باغبان می خواست برد شاخی از سرو بلند
دید کو ماند به قدت اره در نرمی فکند
تا لبت را دیده ام هرگز نرفته ست از دلم
نی بدین چسبندگی شهد است نی جلاب قند
می نگویم چون سپند و آتش است آن خال و رخ
کی چنین آرام گیرد بر سر آتش سپند
عاشق رنجور را کز لعل تو مانده ست دور
گرچه باشد شربت عیسی نیفتد سودمند
جان بسی کندیم بهر گوهری از کان وصل
کان اگر اینست و گوهر جان بسی خواهیم کند
دود آه من که پیچان می رود تا آسمان
کنگر مقصود را خواهد شدن روزی کمند
از سعادت آن دو رخ بر عاشقان آمد دو در
یارب ابواب سعادت بر رخ جامی مبند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، باغبانی در تلاش است تا شاخهای از درخت سرو بکند و به زیبایی و جذابیت آن اشاره میکند. شاعر به عشق و longing خود اشاره میکند و میگوید که زیبایی معشوقش از دلش نمیرود. او بر این باور است که عشق واقعی همچون آتش است و نمیتوان آن را به آسانی مهار کرد. همچنین، دربارهی سختیهای عاشقی و آرزوی وصال میگوید و به امید دستیابی به خوشبختی و سعادت در زندگی عاشقان اشاره میکند. این شعر در مجموع، تمایل به عشق و آرمانهای والای آن را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: باغبان تصمیم داشت شاخهای از درخت سرو قدبلند را قطع کند، اما دید که این کار ممکن است به خاطر قد و نرمی درخت با دشواری مواجه شود.
هوش مصنوعی: هرگز فراموش نکردم لبهای تو را، زیرا آنها برای من مانند شهد شیرین و قند گوارا هستند که در دل من جاودانه باقی ماندهاند.
هوش مصنوعی: من نمیگویم که آن خال و چهره مانند آتش و نیروی جادویی است، چون در کنار آتش سیاه، هیچگاه آرام نخواهد ماند.
هوش مصنوعی: عاشق رنجوری که به خاطر زیبایی تو دور افتاده، حتی اگر از شربت عیسی نیز بهرهمند شود، به هیچوجه برای او فایدهای نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: برای به دست آوردن یکی از بهترین و ارزشمندترین چیزها، یعنی وصل به معشوق، جان خود را بارها فدای عشق کردیم. اگر این حالت وصل باشد، پس برای به دست آوردن این گوهر ارزشمند، بار دیگر جان خود را فدای آن خواهیم کرد.
هوش مصنوعی: دودی که از آه من بلند میشود و به سمت آسمان میرود، روزی به هدفی که دارم خواهد رسید.
هوش مصنوعی: از حسن آن دو چهره، بر عاشقان نور میتابد. ای خدا، درهای خوشبختی را بر روی جام مسدود نکن.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای نگار خند خندان یک زمان با من بخند
تا کی این خشم تو تا کی چند از این ناز تو چند
شرم بردار از میان و جام می بر دست گیر
بند بگشا از میان و لب ز خندیدن مبند
گر مرا بیبند خواهی بند بگشا از میان
[...]
ای جهانداری که در عهد تو گرگ و گوسفند
نیست این آنرا زیان کار آن نه اینرا سودمند
گوسفند از گرگ ترسان بود در ایام پیش
وندر ایام تو ترسان گشت گرگ از گوسفند
یک جهان گرگان دندان تیز بودند ارچه کرد
[...]
آنکه با عزمش نماید مرکب خورشید کند
وانکه با حلمش نماید توسن افلاک تند
عارضی داری که بر وی همچو من عاشق شوند
گر ز حسن او حکایت پیش حورالعین کنند
آنکه با عزمش بماند مرکب خورشید کند
و آنکه با حلمش نباشد تو سن افلاک تند
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.