهم که گناه من را به ساقی با سیاهی مو ببخشی.
هوش مصنوعی: ای عشق، به خاطر نادانی و بیتجربگی خودم در آتش عشق سوختهام. اکنون تو که پخته و باتجربهای، از آتش وجود خودت به من جانی تازه بده و مرا از این خامی نجات بده.
هوش مصنوعی: روی خود را به من نشان بده، زیرا من در انتظار تو جان میسپارم. حضور تو میتواند مرا از این انتظار بیپایان رهایی بخشد.
هوش مصنوعی: برای این که پاداش کار را دریافت کنی، باید جدی و با انگیزه کار کنی؛ عشق به کار کافی نیست. پس در نهایت پاداش زحماتت به خداوند تعلق میگیرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
صوفی گُلی بچین و مُرَقَّع به خار بخش
وین زهدِ خشک را به مِی خوشگوار بخش
طامات و شَطح در رَهِ آهنگِ چنگ نِه
تسبیح و طَیلَسان به مِی و مِیگُسار بخش
زُهدِ گران که شاهد و ساقی نمیخرند
[...]
صبح است ساقیا قدح خوشگوار بخش
جامی چوآفتاب به این خاکسار بخش
چون تاک اگر چه پای ادب کج نهاده ایم
مارا به ریزش مژه اشکبار بخش
دور نشاط نقطه به پرگار بسته است
[...]
ای ساقی صبوح نجات از خمار بخش
جامی به طاق ابروی صبح بهار بخش
تا کی به قید عالم صورت به سر بریم؟
آیینه را خلاصی ازین زنگبار بخش
آرام سوز، حوصله ای کن نصیب ما
[...]
ما را به آن نگاه کرامت شعار بخش
از صد یکی چو در نظر آید هزار بخش
خواهی که از شکنجهٔ کونین وارهی
با هر که اختیار کند اختیار بخش
برخیز و دلق و سبحه بده باده نوش کن
[...]
ای باغبان که گفت که گل را به خار بخش
بر کم عیار دشت تو زر عیار بخش
ساقی وباغ باده کشان از ازل تو راست
زهاد خشک را تو می خوشگوار بخش
حور و بهشت و کوثر از بهر شیخ نه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.